1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

رضاخان و نوسازی آمرانه!!

شروع موضوع توسط arvia در ‏19 آگوست 2013 در انجمن تاریخ ایران

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    قدرت یابی رضا خان ، صرف نظر از برخی آثار سیاسی ، یعنی انسداد فضای سیاسی و برقراری دیکتاتوری و خود کامگی، پیش شرط های لازم برای اصلاحات و دگرگونی هایی را که ضرورت آنها از ده ها سال پیش مطرح شده بود ، فراهم کرد. aimg.tebyan.net_big_1391_12_20943911053717623955231182160140571418878.jpg
    در سال 1299 اوضاع کشور آن چنان بی سامان ، و کار بر گردانندگان دولت آن چنان دشوار شده بود که کمتر کسی از میان دولتمردان شناخته شده و با تجربه حاضر به پذیرش مسئولیت دولت می شد. این وضعیت، راه را برای ابراز وجود برخی نیروها و چهرهای ناشناخته، به ویژه نظامیان در عرصه سیاست باز می کرد.در همان حال، مقامات و کارگزاران سیاسی و نظامی انگلستان که تلاش هایشان برای تصویب و اجرای قرارداد با شکست مواجه شده بود، به تدریج به گزینه دیگری برای کنترل عرصه سیاست ایران روی آوردند و آن، حمایت از آن دسته از نیروها و اشخاص ایرانی بود که خواهان ایجاد یک دولت مقتدر اما ضد کمونیست و طرفدار غرب بودند. کودتای سوم اسفند 1299 از یک نظر، نتیجه اقتران این در جریان سیاسی و نظامی داخلی و خارجی بود.
    طراحی واجرای کودتای اسفند 1299 محصول همسویی و همکاری گروهی از سیاسیون و نظامیان داخلی (نظیر سید ضیاالدین طباطبایی و رضاخان میر پنج) با تعدادی از کارگزاران سیاسی و نظامی انگلستان در ایران (نظیر «نُرمن» ، سفیر وقت انگلستان در ایران بود و ژنرال «آیرون ساید»،فرمانده نیروهای انگلستان در منطقه) بود.(1) این کودتا از سوی گروه حاکم وحتی بسیاری از گروه های سیاسی مخالف دولت با مقاومت چندانی مواجه نشد. این فقط ناشی از ناتوانی آنها برای مقاومت در مقابل نظامیان نبود بلکه این گروه ها گویا رویداد مذکور را حاوی فرصتی برای پایان یافتن نابسامانی های کشور می دیدند. این وضعیت در سال های اولیه بعد از کودتا نیز کم و بیش ادامه یافت. کامیابی رضاخان در برقراری نظم و امنیت نسبی در کشور،بسیاری از نیروهای سیاسی و همچنین افکار عمومی را به جانبداری از او متقاعد می ساخت.
    رضا خان به موازات کامیابی در جلب حمایت نیروهای سیاسی و افکار عمومی،مصادر قدرت را یکی پس از دیگری تصاحب کرد. او نخست نیروهای نظامی متعدد و پراکنده ایران را متمرکز و تجهیز کرد و با اتکاء به ارتش متمرکزی که تحت فرمان خودش بود،پایه های قدرت خویش را مستحکم ساخت. سپس با به کارگیری این ارتش به منظور سرکوب جنبش ها ،شورش ها، یاغی گری ها و ناآرامی های موجود در سرتاسر کشور،مقبولیت قابل ملاحظه ای کسب کرد. سرانجام رضاخان با برخورداری از حمایت ارتش و افکار عمومی موفق شد رقبای سیاسی خود را یکی پس از دیگری از سر راه بردارد و قدرت را قبضه کند.(2)
    رضا خان به موازات کامیابی در جلب حمایت نیروهای سیاسی و افکار عمومی،مصادر قدرت را یکی پس از دیگری تصاحب کرد. او نخست نیروهای نظامی متعدد و پراکنده ایران را متمرکز و تجهیز کرد و با اتکاء به ارتش متمرکزی که تحت فرمان خودش بود،پایه های قدرت خویش را مستحکم ساخت

    قدرت یابی رضاخان، صرف نظر از برخی آثار سیاسی، یعنی انسداد فضای سیاسی و برقراری دیکتاتوری و خودکامگی، پیش شرط های لازم برای اصلاحات و دگرگونی هایی را که ضرورت آنها از ده ها سال پیش مطرح شده بود، فراهم کرد. استقرار یک دولت متمرکز و مقتدر ،تأسیس ارتش جدید،ایجاد نظام متمرکز اداری و قضایی، گسترش نظام آموزشی جدید ، ایجاد شبکه های ارتباطات و حمل و نقل جدید، اجرای اصلاحات اقتصادی و مالی و تأسیس صنایع جدید، همگی از آرزوهای دیرینه اصلاح طلبان ایران بودندکه فقط پس از استقرار حکومت رضاخان،البته به شیوه ای اقتدار گرایانه،امکان تحقق پیدا کردند.به عبارت دیگر،تلفیق خود کامگی و اصلاحات، ملغمه ای که گویا تقدیر تاریخی ایران در بخش اعظم سده چهاردهم شمسی(20م) بود، نخستین بار در دوره بیست ساله حکومت رضاخان تجربه شد.
    aimg.tebyan.net_big_1391_12_159148195193162227209188236691182821233255.jpg
    فرایند نوسازی و اصلاحات در ایران دوره رضاخان، آثار و پیامدهای دوگانه ای به همراه داشت. این فرایند، از یک سو برخی ملزومات نظم سیاسی و همبستگی اجتماعی را فراهم می آورد اما از سوی دیگر ، برخی زمینه ها و عناصر بی ثباتی سیاسی و گسیختگی اجتماعی را در درون خود می پروراند. در اینجا به برخی از این آثار و پیامدها اشاره خواهیم کرد:
    - ایجاد ارتش جدید که با اجرای قانون نظام وظیفه اجباری همراه بود، علاوه بر اینکه عامل مهمی در برقراری نظم و امنیت نسبی در کشور بود، خیل عظیمی از جوانان متعلق به مناطق ،اقوام و خرده فرهنگ های مختلف را برای دو سال در کنار یکدیگر و در چارچوب یک سازمان منضبط قرار می داد و در عین حال آنها را از برخی آموزش ها برخوردار می کرد. این موضوع به شکل گیری و تقویت فرهنگ و احساسات ملی در میان این جوانان کمک می کرد. اما ارتش رضا خانی و نظام وظیفه اجباری در آن دوره، به نوبه خود یکی از عوامل بیگانگی سیاسی جامعه از دولت بود. کاربرد وسیع ارتش در سرکوب داخلی، امتیازات ویژه و فراقانونی ارتشیان و فشارهای روانی و اقتصادی ناشی از نظام وظیفه اجباری ، به ویژه در میان طبقات پایین،باعث تشدید ناخرسندی گروه های مختلف اجتماعی از دولت بود.
    - ایجاد نظام اداری، مالی و قضایی یکپارچه و متمرکز ، گسترش شبکه های جدید ارتباطی و حمل و نقل ، تثبیت نظام مالکیت خصوصی، رشد تجارت داخلی و خارجی، رشد کشاورزی تجاری، و گسترش کارخانجات جدید،روی هم رفته به شکل گیری یک بازار ملی و ادغام اقتصادی- اجتماعی کشور کمک کرد اما به نوبه خود با ایجاد یا تشدید برخی شکاف ها و تعارضات اقتصادی و اجتماعی ،نظیر تعارضات طبقاتی و شکاف میان شهر و روستا، همراه بود. اصولاً در آن دوره، هیچ تلاش جدی برای بهره مندی روستاییان از امکانات جدید(ارتباطات،آموزش و خدمات بهداشتی) صورت نگرفت. بنابراین توده های روستایی همچنان منزوی باقی ماندند. از سوی دیگر سیاست اسکان عشایر که به معنای سکونت اجباری حدود 14 درصد از جمعیت کشور در واحدهای شبه روستایی و مختل شدن ساز و کارهای طبیعی اقتصاد عشایری بود، تشدید فقر و فلاکت در میان جماعات عشایری و دشمنی نهفته آنان با دولت را به دنبال داشت.
    فرایند نوسازی و اصلاحات در ایران دوره رضاخان، آثار و پیامدهای دوگانه ای به همراه داشت. این فرایند، از یک سو برخی ملزومات نظم سیاسی و همبستگی اجتماعی را فراهم می آورد اما از سوی دیگر ، برخی زمینه ها و عناصر بی ثباتی سیاسی و گسیختگی اجتماعی را در درون خود می پروراند

    - گسترش آموزش و پرورش جدید باعث گسترش زبان و ادبیات فارسی و ترویج ارزش ها و افکار تجددگرایانه و پندارها و نمادهای ملی بود. اما این نظام آموزشی فقط در شهرها گسترش یافت والبته تمامی اقشار و طبقات شهری را نیز یکسان بهره مند نساخت.به علاوه، این نظام آموزشی اصولاً غیر مذهبی بود و معمولاً از سوی گروه های سنتی، به ویژه رهبران مذهبی، به عنوان پدیده ای کفرآمیز تلقی می شد. بنابراین نظام آموزشی جدید گرچه از یک سو به یکسان سازی اجتماعی و فرهنگی در میان برخی از طبقات شهری کمک کرد اما به نوبه خود،زمینه های تشدید شکاف ها و تعارضات اجتماعی و فرهنگی را نیز به وجود می آورد. برای مثال، گسترش آموزش جدید بیگانگی طبقات تحصیل کرده با جامعه و دولت را افزایش داد. به گفته یکی از ناظران خارجی،اگر نظام آموزشی سنتی ایران فقط می توانست معدودی اهل علم و فضل تحویل جامعه بدهد که با فرهنگ عمومی نیز سازگاری داشتند،نظام آموزشی جدید ، به پیدایش خیل عظیم از تحصیل کرده هایی می انجامید که دارای دانشی سطحی و نامتعادل و ذهنی انباشته از حقایقی هضم نشده بودند و نمی توانستند این حقایق را در زندگی روزمره خود به کار گیرند. بنابراین، تحصیل کردگان جوان ایرانی – اعم از داخلی و خارجی – علاوه بر ناکامی و سر خوردگی در عرصه شخصی ،در عرصه عمومی نیز غالباً دچار ناهمسازی با جامعه و دولت بودند.(3)
    aimg.tebyan.net_big_1387_07_212141621582262391071208523219192186219458.jpg
    - سرانجام اینکه، تلاش حکومت رضاشاه برای پایان بخشیدن به حضور مستقیم و دیر پای قدرت های خارجی نیز آثار و پیامدهای دو گانه خود را نشان داد. در همان ماه های اولیه پس از کودتا، نیروهای نظامی خارجی از ایران فرا خوانده شدند.در سال های بعد نیز با اقداماتی نظیر لغو امتیاز «قضاوت کنسولی» (کاپیتولاسیون) و پایان دادن به حضور خارجیان در گمرک،تا حد زیادی از حضور مستقیم قدرت های خارجی در ایران کاسته شد. به طور کلی، رضاشاه می کوشید یک سیاست خارجی مستقل اما کم خطر را در پیش گیرد.با وجود این ، نیاز های روزافزون اقتصادی و فنی کشور، به ویژه در جریان اجرای برنامه ایجاد تأسیسات و صنایع جدید- که در نیمه دوم سلطنت رضاشاه اجرا شد – گسترش ارتباط با قدرت های اقتصادی و صنعتی جهان را اجتناب ناپذیر می ساخت. سابقه نامطلوب روابط ایران با انگلستان و روسیه؛همچنین، بی میلی امریکایی ها برای گسترش روابط اقتصادی و فنی با ایران، به ناچار حکومت رضاشاه را به سوی گسترش روابط با آلمان کشاند.(4)
    صرف نظر از دلایل گسترش روابط با آلمان و مزیت های اقتصادی و فنی آن برای ایران، این روابط، آثار و پیامدهای سیاسی مهمی برای این کشور و شخص رضاشاه به دنبال داشت.باتشدید صف بندی میان قدرت های بزرگ و شروع جنگ جهانی دوم، به ویژه بعد از حمله آلمان به شوروی، دامنه جنگ عملاً به اطراف ایران کشیده شد. در چنین شرایطی، انگلستان و شوروی نمی توانستند نسبت به موقعیت استراتژیک ایران بی تفاوت باشند. افزون بر نگرانی از حضور گسترده آلمانی ها در ایران، موقعیت لجستیکی ایران برای اجرای برنامه کمک رسانی متفقین به جبهه شوروی از اهمیت فراوانی برخوردار بود. در هرصورت،ایران در شهریور 1320 به رغم تأکید مکرر دولت رضاشاه بر بی طرفی در جنگ،به اشتغال قوای نظامی انگلستان و شوروی درآمد.
     

    موضوعات مشابه

    آیسودا از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.