1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

زیبا ترین شعر ها و متنهای عاشقانه با موضوع جدایی و دلتنگی

شروع موضوع توسط ali ss در ‏27 آگوست 2013 در انجمن شعر و ادبیات

  1. ali ss

    ali ss کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,646
    تشکر شده:
    1,934
    جنسیت:
    مرد
    حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد
    و بوسیدنت موکول شده

    به تمامی روزهای نیامده..



    حالا که هر چه دریا و اقیانوس را

    از نقشه جهان پاک کردی

    مبادا غرق شوم در رویایت

    باید اسمم را

    در کتاب گینس ثبت کنم

    تا همه بدانند

    - یک نفر

    با سنگین ترین بار دلتنگی
    ***********************

    آدم هـا می آینـد


    زنـدگی می کننـد


    می میـرنـد و می رونـد ...


    امـافـاجعـه ی زنـدگیِ تــو


    آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه


    آدمی می رود امــا نـمی میـرد!


    مـی مـــانــد


    و نبـودنـش در بـودن ِ تـو


    چنـان تـه نـشیـن می شـود



    کـه تـــو می میـری


    در حالـی کـه زنــده ای ...

    ***********************

    اگر نهال های جنگل
    بدانند ،
    روزی تن هاشان
    دسته ای در دستان
    تبر یه دوشان
    خواهد شد
    مثل من ،
    شاید ، هرگز
    دل تنگ باران
    نشوند .



    ***********************


    برای رسیدن به تو
    پا پیش گذاشتم
    خودم را قسمت كردم
    تو را سهم تمام رویاهایم كردم
    انصاف نبود
    تو كه میدانستی با چه اشتیاقی
    خودم را قسمت میكنم
    پس چرازودتر از تكه تكه شدنم
    جوابم نكردی
    برای خداحافظی
    خیلی دیر بود
    خیلی دیر ....

    ***********************



    روح بیمار طبیعت را - می فهمی
    در دیار خشک
    در میان سایه های تیره - در زنجیر
    مرگ را می بینی
    گاه بی تابی
    ...گاه می خندی

    عاشق باران که باشی
    در اضطراب شب - به دنبال آغوش امنی می گردی
    تا تن نازک تب زده ات را بسپاری به تنش
    تا فراموش کنی

    عاشق باران که باشی
    منتظر میمانی بر نگاه بی کلام پنجره - چشم می دوزی
    شعر می خوانی

    ***********************


    بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است
    نغمه ام دلگیر و افسرده است
    نه سرودی؛ نه سروری
    نه هماوازی نه شوری
    زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است.
    یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است.
    این چه آیینی؟ چه قانونی؟ چه تدبیری است؟
    من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر
    من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر
    من سرودی تازه می خواهم
    جنبشی؛ شوری؛ نشاطی، نغمه ای، فریادهایی تازه می جویم
    من به هر آیین و مسلک کو، کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر
    من تو را در * امید دیرینسال خواهم کشت
    من امید تازه میخواهم

    ***********************





    باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

    بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

    نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

    پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

    هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

    هم شاخه هایتازه ترمرا شکسته اند

    حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

    آیینه های دور و برم را شکسته اند

    گل های قاصدک خبرم را نمی برند

    پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

    حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

    با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند

    ***********************


    فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

    به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص

    به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!

    به خوابرفتمتاز گریه های تکراری

    تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ...

    به استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته

    که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید

    که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید

    که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد

    که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!

    که مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راک» گریه کنی!

    جلوی پاش بیفتی به خاک... گریه کنی

    که می شود چمدانت شد و مسافر شد

    میان دست تو سیگار بود و شاعر شد

    که می شود وسط * ات مواد کشید

    که بعد، زیر پتو رفت و بعد داد کشید...

    به چشم های من ِ بی قرار تکیه زد و

    به این توهّم دیوانه وار تکیه زد و

    که دیر باشم و از چشم هات زود شود

    که مته در وسط ِ مغز من، عمود شود!

    که هی کشیده شوم، در کشاکشت بکشم

    که هرچه بود و نخواهد نبود، دود شود...

    قرار بود همین شب قرارمان باشد

    که روز خوب تو در انتظارمان باشد

    قرار شد که از این مستطیل در بروی

    قرار شد به سفرهای دورتر بروی

    قرار شد دل من، مُهر ِ روی نامه شود

    که در توهّم این دودها ادامه شود

    که نیست باشم و از آرزوت هست شوم

    عرق بریزم و از تو نخورده مست شوم

    که به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ

    که به سلامتی گوسفند قبل از مرگ

    که به سلامتی جام بعدی و گیجی

    که به سلامتی مرگ های تدریجی

    که به سلامتی خواب های نیمه تمام

    که به سلامتی من... که واقعا تنهام!

    که به سلامتی سال های دربدری

    که به سلامتی تو که راهی ِ سفری...

    صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود

    صدای مته می آمد که توی مغزم بود

    صدای عطر تو که توی خانه ات هستی

    صدای گریه ی من در میان بدمستی

    صدای گریه ی من توی خنده ی سلاخ!

    صدای پرت شدن از سه شنبه ی سوراخ

    صدای جر خوردن روی خاطراتی که...

    ادامه دادن ِ قلبم به ارتباطی که...

    به ارتباط تو با یک خدای تک نفره

    به دستگیری تو با مواد منفجره

    به ارتباط تو با سوسک های در تختم

    که حس کنی چقدَر مثل قبل بدبختم

    که ترس دارم از این جنّ داخل کمدم

    جنون گرفته ام و مشت می زنم به خودم

    دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟!

    که از خودم که تویی تا کجا فرار کنم؟!

    غریبگی ِ تنم در اتاق خوابی که...

    به نیمه شب، «اس ام اس»های بی جوابی که...

    به عشق توی توهّم... به دود و شک که تویی

    به یک ترانه ی غمگین ِ مشترک که تویی

    به حسّ تیره ی پشتت به لغزش ِ ناخن

    به فال های بد و خوب پشت یک تلفن

    فرار می کنم از تو به تو به درد شدن

    به گریه های نکرده، به حسّ مرد شدن

    فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم

    فرار می کنم از یک جواب نامعلوم

    سوال کردن ِ من از دلیل هایی که...

    فرار می کنم از مستطیل هایی که...

    فرار کردن ِ از این چهاردیواری

    به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری...



    دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیز

    فقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز!

    به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست

    که بهترین هدیه، واقعا ً فراموشی ست...

    ***********************



    حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

    آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

    با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

    یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

    در لباس آبیاز من بیشتر دل می بری

    آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

    آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

    می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم

    میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من

    در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم

    ***********************




    نقطه
    سر خط زندگی
    این خط لعنتی را می خواهی چکار؟
    وقتی دست تو دست کودکی است
    که تنها
    کلمات اول خط را زیبا می نویسد
    و برای کلمات بعدی دست کوچکش خسته می شود
    و


    دیگر خودش هم نمی تواند بخواند
    برو
    بی آنکه حتی بنویسی

    ***********************








    عشقبازی به همین آسانی است...

    که گلی با چشمی
    بلبلی با گوشی
    ...رنگ زیبای خزان با روحی
    ...نیش زنبور عسل با نوشی
    کارهمواره باران با دشت
    برف با قله کوه
    رود با ریشه بید
    باد با شاخه و برگ
    ابر عابر با ماه
    چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب
    ونسیمی با زلف
    دو کبوتر با هم
    وشب و روز و طبیعت با ما

    عشقبازی به همین آسانی است

    ***********************


    چند روز زندگی را تنها گاه پریدن می دانم.

    شاید سخت باشد اینكه همیشه در این اندیشه باشیم : " پرواز سخت است ! "

    باید آموخت كه انسان خلق شده است برای " حركت " و نه " ایستایی "

    برای پریدن و اوج گرفتن.

    كه اگر جز این بود آفرینش او را بی معنا می دانستم.

    بایدرفت

    باید شد،

    نباید ماند


    اینجا جای ماندن نیست

    باور کن

    ***********************


    دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

    بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

    دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

    به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

    بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

    بخوانینغمه ای با مهر

    دعایت می کنم، در آسمان * ات

    خورشید مهری رخ بتاباند

    دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

    بیاید راه چشمت را

    سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

    دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

    با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

    دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

    تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

    و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

    مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

    دعایت می کنم، روزی بفهمی

    گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

    دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

    با عشق، بدانی جای او در * های پاک ما پیداست

    شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

    بخوانی خالق خود را

    اذان صبحگاهی، * ات را پر کند از نور

    ببوسی سجده گاه خالق خود را

    دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

    پیدا شوی در او

    دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

    با او بگویی:

    بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

    دعایت می کنم، روزی

    نسیمی خوشه اندیشه ات را

    گرد و خاک غم بروباند

    کلام گرم محبوبی

    تو را عاشق کند بر نور

    دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی

    با موج های آبی دریا به رقص آیی

    و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

    بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

    لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

    به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

    دعایت می کنم، روزی بفهمی

    در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

    بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

    برایت آرزو دارم

    که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

    اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

    دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

    بگیرد آن زبانت

    دست و پایت گم شود

    رخساره ات گلگون شود

    آهسته زیر لب بگویی، آمدم

    به هنگام سلام گرم محبوبت

    و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

    ندانی کیستی

    معشوق عاشق؟

    عاشق معشوق؟

    آری، بگویی هیچ *

    دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

    ببندی کوله بارت را

    تو را در لحظه های روشن با او

    دعایت می کنم ای مهربان همراه

    تو هم ای خوب من

    گاهی دعایم کن

    ***********************
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏27 آگوست 2013
    18u, Mahdi., baranbahar و 3 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. T&F

    T&F مهمان

    مرسی قشنگ بود
     
  3. مهدیه

    مهدیه زمان که بگذره دیدت نسبت به خیلیا عوض میشه... کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏14 آوریل 2014
    ارسال ها:
    389
    تشکر شده:
    1,260
    جنسیت:
    زن
    مرسیییییی
     
  4. ali ss

    ali ss کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,646
    تشکر شده:
    1,934
    جنسیت:
    مرد
    جالب..خودم اصلاخبرندارم همچین چیزی فرستادم...چون داداشیم اومده این متنافرستاده...تازه من دیدم این متنافرستاده..
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.