1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

عروسی

شروع موضوع توسط babaks2 در ‏20 آگوست 2013 در انجمن شعر و ادبیات

  1. babaks2

    babaks2 مهمان

    عروسی

    یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.هنوزتصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.

    لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود.

    برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند.

    از اینكه دایی سعیدش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخوربود...کاش می آمد...

    خیلی از كارت ها مخصوص بودند.مثلا فلان دوست و فلان رئیس...خودش کارتها را می برد با همسرش!

    سفارش هم میكرد كه حتما بیایند.اگر نیایید دلخور میشوم.

    دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد.همه باشند و خوش بگذرانند.تدارك هم دیده بود.

    " ارگ و دیگر ابزارها"حتما باید باشند،خوش نمی گذرد بدون آنها.

    شیشه های مشروب را سفارش داده ام خدا کند تا فردا آماده شوند.

    بهترین تالار شهر را آذین بسته ام.

    خوبی این تالار این است که کاری ندارند مجلس مختلط باشد یا جدا.

    چند تا ازدوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود.

    آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود.

    همان شبی که هزار شب نمیشود.

    همان شبی که همه به هم محرمند.

    همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمامی مردان داخل تالار که نه به تمام مردان شهر محرم میشود

    این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم.

    همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست.آهان یادم آمد.این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.

    همان شبی که داماد هم آرایش میکند.

    همه و همه آمدند حتی دایی سعید و....

    اما...

    کاش امام زمانمان"عج" بود.حق پدری دارد بر ما...

    مگر میشوداو نباشد؟

    عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود،اما آقا آمده بود.به تالار كه رسید سر در تالار نوشته بودند:

    ورود امام زمان (عج) اکیدا ممنوع!

    دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارك ولی ای كاش كاری میكردی تا من هم می توانستم بیام....

    مگر میشود شب عروسی دختر پدر نیاید.من آمدم اما..

    گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دخترک دعا کرد....

    خاك بر سرمان شود آقا تو كه جان جهاني...چه ظالمانه يادمان ميرود كه هستي.

    ما كه روزي مان را از سفره تو مي بريم و مي خوريم،با شيطان مي پريم و مي گرديم.

    ميدانم گناه هم كه ميكنيم،باز دلت نمي آيد نيمه شب در نماز دعايمان نكني!

    ما حواسمان پرت است كه فراموش ميكنيم شما را.

    اما شما خوب يادمان ميكني.

    سيدابن طاووس مگر نمي گفت كه در سرداب مقدس دعا ميكردي: ربّنا شيعتنا منّا...

    بدا به حال ما!ما بهترين مصداق نامردمانيم....بدا به حال ما....

    آن شب هايمان را كه بي حضور تو حتي بي حضور دل راضي ات مي گذرانيم،بدا به حال ما...
     

    موضوعات مشابه

    سعیدخخخخخ, TN2 و آیسودا از این پست تشکر کرده اند.
  2. TN2

    TN2 ♥☺♥NeGaR♥☺♥ کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 آگوست 2012
    ارسال ها:
    2,183
    تشکر شده:
    628
    جنسیت:
    زن
    -gol--gol--gol--gol--gol--gol-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.