1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

......دوسش داری؟

شروع موضوع توسط arvia در ‏19 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    دوستش داری؟
    زن جوان به نشانه تایید چشم بر هم گذاشت.
    اشک روی گونه اش سر خورد و روی برگ یک از گلها افتاد.
    دلیل تموم کم محلی هات ام اون بود؟
    درسته.
    مرد دو بار با دست روی زانو زد:آخه چرا اون؟!
    زن رو گرداند.با دیدن او لبخند زد:واسه این که...
    رو به مرد کرد:تا حالا بهم آزار نرسونده.دوستم داره.
    مرد نیش خند زد:خودش بهت گفت؟
    درسته که بی زبونه ولی نگاه نگرونش برام حرف می زنه.
    مرد ایستاد.با انگشت اشاره دو سه بار به گیج گاه زد:دیوونه شدی.
    و رفت.
    چندمتر آن سو تر گوشه ایی مخفی شد.آن دو را دید که روبروی
    هم نشسته اند.زن سیبی جلوی او گرفت
    او به آرامی سیب را گرفت.آن را بویید و دوباره به زن برگرداند.
    و با اشاره ی دست از او خواست تا به سیب گاز بزند.
    چند روز بعد زن در سانحه ی رانندگی به شدت مجروح شد و تا چند ماه
    قادر به انجام کار نبود.روزی که به سر کار برگشت او را ندید.
    نگران و مضطرب سراغ او را از همکارش گرفت.
    مرد آه کشید:متاسفم.پیتر از غصه ی دوری شما مرد.
    دو هفته لب به غذا نزد.
    زن چند شاخه گل از باغچه چید.به کنار باغچه ی او رفت.
    دسته گل را جلوی در گذاشت.دست به * ایستاد.
    با صدای بغض آلود گفت:همیشه به یادتم پیتر.شامپانزه ی مهربون.
     

    موضوعات مشابه

    monak از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.