1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اول عاشق بوی عطرت شدم

شروع موضوع توسط babaks2 در ‏20 آگوست 2013 در انجمن شعر و ادبیات

  1. babaks2

    babaks2 مهمان

    به عشق در یک نگاه ایمان داری؟
    من باور نداشتم..یعنی هرگاه کسی این جمله را بهم میگفت مسخره اش میکردم
    اما راست میگن که اگه کسی و مسخره کنی سرت میاد...
    اگه بگم اول عاشق تو نشدم ناراحت میشی؟!
    شرمنده ولی اول...عاشق بوی عطرت شدم...
    بوی عطرت همیشه تو راهروی ساختمون بود...
    تو هروز زودتر از من از خونه میرفتی...
    من هروز صبح خواب میموندم...یا اونقدر جلوی ایینه..به صورتم و موهام ور میرفتم...
    که تا به پاگرد خونتون میرسیدم....صدای ماشینت..پاهایم را سست میکرد..
    دوباره دیر رسیدم...تو همیشه سرساعت میرفتی...
    پس چرا من هربار دیر میرسیدم؟؟
    شب تا صبح با خودم فکر میکردم که فردا چه ساعتی از خونه بیام بیرون که ببینمت...
    نه برای اشنایی و...
    نه..فقط برای اینکه بپرسم اسم عطرت چیه؟
    با این سوال خودم را خر میکنم نه تورا...
    امروز صبح خبری ازت نبود...یعنی زود رفته بودی؟یا هنوز خونه بودی؟
    جلوی در شروع کردم با موبایلم بازی کردن...تا بیای..
    پس کجایی...کمی جلوتر اومدم..گوشم و چسبوندم به در..لاقل شاید صدایت را بشنوم...
    اخه مگه تو لالی ...چرا حرف نمیزنی؟...بی فایده بود لابد رفته بودی...
    پشیمون شدم و برگشتم...
    هنوز چند قدمی دور نشده بودم که صدای...عطسه بلندت...
    سریع برگشتم طرف در.. تو بودی...
    داشتی به دوستت میگفتی سرما خوردی...
    ذوق زده شدم...اومدم خونه تا یه فکری بکنم..که چجوری ببینمت...
    بیام سوال حسابداری بپرسم؟.....اخه از کجا بدونم چی خونده یا اصلا از این درس مزخرف من چیزی حالیشه یا نه!
    بیام الکی بپرسم شما کلید پشت بوم و دارید؟....اخه نمیگه دختر احمق مگه من رئیس ساختمونم؟
    پس چیکار کنم؟ الهی بمیرم سرما خورده...سرما خورده؟
    یافتم!!!! سوووووپ...هوراااا
    وسایل سوپ و داشتم به جز هویج!!...رفتم از بیرون خریدم..وبرگشتم .هنوز خونه بود...صدای تلوزیونش میاومد
    با عجله کارامو میکردم..هردفه هم دستم میخورد به قابلامه سوپ و وقتی صدای پییسش بلند میشد..
    تازه میفهمیدم دستم چسبیده به قابلامه اب جوش...
    با ظرافت تمام سوپ و بار گذاشتم..بعدش کلی خمیر دندون روی دستم ریختم ومنتظر موندم تا سوپ جا بیفته...
    تو این دو ساعت...مانتو شال های مختلفمو سرم میکردم تا ببینم کدوم بیشتر بهم میاد!!
    اصلا امروز انگار زشت شده بودم..کمی ارایش کردم.ولی به دلم نشست...
    دیدی بعضی روزها خیلی الکی به خودت میرسی و خیلی الکی احساس میکنی...
    خیلی زیبا شدی؟...اما امروز هرچی موهامو زیر شال مرتب میکردم و کنار صورتم میریختم...بی فایده بود
    به هیچ صراتی مستقیم نبودن..هرکدوم یه ور میرفتن...
    ارایشمم پاک کردم و موهامو خیلی ساده بالا بستم...
    شال صورتی روشنم رو سرم انداختم..مانتو سفیدم رو پوشیدم...سوپ رو تو ظرف سفیدی ریختم...
    به خاطر گل های زردی که روی ظرف نقش بسته بود..
    چندتا از گل های یاسی که دیشب خریده بودم..کنار ظرفش تو سینی گذاشتم..
    قلبم تند تند میزد...احساس میکردم الان از جا کنده میشه و میوفته تو سوپ!!
    دستام میلرزید برعکس پاهم..تندتر از همیشه میرفتن!!
    جلوی در که رسیدم چند نفس عمیق کشیدم...زنگ و زدم... محکم سینی و چسبیده بودم تا لرزش دستام معلوم نشه
    هنوز درو باز نکرده بودی ولی بوی عطرت...احساسش میکردم...چه عطری زدی لعنتی!!
    درکه باز شد...به جای اینکه بهت سلام کنم!! خیره شده بودم بهت...دیگه دوست داشتم اسمه خودتو بپرسم نه عطرت!!!
    خیلی اروم لبخند زدی و گفتی:سلام...
    سعی کردم خودم و اروم و ریلکس نشون بدم...
    سینی جلو اوردم و گفتم:دیدم سرما خوردید براتون سوپ درست کردم!!
    با تعجب به من و سینی نگاهی انداخت وگفت:اولین بارته اشپزی میکنی؟
    منظورشو نفهمیدم! سری تکون دادم و گفتم:نه هرشب برای خودم شام درست میکنم!
    سینی و از دستم گرفتو جلوی بینی اش اورد:عجب بویی!!
    تو دلم گفتم درست مثل بو عطر تو...
    خندید و گفت:شما هرشبم دستاتون اینقدر تاول میزنه؟
    دستامو اوردم جلوی صورت..راست میگفت..جای سالم رو دستم نمونده بود...
    دستامو بردم پشتم قایم کردم:نه ایندفه اینجوری شد!
    سینی و برد تو خونش..پشت در منتظر مونم که بیاد و خداحافظی کنم...
    کمی گذشت..با یه شاخه رز سرخ برگشت:اینم بابت لطفی که کردید!
    گل و ازش گرفتم:قابلی نداشت..
    زبونم بند اومد. برگشتم و سریع از پله ها رفتم بالا...
    کلید تو دستم تکون میخورد و تو قفل نمی چرخید...
    درو باز کردم ...رفتم تو اتاقم...بالشمو بغل کردم و زدم زیر گریه...
    گل و روی دراور گذاشتم ...یادم رفت اسم عطرشو بپرسم!!
    چرا ما دخترها با دیدن یه شاخه گل دلمون هوایی میشه...حتی هواییه کسی که نمیشناسیمش!!
    صبح دیرتر پاشدم..روم نمیشد ببینمش...
    میدونستم نیم ساعت پیش رفته!
    اروم از پله ها پایین اومدم! با دهنم نفس میکشیدم که بو عطرشو نفهمم!
    امدم تو پارکینگ تا ماشینو روشن کنم و برم پی بدبختی هر روزم...کارو...کارو...کار!
    نگاهم به ماشین خیره شد...تکیه داده بود به ماشینم!!...انگار حالش بهتر بود!
    بی اختیار لبخند زدم:سلام...
    شیطنت بار خندید و گفت: نیم ساعته تو پارکینگ منتظرم تا بیای...
    سرمو پایین انداختم:چرا؟
    میخواستم ببینم تاول دستات خوب شده؟؟
     

    موضوعات مشابه

    آیسودا و سعیدخخخخخ از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.