1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

واقعا چه روزگاریه....

شروع موضوع توسط babaks2 در ‏20 آگوست 2013 در انجمن شعر و ادبیات

  1. babaks2

    babaks2 مهمان

    خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟

    خانوم خوشگِله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟

    خوشگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟

    اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!

    بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد

    تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و

    به محـــل زندگیش بازگردد.

    روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...

    شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!

    دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...

    دردش گفتنی نبود....!!!!

    رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح

    نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...

    چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...

    خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!

    دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را

    به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...

    امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!

    انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!

    احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب

    شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!

    یک لحظه به خود آمد...

    دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته

    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

    سعیدخخخخخ و کیان از این پست تشکر کرده اند.
  2. کیان

    کیان کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏26 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    254
    تشکر شده:
    50
    جنسیت:
    مرد
    2.gif منم چادر امام زاده سرم کردم
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.