1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

تاريخنگاري احمد کسروي

شروع موضوع توسط arvia در ‏21 آگوست 2013 در انجمن تاریخ ایران

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    تاريخ به مثابه عامل آگاهي ملي و، در تعقيب آن، پيوند ملي
    تاريخنگاري کسروي از چند نظر اهميت پيدا مي‏کند. نخست آنکه او حلقه واسط تاريخنگاران عصر مشروطيت ايران با اهل تاريخ در دوره بعد از آن انقلاب است. دوم اينکه وي شالوده جديدي را به سبک و سياق غير سنتي و معمول در عرصه تاريخنگاري ايراني پي مي‏ريزد و فضاي جديدي را براي همقطاران خود از همين دوره به بعد بازمي‏گشايد. لذا او را از سرآمدان اين جريان در عرصه تاريخنگاري نو مي‏شناسند.

    او که خود در کوران انقلاب مشروطيت ايران حضور داشت و نيز دل در گرو مقاصد و آرمانهاي آزاديخواهانه آن دوره داشت، از اينکه نتايج آن پديده را مغاير با خواستهاي انقلابيون مي‏ديد، نگران بود؛ لذا در پي آسيب‏شناسي و سپس تجويز درماني براي بهبود اوضاع بود.

    کسروي ضعف عمده ايران دو دهه بعد از آن پديده را همبسته نبودن توده‏ها و عدم پيوند ملي مي‏دانست و بيش از هر چيز حضور مذاهب و کيشهاي مختلف در جامعه ايراني را عامل پيدايي تفرق و تشتت اقوام و گروهها مي‏دانست؛ از اين روي، مذاهب موجود ازجمله مذهب شيعه را، که از ياران و پيروان بيشتري برخوردار بود، عامل انحراف اسلام ابتدايي تصور مي‏کرد. به همين سبب، در کنار فرقه‏هاي ساختگي مثل بهائيت به نقد آن پرداخت وخواستار توجه به کليت اسلام شد. «همه مذاهب و کيشها و فرقه‏ها، اختلافات را کنار گذاشته و متوجه اصول مشترک و کلي مذهب باشند و به کليت اسلامي بودن به جاي تفاوتهاي فرقه‏اي، توجه کنند.» 1

    او بعدها اين طريقه را به صورت افراطي ادامه داد و به دين خودساخته‏اي به نام «دين پاک» (پاکديني) رسيد. البته اين رويکرد را بايد بيشتر در راستاي آراءِ ضد ديني، و به ويژه شيعي، او تفسير کرد.

    کسروي روي‏آوري خود به مفهوم مليت را به مسئله خرافات ديني مسلط بر انديشه جامعه و تشتت موجود، به خصوص در حيطه مذهب و نتيجه آن عقب‏ماندگي کشور، مربوط مي‏داند. 2 در حالي که ساير متجددين وقت استبداد را عامل عقب‏ماندگي ايرانمي‏دانستند، او ريشة عقب‏ماندگي را در فقدان يگانگي ملي مي‏داند. وحدت ملي ايران براي او از چنان جايگايي برخوردار است که حتي دين را به پاي آن قرباني مي‏کند. علت انتقاد او از شيعه همين امر بود. به باور او مذهب شيعه حکومت مشروطه را که در بطن خود نوعي عرفي‏گرايي را ترويج مي‏کرد و در اساس و بنيان جوهره‏اي ملي‏گرايانه داشت با مفاهيم اجتماعي و سياسي خود در تقابل مي‏ديد. تشيع با دنبال کردن آرمانهاي خود از قبيل ايجاد امت اسلامي عملاً در تقابل با روح مشروطه‏گري و حاکميت هويت ملي ايراني است. فلذا با نيازهاي حکومت مشروطه ناسازگار است. 3

    همين راهبرد بعدها او را به سمت ساختن ديني رهنمون شد که با معيارهاي مشروطه‏گري و آرمانهاي آن از قبيل وحدت ملي تطابق تام داشته باشد، ديني که متعلق به يک قوم يا فرقه مشخصي نباشد. از اين‏روست که وي ريشه تفرقه موجود در جامعه وقت را در اختلافات قومي، زباني و مذهبي مي‏ديد. عواملي که دستيابي ايراني به يگانگي ملي را سد مي‏کرد. به گفته کسروي: «ما، پس از مشروطه، تنها اين را در نظر داشتيم که جلوگيري از خرافات ديني نماييم و چاره‏اي براي بيسوادي توده بجوييم و پراکندگي و پاشيدگي را از ميان مردم برداريم ومردم را به ايرانيگري پايبند و علاقه‏مند گردانيم.»

    کسروي، در عين حال، با ارائه گرايشهاي ناسيوناليستي، زرتشت را ستوده واو را مايه سرافرازي ايراني مي‏داند. براي او هر امري که بتواند چنين قصوري (: گسستگي توده‏ها) را مرتفع نمايد، از امهات به شمار مي‏آمد. ازجمله، دانش تاريخ مي‏توانست در پيوند و انسجام ملتي که از بي‏ثباتي ملي رنج مي‏برد مؤثر افتد. چنين ضرورتي، علاوه برآنکه او را به تأليف دو اثر مهم تاريخي يعني تاريخ مشروطه ايران و تاريخ هجده ساله آذربايجان سوق داد، به نگارش اثر نظري با عنوان در پيرامون تاريخ و مقالاتي چند در همين حوزه، از قبيل تاريخ پانصد ساله خوزستان و قيام شيخ محمد خياباني نيز برانگيخت. علاوه بر اين، آنکه مسئول مستقيم تحقيقات تاريخي مجله آينده محمود افشار نيز بود. مجله‏اي که با مشي ملي‏گرايانه و با مقالاتي با محوريت وحدت ملي اداره مي‏شد. 4

    او در اين اثر نظري، بسان ساير همکيشان خود به ضعف تاريخنگاري گذشته و در صدر آنها تملق و چاپلوسي تاريخنگاران رسمي اشاره دارد، که از قبل نوشته‏هاي آنها نه‏تنها ضعفها و خطاهاي جامعه، اعم از بي‏ثباتي سياسي، اقتصادي، حاکميت خرافات و جهل و ناداني و انحرافات فکري، فرهنگي زدوده نمي‏شود بلکه بيشتر نيز مي‏گردد. به همين دليل، در کتابهاي تاريخي او بيش از هر چيز توده‏ها مورد مطالعه قرار مي‏گيرند. برخلاف قدما که سلطان و دربار را محور قرار مي‏دهند، کسروي، به مثابه يک روشنفکر اجتماعي، در تعقيب آسيب‏شناسي جامعه با احساس رسالتي از نوع فائق آمدن بر ضعفها و کاستيها دست به تأليف مي‏زند؛ حتي تأليفات ديگر او از قبيل شيعيگري، زبان پاک، امروز چاره چيست؟ سرنوشت ايران چه خواهد بود؟ و بسياري از مقالات او در مجله‏هاي پيمان و آينده نيز در همين مسير ارزيابي مي‏شود.

    تاريخ براي کسروي وسيله بيدارسازي و آگاهي‏بخشي توده‏هاست، که به‏زعم او اين آگاهي به نوبه خود به تثبيت هويت ملي ايراني مي‏انجامد. در واقع، والاترين و برترين وسيله براي مقاصد اجتماعي، سياسي و فرهنگي او تاريخ است. ملت از طريق تاريخ هم با ضعفهاي خود آشنا مي‏شود و هم راه‏حلها را مي‏شناسد. رويکرد به تاريخ، درخت اجتماع را تنومند و بي‏توجهي به آن، درخت مذکور را مي‏خشکاند.

    اگر بگوييم تاريخ براي يک توده همچون ريشه است براي يک درخت، بسيار دور نرفته‏ايم. تاريخ، يک توده را پايدارتر و استوارتر گرداند. در روزهاي سخت يک توده سختيهاي گذشته خود را سختيهايي را که با پايداري و مردانگي گذرانيده، به ياد آورد و دل استوارتر گردد. از دانستن آنکه پدرانشان دست به هم داده و آن توده و کشور را بنياد نهاده‏اند به هم نزديک‏تر و پيوسته‏تر باشند. 5

    کسروي، بيش از همه، راه و رسمي ملي‏گرايانه داشت. او آثار خود از قبيل نوشته‏هاي تاريخي را در همان پس زمينه سياسي (: فضاي ملي‏گرايي) مي‏نوشت. او هم از فضاي موجود تأثير پذيرفت و هم تأثير وافر به جاي گذاشت. او در شيخ صفي و تبارش در پي اثبات عنصر ايراني و طرد جوهره عربي و ترک در اين خاندان است. او سيد بودن و انتساب آنها به خاندان اهل‏بيت و، به طور مشخص، امام موسي کاظم(ع) را انکار کرد و خاندان شيخ صفي را از نژاد آريايي دانست. به صراحت اعلام کرد که شاه اسماعيل و شاه عباس از تبار کوروش و داريوش مي‏باشند. 6 کسروي مي‏خواست اثبات نمايد که تاريخ رايج مربوط به خاندان شيخ صفي تحريف شده است؛ چه، او را متأثر از ادوارد براون و يا ساير خاورشناسان بدانيم و چه ندانيم، تأليفي اين‏چنين و به نمايش گذاشتن چنين تعريفي از ايراني، آهنگ ملي‏گرايي آن دوره را تشديد کرد.

    با اين حال، يک جمع‏بندي از آثار متنوع او و ارائه تصويري از منظومه فکري وي حکايت از تأثيرپذيري او از آثار شرق‏شناسان و ساير متجددان دوره قبل دارد، گرچه در برخي از نوشته‏هاي خود آثار شرق‏شناسان را به نقد مي‏کشد. دليل اين امر نيز آن است که کسروي انديشمندي بومي‏گراست. وي به دنبال طرح و برنامه‏اي بومي و خودي است و، در عين حال، از مضرات غرب مي‏گويد. شايد اين نيز نشئت گرفته از تماس با آراءِ پست‏مدرن آن دوره غربيان باشد. 7 با اين اوصاف، در صدد است با مدد گرفتن از شيوه تاريخ‏نويسي علمي غرب مواد داخلي را صورت غربي ببخشد. در اين مقطع همه مفاهيم، در قياس با غرب، تحليل مي‏شود؛ يعني بدون در نظر گرفتن پارادايم غرب هيچ مفهومي قابل نقد و بررسي نيست. لذا در ذهنيت کسروي نيز تجدد مسئله مهمي است، گرچه اين موضوع او را به ستايش از غرب رهنمون نساخت، آنگونه که در تقي‏زاده چنين شد. او در عين حال اطلاعات عميقي از دستاوردهاي علمي، فکري و فلسفي غرب نداشت. 8 و 9

    صرف‏نظر از کسروي، نوانديشان ايراني در اين دوره دچار سردرگمي و پريشاني‏اند. از سويي سخت علاقه‏مند به تاريخ ايران باستان و ستايشگر آن‏اند و از سوي ديگر مخالف استبداد ناشي از نظام شاهي. آنان از سويي سخت حافظ سنتهاي پيشين در تاريخ خود هستند و از سوي ديگر شيداي نظامات فلسفي سياسي عصر جديد. از سويي در چارچوب ستايش از تاريخ گذشته ناچارند از خودکامگي شاهان دوره باستان حمايت کنند و از سوي ديگر دل در گرو دموکراسي و آزادي سياسي و ساير ملزومات و اقتضائات نظامهاي مدرن وقت دارند. چنين پارادوکسي در آثار آنان به خوبي مشهود است.

    گرچه جمع بين اين دو در عالم کتابت براي آنان ميسر بود ولي در مرحله عمل ناچار شدند يکي را فداي ديگري کنند و به همين دليل ناچار شدند با استبداد رضاشاهي کنار بيايند؛ و البته براي توجيه اين پذيرش، چاره‏اي جز احاله امر به مفهوم «ديکتاتوري مصلح» نداشتند. راهبرد کسروي در دوره رضاشاه در دستور کار وزارت فرهنگ قرار گرفت و طرح نگارش تاريخ عمومي ايران براي دانش‏آموزان دبيرستاني تدوين يافت. بر اساس آن تاريخ ايران به سه دوره به شرح زير تقسيم شد:

    ــ از ابتدا تا صدر اسلام، به قلم ميرزا حسن پيرنيا (مشيرالدوله)
    ــ از صدر اسلام تا استيلاي مغول، به قلم سيد حسن تقي‏زاده
    ــ از استيلاي مغول تا اعلام مشروطيت، به قلم عباس اقبال آشتياني

    کتابهاي تاريخ ايران باستان (مشيرالدوله پيرنيا)، زرتشتيها اثر (پورداود)، تاريخ اجتماعي ايران (سعيد نفيسي) و تحولات اجتماعي و مدني ايران در گذشته تأليف (سيدحسن تقي‏زاده) نيز در همين راستا ارزيابي مي‏شوند.
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏21 آگوست 2013
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.