1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اصغر قاتل که بود و چه کرد؟

شروع موضوع توسط arvia در ‏18 آگوست 2013 در انجمن تاریخ ایران

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    زمستان سال 1312 از لحاظ وقوع جنایات سالی فوق العاده دهشتناک بود، در آن سرمای سخت و توان فرسا که اگر نیازهای روزانه و آئین زندگی اجتماعی انگیزه خروج اشخاص از خانه ها نبود، اکثر مردم در منازل خویش مانده و کمتر رغبت سیر در خارج از منزل را داشتند. aimg.tebyan.net_big_1392_03_3669108196127225170231698615129552354236.jpg
    در آن روزها هیولای وحشت انگیزی با خوی پلید و اهرمنی آرام راهی خیابان و کوچه ها شده و دامنه یک تفریح دوزخی را که در تاریخ زندگی بشر کم نظیر است، تا خرابه های بیرون شهر تهران و زوایای ویرانه های خاموش «شترخان» و حتی پهنه پوشیده از برف و گل و لای بیابان صفائیه گسترش می داد.
    در آن سال سرد و سخت یکی از رویدادهای ترس آور و وحشت انگیز جامعه شهری تهران به وقوع پیوست و آیرم را سخت زیر فشار شاه قرار داد، وقوع قتل نفس های پیاپی، مردم تهران را سخت پریشان خاطر و مضطرب کرده بود، و هر روز نیز گزارش تازه ای درباره قتلی تازه منتشر می شد، و در محافل و مجالس شهری دهان به دهان می گشت، جریان کشف قضیه از این قرار است.
    ساعت 10 بامداد بروز یکشنبه 10 دی 1312 سروان عبدالرحیم آقاخانی افسر ارتش؛ با نصرت الله پسر 19ساله خود به اداره آگاهی تهران مراجعه کرده و اطلاع می دهد پسرش نصرت الله روز جمعه 8 دی به قصد شکار از منزل خارج شده و در جستجوی کبوتر به خرابه های نزدیک نجف آباد رفته و در یکی از چهاردیواری های شترخان سر بریده کسی را که چشم هایش در چشم خانه سر از حدقه بیرون آمده بود، می بیند.
    بر اثر کاوش مأمورین جسد عریانی که از رو در کنار دیوار جنوبی چهار طاق مدفون بوده، و به دنبال آن جنازه یک طفل دوازده یا چهارده ساله که سرش را از قفا بریده بودند، و در چهار طاق دیگر سر بریده کودک دیگر کشف می گردد.
    وی از سن 27 سالگی برای در امان ماندن از دست پلیس و دادگاه، تصمیم گرفت بعد از تجاوز به طعمه‌های خود آنان را سر به نیست کند

    جنازه مورد معاینه پزشک(طبیب) قانونی واقع می شود، ولی هویت آنان دانسته نمی شود، مأموران اداره آگاهی پس از برداشتن عکس هر سه جنازه آن ها را به امامزاده اهل علی حمل و به امانت می گذارند، و برای تعیین هویت مقتولین اقدام می شود.
    آیرم برای دستگیری قاتل یا قاتلین تمام نیروی اداره آگاهی و عوامل اداره مرکزی را به کار گرفت.
    می گویند وقتی دستگیری بزهکار یا بزهکاران به درازا کشید، آیرم نیز تمارض کرده و مدتی در خانه اش بستری بود، و دور نیست که رفتن به اروپا و فرار از چنگ شاه از همان روزها در ذهن آیرم نیرو گرفته باشد.
    پس از گذشت چهل روز قاتل با تلاش های شبانه روزی سرهنگ فضل الله بهرامی رئیس وقت اداره تأمینات یعنی آگاهی دستگیر شد، آیرم بدون فوت وقت با بهرامی به کاخ شاه رفت و گزارش موضوع را عرض کرد.
    قاتل: اصغر فرزند علی میرزا چهل ساله اهل بروجرد بود، و نمره ورقه هویت یعنی شماره شناسنامه اش 30361 بروجرد بود.
    aimg.tebyan.net_big_1392_03_1831259615934751132231044313553213493150.jpg
    اصغر، میوه ی زلفعلی خان راهزن!


    اصغر در خانواده ای بزرگ شد که سابقه دزدی و قتل و بدنامی داشت. پدربزرگ وی، زلفعلی، راهزن بود و در منطقه بروجرد، ملایر و عراق (اراک) اقدام به چپاول کاروان ها می کرد که گاه منجر به کشته شدن کاروانیان نیز می شد.
    پدر وی علی میرزا نام داشت که دزد و قاتلی بنام بود. علی میرزا از راهزنان و جنایتکاران معروف دوران بود بگونه ای که مشهور است او بیش از 40 مسافر و عابر را با دست خود به قتل رساند. بدنامی وی و تحت تعقیب بودنش وی را مجبور کرد به بغداد مهاجرت کند و زن و فرزندان خود را نیز به همراه خود ببرد. اما علی میرزا از راهزنان معروف راه مشهد بود که به دست فوج قزاق در ایران به قتل رسید و بعدها زن وی همراه با فرزندانش به بغداد رفتند.
    علی اصغر به سال 1272 خورشیدی در بروجرد به دنیا آمد. اما محل تولد وی را محله عودلاجان تهران می نویسد. وی دو برادر با نام های رضا و تقی و یک خواهر داشته است. علی اصغر از مادرش شنیده بود که پدرش علی میرزا، سرباز بوده و در یکی از جنگ ها کشته شده است. خانواده علی اصغر به بهانه زیارت کربلا به عراق می روند و در بغداد ساکن می شوند.
    یکی از برادران علی اصغر در بغداد قهوه خانه ای برپا می کند و علی اصغر هم ابتدا نزد برادرش مشغول به کار می شود. وی بعدها به فروش آجیل و تنقلات به کودکان و دانش آموزان پرداخت و از همین راه به اغفال آنان دست زد.
    طبق اعتراف این جانی در تهران 8 کودک و نوجوان پسر و در عراق نیز 25 کودک را فریفته و به قتل رسانده است. اعترافات وحشتناک او، باب بحث درباره لزوم آموزش اطفال در مواجهه با بیگانگان را داغ می کند

    جنایتهای اصغر قاتل در عراق

    علی اصغر با فروش تنقلات به کودکان و نوجوانان با آنان طرح دوستی می‌ریخت و کم کم با وعده‌هایی آنها را به خلوتی می‌کشید و به آنان تجاوز می‌کرد یا آنها را مورد اذیت و آزار قرار می‌داد. نخستین بار در سن 14 سالگی به علت اذیت و آزار کودکان در بغداد دستگیر شد و به زندان افتاد. اما کمی سن وی باعث شد تا خطر وی جدی گرفته نشود و با رضایت والدین کودکان آزاد شود. وی مجدداً به فروش آجیل و تنقلات به کودکان مدرسه‌ای روی آورد. با مشخص شدن آزاررسانی وی به 5 کودک در بغداد، علی اصغر مجبور به 9 سال حبس شد. وی از سن 27 سالگی برای در امان ماندن از دست پلیس و دادگاه، تصمیم گرفت بعد از تجاوز به طعمه‌های خود آنان را سر به نیست کند. به این ترتیب وی تا پایان اقامت خود در عراق 25 کودک و نوجوان را به قتل رساند. به اعتراف خودش هنگامی که آخرین کودک را در بغداد می‌کشت توسط کودک دیگری دیده شد به همین علت به سرعت و برای همیشه از عراق فرار کرد و روانه ایران شد.
    از برادرم خواستم برایم زن بگیرد ولی قبول نکرد!
    وی در مورد جنایاتش در عراق می‌گوید:
    درعراق در قهوه خانه برادرم هر چه پول‌می‌گرفتم خرج اطفال می‌کردم. مدتی هم درمساجد، آجیل می‌فروختم و با اطفال رابطه‌برقرار می‌کردم تا این که به علت فریب دادن 5 بچه از فرزندان متمولین آنجا و فریب دادن آنها، نه سال حبس کشیدم. پس از آزادی، از برادرم خواستم که برایم زن بگیرد ولی قبول نکرد.
    aimg.tebyan.net_big_1392_03_77135227391144101199235169248196132372139.jpg
    دیگرهمیشه با اطفال بودم تا این که یک شب یک شاگرد نجار به نام حسن را فریب دادم با پنج نفر دیگر به او تجاوز کردیم به خاطر همین دو سال حبس کشیدم و از طرف محکمه تحت نظر پلیس بودم. هر شب پلیس در خانه می‌امد و بودن مرادر خانه کنترل می‌کرد، تصمیم گرفتم به هر پسری‌که تجاوز می‌کنم، او را به قتل برسانم در بغداد 25 پسر را سر بریدم اغلب جنازه را در شط غرق‌می‌کردم، برخی را هم به قدری ماهر شده بودم که از سر بریدن هیچ آثاری نمی‌گذاشتم آخرین‌بچه را که می‌کشتم کودک دیگری مرا دید و به‌طرف شرطه دوید که من از همانجا به ایران فرار کردم.
    جنایتهای اصغر قاتل در ایران
    با فرار از عراق به ایران، اصغر در کاروانسرای رضاخان در تهران ساکن شد و مشغول به کارهای دوره گردی و به‌ویژه بامیه فروشی شد. به این ترتیب، وی باز هم امکان تماس با کودکان و نوجوانان را پیدا نمود. طعمه‌های وی این بار بیشتر نوجوانان شهرستانی بودند که برای یافتن کار به تهران آمده بودند. وی در مدتی کوتاه هشت نفر را در تهران کشت و جنازه‌های آنها را در جنوب تهران رها ساخت. کشف جسدهای مثله شده این نوجوانان در کوره‌ها و قناتهای منطقه شترخان باعث ترس و وحشت فراوان در تهران شده بود.
    کمی بعد، جسد کودکان دیگری در گوشه کنار شهر پیدا شد که سرشان از بدن جدا شده بود. انتشار این خبر موجب رعب و وحشت اهالی مناطق جنوب تهران شد.
    بالاخره چند روز مانده به عید، اعلام شد قاتل یک هفته است که به دام افتاده است. خبر آنقدر مهم بود که ساعت یک بعد از ظهر همان روز، روزنامه اطلاعات شماره فوق العاده ای به بهای 4 شاهی منشر کرد که قاتل را در حال فروش بامیه نشان می داد.
    طبق اعتراف این جانی در تهران 8 کودک و نوجوان پسر و در عراق نیز 25 کودک را فریفته و به قتل رسانده است. اعترافات وحشتناک او، باب بحث درباره لزوم آموزش اطفال در مواجهه با بیگانگان را داغ می کند.
    چند روز بعد روزنامه اطلاعات نوشت: احساسات خشم آلود و عجیبی که میان اهالی طهران نسبت به علی اصغر بروجردی، قاتل 33 نفر حکم فرماست، غیر قابل توصیف است. در تمام محافل در سر هر گذر و داخل هر قهوه خانه و پشت میز هر مهمانخانه که چند نفر با هم ملاقات می کنند، گفتگویی به جز صحبت درباره اصغر بروجردی وجود نداشت.
    برخی به قدری وجود کثیف و موحش او را غیر عادی و فوق العاده می دانستند که دماغ و مغز او را قابل تشریح در لابراتوارها می دانستند. حتی در منابع تاریخی مطرح شده که یکی از مریضخانه های خارجی در طهران تقاضا داشته که نعش او را پس از مجازات به دست اطبای عالی مقام بسپارند تا مغز او را تشریح کنند. سرانجام اصغر قاتل در سحرگاه روز چهارشنبه ششم تیر 1313 حکم اعدام وی در میدان توپخانه در جلوی تشکیلات نظمیه مملکتی اجرا شد.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.