1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

سقوط تمدّن اسلامي در اندلس

شروع موضوع توسط arvia در ‏22 آگوست 2013 در انجمن تاریخ جهان

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    سقوط تمدّن اسلامي در اندلس

    تشكيل دولت اسلامي در اندلس و نفوذ اسلام در آن منطقه، قطعاً ريشه در اعتقاد راسخ مسلمانان و قدرت نفوذ آنان در قلوب مردمان و پويايي حركت اسلامي داشته است. فاتحان سرزمين اندلس از مسلمانان پاك اعتقاد بودند كه با هدف گسترش اسلام و بسط عدالت، اين جزيره را فتح كردند.
    ابوحنيفة دينوري از مؤلّفان و مورّخان قرن سوم، داستان فتح اندلس را چنين نقل مي‏كند: گويند كه: موسي ‏بن نصير غلام خود طارق بن زياد را به طنجه فرستاد كه شهرهاي بربر و قلعه‏هاي آنها را فتح كند. او نيز با هزار و هفتصد سپاهي در رجب سال ‏73 ق. عازم تنگة جبل‏الطّارق مي‏شود تا با پادشاه واندال‌ها لذريك‏ مصاف كند. لذريك كه عرب‌ها او را لذريق مي‏نامند با هفتاد هزار سپاه با دبدبه و لباس‌هاي فاخر و مجلّل و كلاه مزيّن به زبرجد و ياقوت و در حالي كه از رويارويي با سپاه طارق واهمه داشت، ‏با وي روبه‌رو شد. طارق در اين هنگام خطابه‏اي حماسي و بسيار مهيّج ايراد كرد و در آن، مسلمانان را به جهاد و شهادت ترغيب نمود. خطابة طارق اي مردم! كجا فرار مي‏كنيد، دريا در پشت ‏سر و دشمن در مقابل شماست، پس به خدا قسم! راه ديگري جز راستي و استقامت در پيش نداريد؛ زيرا آن دو نيروهايي هستند كه هرگز شكست نمي‏پذيرند و همواره پيروز مي‏شوند. كمي قوا و قلّت عدد، هرگز به آنها ضرر نمي‏رساند و در مقابل زيادي جمعيّت و كثرت نيرو، با سستي و كسالت و اختلاف و دوگانگي و عجب و نخوت به پيروزي نمي‏رسند. مردم! آنچه را كه من بدان پردازم، شما نيز به همان روآوريد، اگر هجوم برم، يورش بريد و اگر بايستم، بايستيد. هشدار مي‏دهم كه قوي، متّحد و با اراده بجنگيد، بدانيد كه من بزرگ آنها و طاغوتشان را هدف قرار خواهم داد تا با او درآويزم و او را به قتل برسانم يا در برابر او به شهادت رسم. اگر من شهيد شدم، سست نشويد و اختلاف نكنيد كه نابود مي‏شويد و همچنان به پيش رويد. هرگز به كارهاي پست و كم‏ارزش راضي نشويد و دست ذلّت ‏به دشمن ندهيد و از كرامت‌ها و اصالت‌ها استقبال كنيد و از پستي و دنائت ‏بپرهيزيد، از شهادت و كشته شدن در راه خدا و درك حيات جاوداني و ثواب الهي، لذّت ببريد. اگر چنين كرديد، دست ‏خدا همراه شماست و او پناهگاهتان خواهد بود و گرنه با شرمساري و خجالت ‏باز مي‏گرديد و از بدنامي و رسوايي در ميان مسلمانان در امان نخواهيد ماند.1 با اين خطابة آتشين، مسلمانان، از تنگة جبل الطّارق گذشتند و شهر «قرطبه» و ديگر شهرهاي اندلس را يكي پس از ديگري فتح كردند تا آنكه سرانجام شهر مهمّ اسپانيا، «طليطله» سقوط كرد و همة ثروت، طلا و تاج‌هاي سلطنتي لذريك به دست مسلمانان افتاد. انحطاط يك تمدّن از نگاه ابن خلدون تمدّن‌هايي كه در طول تاريخ ظهور كرده‌اند، پس از مدّتي شكوفايي يا رو به ضعف و انحطاط نهاده‌اند يا به كلّي از بين رفته‌اند و چنين واقعيّتي اين پرسش را مطرح مي‌كند كه نشانه‌هاي انحطاط يك تمدّن چه چيزهايي مي‌‌باشد؟ لشكريان صليبي موظّف بودند، علامت صليب را به عنوان نشانه‌اي از جان‌فشاني و فداكاري بر لباس خود داشته باشند. به همين جهت بود كه اين جنگ‌ها به جنگ صليبي شهرت يافت. اين جنگ‌ها را اشراف و سلاطين اروپا كه از قدرت اسلام بيمناك بودند، با انگيزة مذهبي به راه انداختند و مسيحيان را با صليب‌هاي خود براي تصرّف «بيت المقدّس» از دست مسلمانان روانه كردند.

    در جواب اين سؤال ابن خلدون در كتاب «مقدّمة» خود به مواردي از آن نشانه‌ها اشاره مي‌كند كه ذيلاً آنها را متذكّر مي‌شويم: 1. ضعف پايتخت و تجزية آن: هرگاه دولتي پايتخت خود را از دست بدهد، باقي ماندن نواحي ديگر براي آن سودي نخواهد داشت و بي‌درنگ مضمحل خواهد شد؛ زيرا پايتخت به منزلة قلب است كه روح از آن برانگيخته مي‌شود و چون قلب به دست دشمن بيفتد، كلّية نواحي و مرزهاي آن منهدم خواهد شد.2 2. ضعف صنعت: هرگاه ترقيّات شهري به انحطاط مبدّل شود، آن وقت تجمّل‌خواهي و ثروت در آن نقصان خواهد يافت و مردم مانند دوران ده‌نشيني به همان ضروريّات اكتفا خواهند كرد و در نتيجه صنايعي كه از لوازم تجمّل‌خواهي به‌شمار مي‌رود، بي‌رونق خواهد شد و پيوسته صنايع رو به نقصان مي‌رود تا آنكه به كلّي مضمحل مي‌شود.3 3. انحطاط دانش، خط و هنر: يكي از نشانه‌هاي انحطاط يك تمدّن از ديدگاه ابن خلدون انحطاط دانش، خط و هنر مي‌باشد؛ زيرا همان ‌طوري كه در تعريف تمدّن گفتيم، دانش، خط و هنر از ساخته‌ها و اندوخته‌هاي معنوي جامعة انساني محسوب مي‌گردد.4 4. قحطي و گرسنگي: از آنجايي كه تمدّن مي‌كوشد زندگي مردم را از هر لحاظ و به‌ خصوص از لحاظ اقتصادي تأمين نمايد؛ بنابراين اگر در بين ملّتي و كشوري قحطي و گرسنگي پديدار شود، اين خود، نشانة انحطاط تمدّن آن ملّت و كشور مي‌باشد.5 عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامي از لحاظ تعاملي از آنجايي كه تمدّن اسلامي و هر تمدّن ديگري بر پايه‌هايي استوار است كه در بستر آنها زاده شده و رشد مي‌نمايد، مي‌توان گفت در يك ديد كلّي اگر عوامل پيدايي تمدّن اسلامي و هر تمدّن ديگري دچار افول و زوال شود، تمدّن نيز خواسته يا ناخواسته فرو خواهد ريخت، ولي در عين حال از آنجايي كه بايد عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامي را از لحاظ تعاملي بررسي نماييم، بنابراين آن عوامل را به طور خلاصه بيان خواهيم نمود: 1. عوامل داخلي 1ـ1. تجمّل‌خواهي تجمّل‌خواهي و نازپروردگي براي مردم تباهي‌آور است و در نهاد آدمي انواع بدي‌ها و عادات زشت را پديد مي‌آورد و خصلت‌هاي نيك را از بين مي‌برد. بنابراين تجمّل خواهي به فساد اخلاقي منجر مي‌شود و در طول تاريخ بارها ديده شده كشورهايي كه قدرت اخلاقي خود را از دست مي‌دهند، زودتر از كشورهايي كه احياناً قانون‌شكني مي‌كنند، به سوي انحطاط كشيده مي‌شوند؛ چون بعضي از مفاسد اخلاقي و اعمال خلاف عفّت چنان روح جامعه را جريحه‌دار مي‌كند كه موجب طغيان در اجتماع مي‌شود و تأثيرات سوء آن به مراتب از قانون‌شكني بيشتر است. از طرفي ديگر تجمّل‌خواهي باعث مي‌شود كه افراد، دين را فراموش كنند و پايه و شالودة روحاني خود را از دست بدهند و همين مي‌تواند يكي از عوامل ضعف و انحطاط يك تمدّن گردد. توين‌بي در اين باره مي‌گويد: تمدّني كه پايه و شالودة روحاني خود را از دست بدهد، از هم خواهد پاشيد و مانند اتمي است كه هستة مركزي خود را از دست داده باشد.6 علاوه بر اينها تجمّل‌خواهي باعث فقر و گرسنگي در جامعه مي‌شود؛ زيرا شهرنشينان جهت ارضاي خواهش‌هاي تجمّل‌خواهي و غيرضروري خود حاضرند تمام دارايي خود را خرج كنند و چون در شهر، قيمت اجناس تجمّلي در اثر تقاضاي زياد و ماليات‌هاي سنگين بالاست، ناگزير دچار فقر و بينوايي مي‌گردند و فقر از عوامل انحطاط است. بنابراين از آنجايي كه تجمّل‌خواهان با افراد ديگر جامعه در تعامل مي‌باشند، بنابراين مي‌توان گفت يكي از عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامي از لحاظ تعاملي همين تجمّل‌خواهي بوده است. 1-2. تكيه بر بيگانگان تاريخ هميشه گوياي اين مطلب است كه اگر دولت‌ها بر نيروهاي مردمي خود متّكي نباشند و آنها را در امور مملكتي شركت ندهند و در عوض به بيگانگان دل خوش كنند، محكوم به شكست خواهند بود. همچنان كه منتسكيو يكي از علل و عوامل انحطاط روميان را نيروگيري ارتش روم از بين بيگانگان مي‌داند.7 پس هر زماني كه ما تاريخ تمدّن اسلام را مورد بررسي قرار دهيم و مشاهده كنيم كه مسلمانان در كشورداري و اقتصاد و ... بر بيگانگان تكيه داشته‌اند، مي‌توانيم به صراحت بگوييم كه همين امر يكي از عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامي بوده است؛ چرا كه آن وقت درمي‌يابيم كه تمدّن اسلامي با تمدّن‌هاي ديگر، تعامل منفي داشته و اين تعامل به كلّي به ضرر مسلمانان بوده است. 1ـ3. حجاب بين سلطان و مردم همان طور كه بر همگان مُبرهن است، نقش دولت در پيشرفت و انحطاط يك تمدّن بسيار اهمّيت دارد و هر دولتي كه از مشكلات مردم آگاهي بيشتري داشته باشد، مي‌تواند با رفع مشكلات آنها زمينه را براي پيشبرد تمدّن مهيّا نمايد. حال بهترين راه جهت اطّلاع از احوال مردم، برخورد مستقيم با آنهاست و هر زماني كه در تاريخ اسلام حجاب بين سلطان و مردم كمتر ديده شده، انحطاط تمدّن اسلامي كم‌رنگ‌تر بوده است. پس يكي از عوامل ضعف و انحطاط هر تمدّني حجاب بين سلطان و مردم بوده است، همچنان كه منتسكيو يكي از عوامل ضعف و انحطاط روميان را اين چنين مي‌نويسد: روية مردم‌داري و شيوة نزاكت و حسن سلوك كه در عهد سلاطين اوّليه رواج داشت به‌كلّي منسوخ گرديد؛ زيرا امپراتوري اوّليه از طريق مردم‌داري مي‌توانستند از كلّية امور به هر وضع و كيفيّتي استحضار حاصل كنند.8 1-4. ظلم و ستم يكي از علل اساسي سقوط تمدّن‌ها اين است كه من هستم، پس تو نيستي يا هستي تو مشروط بر اين است كه من آن را بخواهم اين اصل معناي واقعي ظلم و استكبار است كه در آيات قرآني به عنوان عوامل سقوط تمدّن‌ها مطرح شده است. مي‌فرمايد: «فكايّن من قرية اهلكنا و هي ظالمة؛14 بسا جوامعي را كه ستمكار بودند، هلاك ساختيم.» با توجّه به مطالب بالا، درمي‌يابيم از آن زماني كه خلافت رنگ معنوي‌ بودن خود را از دست داد و عدّه‌اي سودجو در راه آبادكردن دنياي خود از آن سوء استفاده كردند، ظلم و ستم بر مردم نيز آغاز شد و حتّي به اوج خود رسيد تا جايي كه در بين مسلمانان محيط خفقان و بسته‌اي به وجود آمد كه ديگر استعداد افراد شكوفا نمي‌شد و مردم كلّاً از رشد و شكوفايي استعدادها دست شستند. 2. عوامل خارجي تهاجم و سلطة بيگانگان بر تمدّن يك ملّت يا ملل از مهم‌ترين عوامل خارجي انحطاط تمدّن‌ها به شمار مي‌رود و اين تهاجم در قالب‌هاي گوناگون با ابزارهاي متفاوت صورت مي‌پذيرد، ولي عمدتاً اين تهاجم از سه ناحيه صورت مي‌گيرد: 1. تهاجم نظامي 2. تهاجم اقتصادي 3. تهاجم فرهنگي تمدّن اسلامي به دليل گستردگي و ژرفاي خود و نيز نفوذ چشمگيرش در جهان، دشمناني خارج از مرزهاي اسلامي داشت كه در پي فرصتي مناسب بودند تا اين تمدّن فراگير را مضمحل سازند. اين عوامل را مي‌توان در دو حملة مهم، بزرگ و ويرانگر ره‌يابي كرد: جنگ‌هاي صليبي و حملة مغول. ذكر اين نكته نيز لازم است كه تمدّن اسلامي از تهاجم اقتصادي و فرهنگي نيز در امان نبوده، امّا در اينجا براي رعايت اختصار مطلب تنها به وجه تهاجم نظامي پرداخته مي‌شود. 2-1. جنگ‌هاي صليبي جنگ‌هاي صليبي قبل از آنكه رويارويي نظامي غرب مسيحي با شرق مسلمان تلقّي شود، رويارويي توحّش غربي با تمدّن اسلامي است. واقعيّتي كه بسياري از محقّقان و تاريخ‌نگاران به آن اشاره كرده‌اند. سلسله جنگ‌هاي صليبي كه از سال 1096م. تا 1291 م. ادامه داشت و سرانجام به عقب‌نشيني كامل غربي‌ها از سرزمين‌هاي اسلامي انجاميد، به مجموعة هشت جنگ بزرگ اطلاق مي‌شود. لشكريان صليبي موظّف بودند، علامت صليب را به عنوان نشانه‌اي از جان‌فشاني و فداكاري بر لباس خود داشته باشند. به همين جهت بود كه اين جنگ‌ها به جنگ صليبي شهرت يافت. اين جنگ‌ها را اشراف و سلاطين اروپا كه از قدرت اسلام بيمناك بودند، با انگيزة مذهبي به راه انداختند و مسيحيان را با صليب‌هاي خود براي تصرّف «بيت المقدّس» از دست مسلمانان روانه كردند. بر اثر اين حملات، جامعة اسلامي مدّت‌ها در تلاطم و پريشاني بود و چه بسيار نفوس و اموالي كه از ميان رفت و چه شهرها و روستاهايي كه آباد بودند، به ويراني كشيده شدند. در سال 1099 م. كه بيت‌المقدّس براي نخستين ‌بار پس از تمدّن اسلامي به تصرّف صليبي‌ها درآمد، آنان يك هفتة تمام به كشتار مسلمانان مشغول بودند و در «مسجدالاقصي» بيش از شصت هزار نفر را كشتند. در سال 1109 م. كه «طرابلس» به تصرّف صليبي‌ها درآمد، يك‌صد هزار جلد از كتاب‌هاي «دارالعلم» در اين حادثه به غارت رفت و به كام آتش سپرده شد. 2-2. حملة مغول هنوز آتش جنگ‌هاي صليبي در غرب سرزمين‌هاي اسلامي به كلّي خاموش نشده بود كه سيل بنيان‌كن و ويرانگر ديگري از شرق سرازير شد. قبايل پراكندة «مغولستان» كه به سركردگي چنگيز با هم متّحد شده بودند، در زماني كه خوارزمشاهيان بر شرق اسلامي حكومت داشتند، به بهانة خون‌خواهي جمعي از بازرگانان به سرزمين‌هاي اسلامي سرازير شدند. يورش مغول در سال 617 ق. به سرزمين‌هاي اسلامي آغاز شد. پس از گرفتن «گرگانج»، پايتخت قديم «خوارزم» و نابودي آن، شهرهاي خراسان يكي پس از ديگري فتح شد و معرض قتل عام قرار گرفت. پس از چنگيز و چند تن از جانشينان او نوبت به هلاكو، نوادة او، رسيد تا فتوحات مغول را در جهان اسلام كامل كند. او اسماعيليّه را شكست داد و پس از گشودن «بغداد» المعتصم، آخرين خليفة عبّاسي را كشت و برخلافت 525 سالة عبّاسيان پايان داد و سرزمين‌هاي اسلامي را ميان خانان مغول تقسيم كرد. هرچند مغولان به دليل ضعف ‌فرهنگي خود و قوّت فرهنگ اسلامي در برابر آن نسبتاً رام شدند ولي ويراني‌اي كه بر اثر حملات آنان به جهان اسلام و خصوصاً خراسان كه چشم و چراغ عالم اسلام و مهد فرهنگ و تمدّن اسلامي بود، وارد آمد، ضربة اساسي بر پيكرة فرهنگ و تمدّن اسلامي بود.
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.