1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

غمگین

شروع موضوع توسط babaks2 در ‏22 آگوست 2013 در انجمن شعر و ادبیات

  1. babaks2

    babaks2 مهمان

    درونم از غصه و ماتم

    مثال روح بی خوا ب است

    دلم غمگین

    تنم سنگین

    سرابی در چشم رنگین

    خودم شرمگین

    از این ننگی که در خواب است









    بگذار بمیرم

    ای خوبتر از گل

    ای پاکتر از قطره ی شبنم

    ای دل به تو محتاج

    من جز تو نخواهم ز دو عالم

    دل در تب سنگین خمار است

    ای دوست بهار است

    جز چشم تو هر چشم خمار است

    کیفیت چشمان تو چون جام شراب است

    ای چشم تو سر چشمه ی خورشید

    یک دم نگاهم کن

    صیاد منم ای آنکه به دام تو اسیرم

    بگذار که از پای بیافتم

    مستانه بمیرم

    ای هستیم ز تو ارزنده چه دارم؟

    که به پای تو بریزم؟

    در کوی وفایت چشمانم

    گر ندهد جان

    گر سر ندهم بر سر پیمان

    ای وای به من گر که به محشر

    پرسند چه کردی در راه محبت؟

    آخر چه بگویم ؟از فرط خجالت؟









    دیشب چه شبی بود

    شب غم و ماتم



    گویی که رسیده

    مرگ من ز عالم

    آشفته شبی بود

    قلب من چه زشت بود

    گویی که ندیدم

    جایی که بهشت بود

    قلب من سیه بود

    چشم من چه تاریک

    ابروان من کج

    شانه ی تو خالی

    شانه ات نفس بود

    ای امید هستی

    تو نفس نبودی

    تو عشق من هستی

    در دلم نوشتم

    تا آخر این خط

    عاشق تو هستم

    عاشق تو هستم

    .







    شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادری می گوید...شاید

    این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه

    ی پنجره را زود شکست.



    کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از

    آن را بر می داشت... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ ** هیچ

    نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم

    کمتر است؟؟؟











    کسی حالم نمی پرسه



    در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه

    به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

    کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه

    نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه

    از این سرگشتگی بیزارم و بیزار

    ولی راه فراری نیست از این دیوار

    برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود

    برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

    در این سرداب ظلمت نور راهی بود

    در این اندوه غربت سرپناهی بود

    شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد

    کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد

    اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم

    مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم



    ببخش اگه تو قصه مون

    دو رنگ و نامرد نبودم

    ببخش که عاشقت بودم

    خسته و دل سرد نبودم

    ببخش که مثل تو نشد

    خيانتو ياد بگيرم

    اگر که گفتم به چشات

    بزار واسه تو بميرم

    ببخش اگه تو گريه هام

    دو رنگي و ريا نبود

    اگر که دستام مثه تو

    با کسي آشنا نبود

    ببخش اگه تو عشقمون

    کم نمي ذاشتم چيزي رو

    ببخش که يادم نمي ره

    اون روزاي پاييزي رو

    لياقت دستاي تو
     

    موضوعات مشابه

    سعیدخخخخخ از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.