1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

ونوس » خدای عشق یونان باستان ...

شروع موضوع توسط arvia در ‏21 آگوست 2013 در انجمن تاریخ جهان

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    زایش ونوس، اثر بوتیچلی، پیرامون ۱۴۸۵-۱۴۸۶.

    نام زهره در یونان آفرودیته Apjrodite و در روم ونوس Venus بود و از همان اول از بزرگترین خدایان محسوب می شد
    .پیش از یونانیان و رومیان این الهه را بنامهای مختلف در فنقیه کرت لیدی آسیای صغیر و جاهای دیگر پرستش می کردند.و در همه جا او را به شاعرانه ترین صورت در میان خدایان تجسم می کردند.
    از قدیم ترین آثار ادبیات و هنر یونان تا به امروز همواره زهره بزرگترین منبع الهام نویسندگان و شعرا و هنرمندان بوده است
    در آثار ادبی و هنری یونان قدیم و روم قدیم هیچ قهرمانی نقشی بزرگتر از نقش این الهه را بازی نکرده و هیچ شخصیت آسمانی یا زمینی به اندازه او موضوع شعر و نثر و تاتر و نقاشی و حجاری و ترانه های عامیانه قرار نگرفته است.عالی ترین مجسمه های دوراان کهن مجسمه هائی است که برای این الهه ساخته شده است.عالی ترین اشعار قدیم یونان و روم به وصف این ربع النوع اختصاص یافته است زیبا ترین معابد و زیباترین کاهنه های قدیم مال زهره بوده اند.

    در یونان کهن عدتا خوشگل ترین دختران وقف زهره می شدند این دختران غالبا از خاندانهای بزرگ بودند همه هنرهای زیبا را می آموختند:
    رقص موسیقی شعر فلسفه نقاشی و فن محاوره و شیریت زبانی را نزد استادان فن می آموختند.سپس خود را در اختیار الهه عشق می گذاشتند
    جزیره قبرس که قلمرو مخصوص زهره بود همیشه پر از دختران ماهروی یونانی بود که از اطراف و اکناف یونان بدانجا می آمدند تا وقتی که در این جزیره بودند به پیروی از ابهه خود خویشتن را وقف عشق می کردندوهر معبد آفرودیته حلقه ای بنام حلقه دختران زهره داشت که فقط از دختران و زنان زیبا و جوان تشکیل می شد و در این جمع مراسم مذهبی و مقدسی صورت می گرفت مثلا هرودوت می نویسد :


    زهره در اصل یک ربع النوع آسیایی بود و بطور کلی خدای باروری به شمار می رفت یعنی دامنه نفوظ او انسان حیوانات و گیاهان را شامل می شد بطور اعم وی رشته های مختلف تولید مثل در طبیعت را نظارت می کرد ولی اندک اندک بصورت الهه عشق در آمد و همه انواع عشق چه از جنبه آسمانی و هوس انگیز تحت نظر او قرار داشت.
    در یونان از این جهت به او نامهای مختلف داده بودند افرودیت اورانیا الهه عشق پاک مثلا افرودیت گنیترس الهه ازدواج بود و دختران و بیوه زنان در طلب شوهر به او روی می آوردند
    و افرودیت پاندموس یا پورنه الهه هوسهای شهوانی و به النوع زنان عشق فروش به شمار می رفت باید تذکر داد این زنان در یونان باستان از جایی که مریدان این الهه بودند با دیده تحقیر نگریسته نمی شدند و عده ای از آنان جزو زنان مشهور یونان به شمار می رفتند.

    ونوس همیشه بصورت زنی جوان و بسیار زیبا با قیافه ای غالبا حوس انگیز نشان داده می شد اندام او مظهر کامل تناسب از نظر یونانیان بود.بدین جهت هر وقت مفهوم زیبایی از نظر یونانیان و رومیان در طول تاریخ عوض می شد تجسم زهره نیز تغیر می کرد.مجسمه سازان همیشه دنبال زیباترین و خوش اندام ترین زنها می گشتند که انها را مدل زهره قرار دهند
    یکی از معروفترین این زنان فرینه زن هرجائی مشهور یونانی بود که به جرم کشتن معشوق خود محاکمه و محکوم به مرگ شد ولی چون در دادگاه بزرگی که در هوای آزاد تشکیل شد جامه از تن بر گرفت و اندام خود را در معرض دید همگان گذاشت قضات و مردم چنان مجذوب تناسب اندام و زیبایی فوق العاده او شدند که به اتفاق ارا او را تبرئه کردند زیرا هیچ * به خود اجازه نمی داد که فرمان اعدام زنی را صادر کند که مظهر مجسم زیبایی بود.
    ماجرای تولد زهره با افسانه های بسیار همراه است تقریبا در همه این افسانه ها از اینکه زهره از بطن زنی بوجود آمده باشد ابا کرده اند زیرا عقیده بر آن بود که هیچ زنی نمی تواند الهه به این زیبایی را بزاید.بدین جهت افسانه ای که در باره تولد او مورد قبول قرار گرفته است زاده شدن او از امواج دریا بود.طبق این افسانه خدای خدایان با دریا در آمیخت و از عشق او صدفی از دل امواج کف آلود قبرس سر بر زد که زهره از میان آن بیرون آمد و زیبایی وی دریا ساحل و پریان دریاویی را چنان خیره کرد که دریا از حرکت ایستاد و پریان خاموش ماندند حتی در اولمپ خدادی خدایان از فرط تعجب دست از کارهای خود برداشت.
    زیبایی و حوس انگیزی زهره ربه النوع های اولمپ که بیش از او به زیبایی های خود می بالید.سخت ناراحت شد و به حسادت واداشت.هر از فرط اوقات تلخی تا چند روز با هیچ * حرفی نزد و در بزم خدایان شرکت نکرد.آتنا به بهانه گردش روانه سرزمین های دوردست شد آرتمیس نیز تیر و کمان برداشت و به شکار رفت و دق دل خود را بر سر گوزن ها و آهو ها در اورد.
    موقعی که پسر پادشاه تروا عاشق هلن زیبا زن پادشاه اسپارت شده هرا و آتنا دست بهم دادند تا زهره را شکست دهند زیرا زهره همیشه طرفدار آن بود که عشاق را به هم برساند خواه این عشق مشروع باشد خواه نامشروع باشد.
    بدین جهت به هلن تلقین کرد تقاضای عاشقانه پسر پادشاه تروا را بپذیرد و در غیاب شوهرش منلاس که به سفر رفته بود زندگی را به خود و او تلخ نکند.
    اما آتنا و هرا هلن را به پایداری و پرهیزگاری خواندند و بدو فهماندند اگر تسلیم عاشق خود شود فتنه ای به پا می شود که یونان و تروا و همه جا در آتش خواهد سوخت هلن مدتی مردد ماند و عاقبت با عشقش به تروا فرار کرد و بقیه داستان ایلیاد شکل گرفت.
    از آن پس که در اولمپ بر همه مسلم شد که آفرودیت فرمانروای بلامنازع دلهاست و آنجا که پای عشق و هوس به میان آید دیگران حریف او نیستند سه الهه بزرگ اولمپ هرا آتنا و آرتمیس از او کناره گرفتند و سعی کردند که دیگر به میدانش نیاییند.و سایر زنان جاودانی یعنی پریان جنگل و پریان رودها و آبها و پریان الهان همه در مقابل او سر تسلیم فرود می آوردند.اما اشکال این بود که گلوی خدایان مرد و نیمه خدایان پیش او گیر کرده بود و حتی خدای خدایان نیز غالبا آرزو می کرد که زهره دختر او نبود تا وی می توانست به بستر عشق او راه یابد.
    پس از آن هرکدام از الهه و پریان که قصد داشتند دل محبوب خود را به دام آوردند از زهره کمک می جستند.زهره کمربند باریمی داست که نیروی پایداری را از همه مردها به در می برد یک بار هرا زن خدای خدایان با همه رقابتی که با او داشت برای اینکه علاقه شوهر هوسبازش را به خود جلب کند کمربند سحر آمیز را از او قرض گرفت.و به کمر خود بست در همان شب زئوس معشوقه تازه خود را در بستر رها کرد و به سراغ هرا آمد و هومر در باره این کمربند می گوید((همه فنون دلبری عشق و هوس و شیرین زبانی و عشوه گری در این کمربند جمع شده بود بطوری که نیروی پایداری را از دل عاقل ترین مردان بیرون می برد))
    ابته الهه عشق موکبی داشت که همه ابزارکار او در آن گرد آمده بود همه فنون دلبری همه گفت و گوهای عاشقانه همه طنازی ها و عشوه گری هاهمه دروغ های شیریت همه وعده وعید ها همه جاذبه ها امید ها حوس ها و خنده ها و لبخند ها اوباب جمع او بودند و وی برتمام آنها نظارت و فرمانروایی داشت. و مثل سایر خدایان بر امور مردم زمین دخالت می کرد.
    زندگی الهه ای که همه عشقبازی های مردم جهان زیر نظر او صورت می گرفت طبیعتا بدون عشق نمی توانست باشد وانگهی زیبایی آفرودیت چنان بود که نه در قلمرو خدایان و نه بروی زمین کسی از جاذبه آن برکنار نمی ماند.خدایان اولمپ تقریبا همه عاشق زهره بودند اما این الهه نصیب زشت ترین آنها یععنی هفائیستوس خدای زیر زمین شد که دائما در تاریکی مشغول آهنگری بود
    هفائستوس هم می لنگید و هم بسیار زیست بود ولی زئوس صلاح دید افرودیت زیبا را به زنی او بدهد زیرا معتقد بود که این شوهر زشتر قدر چنین زن زیبایی را بهتر خواهد دانست و او را از هر جهت راضی نگه خواهد داشت.اما افرودیت همه خدایان زیبای اولمپ را که می دید که با چشم شهوت بدو می نگریست نمی توانست به این شوهر که غالبا در اولمپ نبود اکتفا کند بدین جهت خیلی زود در خود اولمپ به چندتن از خدایان جوان و زیبا رو عشق باخت.اولین رفیق او مریخ خدای جنگ بود که با نگاهای خریدارانه زهره را از راه به در برد و به عشقبازی با زن هفائیستوس واداشت و ماجرای آن عشق در آنجا پایان یافت.
    رفیق بعدی آفرودیت هرمس(عطارد)بود ولی زهره تجربه بیشتر در عشقبازی بدست آورده بود زهره که علاقه داشت خدایان و پریان زن و مرد را به آغوش یک دگیر بیفکند.و حتی در روی زمین برای آنان معشوق یا معشوقه هایی دست و پا کندواندک اندم همه فهمیدند که که تمام دردسر ها و گرفتاری های عاشقانه آنان زهره در کار است زیرا پیش از او نه اینقدر خداها دنبال عشق های آسمانی و زمینی بودند و نه عشقها اینطور پیچیده و پر دردسر بودو از وقتی پای زهره به میان آورد اولمپ دائما در پیچ و تاب عشقبازی ها و هوسرانی ها بود.
    به استثنای آرتمیس و آتنا و هستیا تمام خدایان و الهه ها بزرگ و کوچک تحت نفوظ او قرار گرفتند و از میان مردان کسی نماند که به نحوی افرودیت او را ملعبه دست خود نکرده باشدو ماجرای عاشقانه نساخته باشد حتی زئوس خدای خدایان بازیچه دست او شدوزیرا افرودیت چنیدن بار کاری کرد که به سراغ زنان زمینی برود زئوس بعد از مدتی که متوجه ماجرا می شود برای انتقام گرفتن از دختر خود هوس نزدیکی با مردان زمینی را بر دل او می افکند.یک روز زهره خودش را عاشق انکیز جوان تروایی یافت که زیبایی اش با زیبایی خدای خدایان یکی بود. و هر قدر خواست این هوس را از خود دور کند نتوانست ناچار یک روز انکیز که گله گوسفندان خود را در دامنه کو ایدا می گرداند زهره به معبد خود در پافوس رفت و پریان اندام او را با روغن های فساد ناپذیری که عطر آن دل مردان را اکنده از عشق می کند معطر کردند و او را با زیباترین گوهر هایش آراستند انگشتری با فروع خیره کننده بر انگشت و دستبند و گوشواره و گردن بند زرین بر دست و گوش و گردن داشت و * ی سیمینش چون ماه شب چهارده می درخشید.
    سپس افرودیت از دامنه کوه آیدا بالا رفت گرگان شیران و پلنگان دست از کار خود کشیدند و به تماشای او ایستادند.افرودیت غرق در شور و جذبه عشق و هوس به سوی آنها با نوک انگشتش بوسه فرستاد و عشقش را در دل آنها افکندوبلاخره خودش را بکنار گله انکیز رساند و خودش را دختر پادشاه فریگیه معرفی کرد و به وی فهماند که حاضر است با وی عشق ببازد.شبان بی درنگ او را در آغوش کشید و به گوشه ای برد و بستری از پوست شیران و خرسان افکند و در آنجا از عشق او برخوردار شد.
    وقتی که صبح شد افرودیت درخشندگی و جلوه خدایی خود را باز گرفتت و ان وقت انکیز ناگهان از کاری که کرده بود به وحشت افتاد زیرا به او گفته بودند اگر یک بشر با یک ربع النوع بیامیزد بسیار زودتر از آنچه باید پیر خواهد شد.افرودیت به او طمینان بخشید و قول فرزندی از او را داد که شبیه خدایان باشد.بشرطی که نام مادر را برای فرزندش فاش نکند.انکیز تنها محبوب زمینی زهره نبود زیرا بعد از او زهره بدام عشق ادونیس افتاد و از این ماجرا ونوس و آدونیس بوجود آمد که زیباترین و دل انگیز ترین ماجراهای زمان گذشته است که الهام بخش ایرج و زهره شده است.
    یک روز صبح بود که زهره برای اینکه به وضع عشاق رسیدگی کند روی زمین آمد و در جنگل چشمش به جوانی افتاد که دنبال شکار می تاخت و آنقدر خوشگل بود که به دیدن او تاب زانوی الهه هوس باز رفت هر چقد خواست به راه خود برود نتوانست.و تصمیم گرفت به هر قیمتی شده او را ازان خود کند بصورد زن جوان رهگذری آمد و به دلبری از آدونیس پرداخت و سپس به او التماس کرد و مجبور شد نیرویی خدایی خودش را بکار ببرد تا او را رام کند آدنیس قبول کرد که ساعتی در آغوش او باشد زهره برای تنبه التماس هایش به آدونیس بعد از یک ساعت به آسمان رفت و آدونیس که تازه طعم عشق را چشیده بود دیوانه وار بدنبال او رفت زهره بعد از مدتی دوباره نزد او برگشت.
    مریخ که نسبت به این ماجرا حسادت ورزیده بود خود را به شکل گرازی در آورد و جوان را برای شکارش به بیشه ای دور کشاند و با ضربتی او را کشت وقتی زهره به انجا رسید از خون آدونیس گلی روییده بد زهره آن گل را با خود به ستارگان برد و خلوتگاه عشقش را به روی مریخ بست.
    یکبار جمعی از دختران اماتونته که منکر زیبایی زهره شده بودند زهره آنها را واداشت در شهر بگردند و خود را به مردان عرضه کنند سپس آنها را بصورت مجسمه سنگی در آورد.
    یکبار پیگمالیون که مجسمه زهره را به زیبایی ساخته بود و عاشق آن شده بود وفتی مجسمه را در اغوش کشید متوجه شد مجسمه جان دارد و او را می بوسد.زنانی که زهره آنها را اسیر عشق می نمود از هر گونه تفکر خالی می شدند و فقط به دنبال هوس خود بودند.
    زهره دختر نامشروعی از مریخ در زمانی که هفائیستوس شوهرش بود پیدا کرد او را پنهانی بزرگ کرد و بعد به کادموس داد و پسر دیگری از عطارد یافت که هرماافرودیت نام گرفت و این بار نیز پسر را مخفیانه به پریان کوه آیدا سپرد.وقتی این پسر بزرگ شد یک بار در آب ابتنی می کرد پری بنام سالماسیس عاشق او شد ولی پسر به او توجهی نکرد و پری او را در آغوش کشید و بوسید وقتی آنها با هم آمیخته شدند نسل جدید از پریان بوجود امدند که هم زن و هم مرد بودند.
    زهره تعداد زیادیی از پریان را در تحت فرمان خود داشت که با تیر ها نامرئی به طرف هرکس که اشاره می کرد قلبش را نشانه می گرفتند علامت تیر در قلب مظهر همین تیر اندازی اروس و ساید خدمتکاران زهره است.
     

    موضوعات مشابه

    accountant از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.