1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

اخلاق و تاریخ ...

شروع موضوع توسط arvia در ‏31 آگوست 2013 در انجمن رويدادهاي تاريخ و باستان شناسي

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
    آیا اخلاق ریشه در عقل دارد یا از سنت های انسانی سرچشمه می گیرد؟ آیا سنت های انسانی ریشه در عقل دارد؟ یا این که اخلاق ریشه در تاریخ دارد و از سنت سرچشمه گرفته است؟ این ها همگی پرسش هایی است که هنگام مطالعه مبحث اخلاق و ریشه های آن به ذهن انسان می رسد، اما پاسخ چیست؟ آیا باید ریشه اخلاق را به طور کل در عقل جست و جو کرد و همه ی سنت و تاریخ را به کنار نهاد؟ کیفیت این ها چگونه است؟

    واقعیت این است که در بررسی ریشه اخلاق به طور کلی نمی توان عقل را به کنار نهاد و بحث سنت و تاریخ را پیش کشید و یا بالعکس اخلاق را به طور کل ریشه گرفته از عقل دانست. در این زمینه گادامر(1) تعارض مطلق بین سنت و عقل را نمی پذیرد (2) ولی معتقد است که نیروی حقیقی اصول اخلاقی مبتنی بر سنت است، این اصول به راحتی اختیار نمی شوند و توسط بصیرتی آزاد پدید نمی آید و بر دلایل عقلی استوار نیستند.
    پیش از گادامر فیلسوفانی نظیر هیوم و نیچه در مورد اخلاق بحث کرده اند و آن را پدیده ای نسبی دانسته اند و حتی نیچه اخلاق را پدیده ای تاریخی در نظر می گیرد.
    در این زمینه ویل دورانت و همسرش اریل در کتاب درس های تاریخ مثال های خوبی در توضیح این دیدگاه آورده اند: «قوانین اخلاقی به دلیل انطباق با شرایط تاریخی و زیست محیطی در تغییر و دگرگونی اند. اگر تاریخ اقتصادی را به سه مرحله شکار، زراعت و صنعت تقسیم کنیم باید انتظار داشته باشیم که قوانین اخلاقی یک مرحله در مرحله بعدی دگرگون می شود»(3) او در ادامه توضیح می دهد که انسان در مرحله شکار ناچار بود آماده تعقیب و جنگ و کشتار باشد «در این مرحله احتمالا هر رذالتی روزگاری فضیلت – یعنی خصلتی در خور ادامه حیات فرد، خانواده و گروه به شمار می رفت»(4) همچنین انسان در مرحله زراعت و کشاورزی با اصول اخلاقی جدید تری برخورد میکند «میتوانیم عاقلانه فرض کنیم که نظام جدید، فضایل جدیدی طلب می کرد و پاره ای از فضایل قدیم به رذایل بدل شد، سختکوشی از شجاعت حیاتی تر شد، نظم و صرفه جویی از خشونت و تجاوز سود آور تر گشت و صلح از جنگ پیروزی آورتر»(5)
    بنا بر این با توجه به توضیحات بالا اخلاق را نمی توان از نظر فلسفی و عقلی پدیده ای ذاتی و اثبات پذیر دانست.
    در این میان بشر امروز ممکن است این گونه نتیجه بگیرد که قوانین اخلاقی بی اهمیتند زیرا با توجه به زمان و مکان دگرگون می شوند و گاه یکدیگر ار نقض میکنند، این دیدگاه نشئت گرفته از یک دید بسیار سطحی نسبت به تاریخ است در حالی اطلاع و آگاهی گسترده تر باعث می شود که بر کلیت قوانین اخلاقی تکیه کنیم و نتیجه بگیریم که ضروری اند زیرا همین قوانین اخلاقی موجبات حیات بشر در دوره های خاص و گوناگون شده است. به هر دیدگاه وظیفه بشر امروز این است که به جای بی اهمیت دانستن قوانین اخلاقی، آن را در قالب انتظام جامعه و صورت عادی در آورد.

    پی نوشت:
    1. فیلسوف و نویسنده معاصر آلمانی
    2. او با توجه به این که در مکتب هرمنوتیک قلم می زند به تاریخ در تحلیل پدیده های علوم انسانی اهمیتی بسیار می دهد.
    3. درس های تاریخ، ویل و اریل دورانت، ص 51
    4. همان، ص 52
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.