1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

چند نكته در مورد حزب مؤتلفه اسلامي

شروع موضوع توسط arvia در ‏1 سپتامبر 2013 در انجمن تاریخ ایران

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    مؤتلفه اسلامي ميان حزب و بازار
    درگذشت اماني، تحولات آتي: حاج سعيد اماني پس از هشت دهه زندگي ۳۰ بهمن امسال درگذشت. مرحوم اماني برادر صادق اماني از بنيانگذاران جمعيت مؤتلفه اسلامي بود كه پس از ترور منصور در سال ۱۳۴۴ به شهادت رسيد. سعيد اماني پس از شهادت صادق و طبق وصيت نامه او قيموميت فرزندان برادر كوچكتر را برعهده گرفت. حاج سعيد اماني از همان ابتداي تأسيس هيأتهاي مؤتلفه وارد اين جمعيت شد و همراه با برادر خود در مبارزات مؤتلفه شركت كرد. وي در خاطرات خود مي گويد: «پس از وفات آيت الله بروجردي، حضرت امام از زمره كساني بود كه براي مرجعيت مطرح شدند. قبل از آن من امام را نمي شناختم. آشنايي اوليه من با امام هنگامي صورت گرفت كه همراه با تقريباً هفتاد نفر از بازاريان به خدمت ايشان و مراجع ديگر رفتيم. قصد ما از اين ديدار اظهار اطاعت از ولي فقيه و مرجعيت حضرت امام بود كه اعلام شده بود و خيلي هم جنجال برپا كرد». او مي افزايد: « من تقريباً از اول شكل گيري مؤتلفه اسلامي در جريان كارهاي آن بودم. اين تشكيلات را عسگر اولادي، شفيق، عراقي و ديگران با كسب اجازه امام و درسال ۴۱ و ۴۲ بوجود آوردند و من تقريباً از زمان تأسيس عنصر آن بودم». با اين حال سعيد اماني را نمي توان از اعضاي شناخته شده مؤتلفه محسوب كرد. با اينكه در جريان تجديد سازمان موتلفه در سال ۱۳۶۹ او نيز از اعضاي مؤسس جمعيت بوده است، ليكن به علت گرايشهاي كمتر سياسي اش، چندان در انظار حاضر نمي شد. سعيد اماني هرچند كه دو دوره نماينده مجلس و عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بوده است اما به نظر مي رسد كه نمي توان او را از اعضاي شناخته شده جمعيت موتلفه محسوب كرد. اگر چه محمد كاظم انبار لويي در يادداشتي كه در روزنامه رسالت و با عنوان «بيش از نيم قرن حضور در صحنه» درج كرد، عنوان نمود كه: مرحوم اماني در آخرين كنگره جمعيت موتلفه شركت كرده بود اما وي بيشتر به عنوان دبير جامعه اسلامي انجمن هاي اسلامي اصناف وبازار شناخته شده بود و فعاليت مي كرد.
    مي توان پيش بيني كرد كه در گذشت اماني به عنوان يكي از قديمي ترين اعضاي موتلفه والبته بارويكرد و گرايش مذهبي، واجد آثاري در روابط، فعاليتها و تحولات جمعيت موتلفه اسلامي باشد. جمعيت موتلفه؛ سه جريان در سه دوره تاريخي: هيأت موتلفه در هنگام تأسيس، ائتلافي از شش هيأت عزاداري سنتي و داراي سه گرايش خاص، طرفداران فدائيان اسلام ، طرفداران آيت الله كاشاني و علاقمندان سابق جبهه ملي بودند. اگر چه آنچنان كه اعضاي موتلفه گفته اند، اين جمعيت ائتلافي از سه هيأت مذهبي سنتي مستقر در سه مسجد امين الدوله، اصفهانيها و شيخ علي بوده است، ليكن تقسيم بندي غلامرضا نجاتي را در كتاب تاريخ بيست و پنج ساله، در مورد گرايشهاي فكري اين گروه هاي ائتلافي نبايد ناديده گرفت. شايد اگر سه گرايش فوق را در عنوان هاي كلي طرفداران مشي مسلحانه، مذهبي و سياسي تقسيم بندي كنيم، تحليل مناسب تري از وضعيت اين گروه بدست آيد. تأكيد بر اين نكته ضروري است كه تقسيم بندي جريانهاي دروني موتلفه در سه زير شاخه به معني آن نيست كه ديگر زيرشاخه ها از گرايشهاي شاخه هاي ديگر برخوردار نبوده اند. در كتابي با عنوان «خشونت قانوني » كه اخيراً منتشر شده وتدوين آ ن نيز زيرنظر ستادي با مديريت اعضاي موتلفه سامان يافته است، «عناصر موتلفه اسلامي عموماً افرادي مذهبي و پيرو جدي روحانيت و اكثراً كاسب و تاجر » معرفي شده اند. با اين حال ريشه فكري اين جريان را از همان سه گرايش عمده مي توان يافت. حبيب الله عسگر اولادي مي گويد كه در سالها ۴ـ۱۳۳۳ براثر سرخوردگي از اختلافات داخلي در جبهه ملي، عده اي از مليون مذهبي از فعاليت سياسي كناره گيري كردند و به فعاليتهاي ديني، اجتماعي و خيريه اي رو آوردند. در واقع گرايش سياسي در ميان موتلفه با چنين سابقه اي شكل مي گيرد. عسگر اولادي مسلمان مي گويد: «ازسال۳۴ ـ ۱۳۳۳ ناچاراً از فعاليتها و جريانات سياسي دست كشيديم، هرچند كه در بين سالهاي ۳۴ـ ۱۳۳۳ الي ۱۳۴۰ گاه گاه مسائلي پيش مي آمد ومسايل سياسي كشور بگونه اي حاد مي شد كه ما ناچار دور هم جمع مي شديم و مسايلي را مطرح مي كرديم، ولي اين جلسات هيچ گاه به صورت جدي ادامه نيافت و علت عمده اين امر كه ما از جريانات سياسي كنار رفتيم، شكست به اصطلاح استراتژيك جبهه ملي و اختلافات بين رهبران جبهه ملي بود». در اين زمان آنها با تشكيل گروهي مذهبي به امور خيريه روي آورده بودند كه صادق اماني را بايد نماينده همين جريان مذهبي موتلفه محسوب كرد. حاج سعيد اماني در اين باره مي گويد: «مسلك حاج صادق با ما اندكي فرق داشت. در عين اينكه با ما شريك بوده، كارش را هم انجام مي داد، روز و شب مي كوشيد جوانها را در جلساتي جمع كند و برايشان برنامه بگذارد و آنها را تشويق و ارشاد نمايد. گاهي مي ديدم ساعت يك بعداز نصف شب به منزل مي آمد. چند جلسه ديني داشت و بچه ها را تعليم مي داد». حاج سعيد در باره آخرين ملاقات خودبا وي نيز مي گويد: «در زندان به او گفتم كه اگر مي خواهيد من تلاش كنم و نزد افراد مختلف بروم شايد راهي پيدا كنم كه در حكم شما تخفيف داده شود. او گفت اكنون فرصتي بدست آمده است كه ممكن است در آينده بدست نيايد. موقعيت خاصي است كه مي خواهم از آن استفاده كنم و شهيد شوم». حاج مهدي عراقي نيز كه در بدو پيروزي انقلاب بدست گروه فرقان به شهادت رسيد، مي تواند نماينده جرياني باشد كه با توجه به ارتباط سابقش با فدائيان اسلام، حركت مسلحانه را در مبارزه پيگيري مي كرد. آنچه مسلم است پس ازشهادت نواب و رهبران فدائيان اسلام، اين جمعيت فرو پاشيد و نقش جدي در تحولات نيمه دوم دهه سي به بعدنداشت. ليكن با تأسيس هيئت هاي موتلفه در اوايل دهه چهل برخي اعضاي فدائيان اسلام نيز وارد آن شدند و تفكر خود را به اين جمعيت منتقل كردند. بازار، موتلفه و روحانيت، شايد بتوان گفت كه دو شاخصه عمده اين سه جريان فكري را در موتلفه به دور يكديگر جمع كرد. مهمترين شاخصه تكيه اعضا به روحانيان و اعتقاد كامل به تقليد عملي است به همين منظور در اولين مرامنامه اين جمعيت، برخي از وظايف سازمان مركزي چنين آمده است: «تهيه و تنظيم نقشه ها و طرح هاي لازم براي رسيدن به هدفهاي جمعيت و توسعه آن با استفاده از راهنمايي هاي مشاورين روحاني «تماس و ارتباط با مراجع تقليد وكسب نظر آنها در موارد لازم» و «تماس با هيأت روحاني در كليه مسائل مورد نياز». حتي انتقادي كه اعضاي اين جمعيت از برخي احزاب ديگر به عمل آورده اند بر محور عدم ارتباط با روحانيت بوده است. درمرامنامه اي كه بعدها اين جمعيت در سال ۱۳۶۹ به كميسيون ماده ۱۰ وزارت كشور ارائه كرده نيز به اين موضوع اشاره شده است: «موتلفه اسلامي توانست براي اولين بار در تاريخ معاصر ايران تشكلي سياسي، عقيدتي، تحت رهبري ولي فقيه عادل زمان و مرجع تقليد و تحت نظارت و هدايت شوراي روحانيت به دور از الگوپذيري از سازمان ها و احزاب شرقي وغربي، پديد آورد و شعار مقلد بودن به معناي واقعي و اصيل رامطرح سازد». شاخصه مشترك ديگري كه در اين جمعيت به چشم مي خورد، يكدستي نسبي در سطح طبقاتي، اجتماعي و علمي اعضاي آن است. اعضاي موتلفه اغلب از ميان بازاريان مذهبي سربرآوردند و عموماً هم از تحصيلات علوم جديد استفاده نكردند و تنها، برخي از آنان به تحصيل علوم حوزوي مشغول بودند. فرضاً حبيب الله عسگراولادي مسلمان زماني كه به عنوان نماينده تهران در دوره اول اسلامي وارد مجلس شد، حدود ۴۸ سال داشت و ميزان تحصيلات حوزوي وي «سطح » بود در حالي كه در علوم جديد، تحصيلي نداشت. شهيد عراقي در اين باره مي گويد: «موتلفه يك سازمان نيمه مخفي و نيمه علني بود ....[و] خوشبختانه يا متأسفانه به طور كلي تيپ روشنفكر توماها نبود» وي مي افزايد: «... مسأله ايدئولوژي را واگذار به گروهي به نام گروه روحانيت كرده بوديم كه آنها مسائل تعليماتي را از جهت ايدئولوژي بررسي مي كردند، به صورت جزوات خلاصه اش مي دادند و در حوزه ها به حساب، تدريس مي شد». در عين حال بايد يادآور شد كه در نتيجه تحولات پس از انقلاب، اكنون در بالاترين رده هاي موتلفه، فردي مانند اسدالله بادامچيان نيز وجود دارد كه چندي پيش موفق شد از دانشگاه آزاد مدرك دكتراي خود را در رشته علوم سياسي اخذ كند. به اين ترتيب، سرانجام سه گروه؛ گروه مسجد امين الدوله يا هيأت بازار دروازه ايها متشكل از حاج مهدي عراقي، حبيب الله عسگراولادي مسلمان، حبيب الله شفيق، ابوالفضل توكلي، مصطفي حايري و مهدي، احمد و سيد محمود محتشمي، گروه اصفهانيها متشكل از حاج محمود ميرفندرسكي، حاج سيد علاء الدين مير محمد صادقي، حاج مهدي بهادران، عزت الله خليلي، حاج محمد متين و علي حبيب الهيان و سرانجام گروه مسجد شيخ علي متشكل از حاج صادق اماني، محمد صادق اسلامي، سيد اسدالله لاجوردي، حاج عباس مدرسي فر، حاج حسين رحماني، حاج عبدالله مهديان، حاج حسين رضايي و حاج هاشم اماني، با يكديگر ائتلاف كردند. در ميان اعضاي مسجد اصفهانيها، اسدالله بادامچيان و مسجد شيخ علي، حاج تقي خاموشي نيز از چهره هاي شناخته شده هستند. مهدي عراقي داستان ائتلاف اين سه گروه را چنين بيان مي كند. « ماها يك مقدار سابقه به حساب مبارزاتي داشتيم و مي دانستيم كه اختلافات چه ضررهايي دارد و دشمن چه جور مي تواند از اين تضادها استفاده بكند ... بعضي وقتها كار به جايي مي رسيد كه حتي كار همديگر را هم مي خواستيم خنثي بكنيم. خلاصه يك دعوتي شد از مرحوم حاج صادق و بعضي از دوستانش... اين فكر هم براي ما پيش آمد كه خوب غير از ما يك گروه ديگري هم هستند كه دارند اين كارها را انجام مي دهند... وقتي فوايد اين جريان را برايشان تشريح كرديم، آمادگي خودشان را اعلام كردند كه در يك جبهه واحد كار بكنيم و اين شد كه به نام جمعيتهاي موتلفه اسلامي انجام شد». عراقي مي افزايد: «خوب، اين سه گروه وقتي كه با همديگر توافق كردند، بعد هم آمدند گفتند خوب ما اين كار را كرديم، انجام داديم، حالا بايد تأييديه حاج آقا [امام] را هم بگيريم. حاج آقا بايدموافقت خودش را اعلام بكند. خوب، وقتي آمديم خدمت حاج آقا جريان را براي ايشان گفتيم، ايشان هم تأييد فرمودند». با اين حال داستاني كه اسدالله بادامچيان دركتاب خود «آشنايي با جمعيت موتلفه اسلامي» تعريف كرده كاملاً برعكس است. عسگر اولادي مسلمان نيز مي گويد كه در ابتدا امام خميني اين گروه ها را با هم آشنا كرده و دستور ائتلاف آنها را مي دهد. يكسال فعاليت و زندان: موتلفه از زمان تشكيل تا دستگيري كادر مركزي آن در سال ۱۳۴۳، حدود يك سال به فعاليت پرداخت. چاپ و انتشار اعلاميه هاي مربوط به مراجع، شركت در قيام خرداد ۱۳۴۲ و جلوگيري از دخالت گروه هاي فشار طيب و رمضان يخي در بهم زدن مراسم محرم و بالاخره ترور حسنعلي منصور، اقدامات اين گروه در آن سال بود. پس از ترور منصور و دستگيري گسترده اعضاي موتلفه، طي محاكمه اي چهارتن از آنان محكوم به اعدام شدند و بقيه، احكام حبس سنگين دريافت كردند. از تابستان ۱۳۴۴ و با ورود اعضاي موتلفه در زندان، آنها تقريباً براي اولين بار با بسياري از زندانيان سياسي ديگر مواجه شدند. از آنجا كه گرايش هاي فكري متنوعي در زندان وجود داشت و بسياري از زندانيان چپ گرا و ايدئولوژيك در بحث ها توانايي خوبي از خود نشان مي دادند، اختلافات فكري در زندان اوج مي گرفت. در همان بدو ورود زندانيان جديد موتلفه، مسؤولان زندان، آنها را به «بنديك » كه محل زندانيان عادي بود منتقل كردند. اين افراد در اعتراض به وضع خود دست به اعتصاب غذا مي زنند وخواستار حضور در كنار ديگر زندانيان سياسي مي شوند. دو روز بعد، زندانيان نهضت آزادي در« بند «۴» با انتشار نامه اي اعتراض آميز خطاب به مسوولان زندان، خواستار رسيدگي به وضع آنان شدند وتهديد به اعتصاب غذا كردند. مهدي بازرگان درتاريخ ۱۳۴۴/۴/۲۷ طي خاطرات خود مي نويسد: «يك نامه همدردي و اعتراضيه اي به شرح زير به امضاي ۱۲ نفر حوالي ساعت ۱۱ تسليم رييس زندان ۴ شد: رياست محترم اداره كل زندان، به طوري كه اطلاع داريد جمعي از برادران مسلمان ما را كه به اتهام اقدام عليه امنيت مملكت محكوم به حبس هاي طويل المدت كرده اند، بين زندانيان عادي مرتكب قتل وچاقوكشي و دزدي وغيره، به طور متفرق در جاهاي نامناسب زنداني كرده اند. لازمه و شأن زنداني سياسي ايجاب مي كند كه نسبت به او رفتار ديگري، غير از زنداني عادي كه به خاطر اغراض شخصي محكوم شده است بعمل آيد. اكنون كه اين عده براي احقاق حق خود مجبور به اعتصاب غذا شده اند، مصراً خواهان آن هستيم كه اقدامي به عمل آيد تا آنها را از زندان عادي مجزا كرده و در جاي مناسبي كه شأن آنها باشد، يكجا گردآوريد». اين نامه را دوازده نفر (مهدي بازرگان، يدالله سحابي، عباس شيباني، احمدعلي بابايي، عزت الله سحابي، محمدبسته نگار، ابوالفضل حكيمي، سيدمحسن طاهري، مصطفي مفيدي، ابوالقاسم وكيلي، محمدمهدي جعفري و گودرزي) امضا كردند. روز بعد با وجودي كه مسؤولان زندان تأكيد مي كردند كه زندانيان موتلفه اعتصاب غذاي خود را شكسته اند، ليكن امضا كنندگان نامه نپذيرفتند و پنج تن از آنان اعتصاب غذاي ديگري را آغاز كردند. بالاخره پس از چند ساعت، مسؤولان زندان حاضر شدند كه دو نماينده از دو گروه زندانيان همديگر را ملاقات كنند تا اعتصاب شكسته شود. چهارماه بعد همه كساني كه نامه اعتصاب را امضا كرده بودند به برازجان تبعيد شدند. در طول سالهاي زندان اختلاف نظرهاي عميقي ميان اعضاي موتلفه و زندانيان وابسته به ديگر گروه ها نمايان شد به نحوي كه برخي معتقدند، ريشه بسياري از تحولات پس از پيروزي انقلاب را بايد در همين اختلاف نظرها جستجو كرد. از نكات قابل توجهي كه در اين ميان بوجود آمد جدا شدن حاج عباس مدرسي فر از اعضاي موسس موتلفه و پيوستن وي به سازمان مجاهدين خلق بوده است. حميد ايپكچي، ديگر عضو موتلفه نيز كه در جريان ترور منصور دستگير شد و جوانترين عضو دستگير شده بود. بعدها به سازمان مجاهدين پيوست. مدرسي فر پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز در سازمان باقي ماند و به همراه آنان از كشور متواري شد. عضويت سعيد خاموشي، برادر علينقي خاموشي را در سازمان ـ كه بعدها در جريان كودتاي درون و كشتار اعضاي مسلمان سازمان نيز نقش داشت ـ بايد به موارد فوق افزود.
    درسال ۱۳۵۶، گروهي از اعضاي زنداني موتلفه (از جمله حبيب الله عسكراولادي مسلمان و شهيد مهدي عراقي) در برنامه سپاس شركت كردند و مشمول عفو شاه شدند. اگر چه پخش فيلم مراسم سپاس در زندان انعكاس ناخوشايندي داشت، ليكن اين افراد پس از خروج از زندان به مبارزات خود ادامه دادند و مهدي عراقي پس ازانتقال امام خميني به فرانسه، به ايشان پيوست. پيروزي انقلاب و حضور جديد موتلفه پس از پيروزي انقلاب اسلامي برخي از اعضاي جمعيت موتلفه در مقامهاي كليدي نظام جديد مستقر شدند. اين اتفاق پس از كناره گيري دولت موقت مهدي بازرگان بوقوع پيوست. عضويت علي اكبر پرورش و حبيب الله عسگراولادي مسلمان در دولت شهيد رجايي، حضور موتلفه در كميته هاي انقلاب، دادستاني اسدالله لاجوردي و مديريت وي در زندانها، مديريت كميته امداد، مديريت بنياد مستضعفان، مديريت دانشگاه آزاد و حتي يك دوره وزارت ارشاد ميرسليم نشان از نفوذ اين تشكل در نهادهاي مختلف دارد. نكته جالب توجه آنكه اعضاي موتلفه در تمامي انتخابات رياست جمهوري نيز كانديداي مستقلي داشته اند. به دنبال تشكيل حزب جمهوري اسلامي به ابتكار روحانيان بلند پايه اي چون شهيد آيت الله بهشتي، شهيد دكتر باهنر، آيت الله خامنه اي، آيت الله هاشمي رفسنجاني و آيت الله موسوي اردبيلي، جمعيت موتلفه نيز به اين حزب پيوست. اما در اين پيوستن نكته خاصي وجود داشت. هاشمي رفسنجاني در گفتگويي شرايط عضويت را درحزب چنين بيان مي كند: «قرار شد كساني كه عضو حزب جمهوري هستند، وابستگي تشكيلاتي ديگرشان در زندگي سياسي شان نبايد موثر باشد، بايد تابع حزب باشند.. ما شرطمان با همه اين بود. كساني كه تشكلهاي ديگري دارند، آنها را بايد نديده بگيرند و اين آقايان موتلفه اي، مسؤوليت بخش بازار را برعهده داشته باشند... به هر حال قرارمان اين بود كه افراد تشكلهاي فرعي، تابع حزب باشند». ليكن آنچنان كه عبدالمجيد معاديخواه مي گويد، سيروقايع مطابق شرايط تعيين شده حزب جمهوري اسلامي پيش نرفت: «جمعيت موتلفه در واقع از موضع يك تشكل وارد حزب [جمهوري] شده بود و تشكل خودشان را حفظ كرده بودند. حالا به هر بهانه و به هر دليلي؛ همان زمان نيز كه موتلفه اي ها در شوراي مركزي حزب جمهوري بودند، جمعيت موتلفه شبهاي سه شنبه جلسه تشكيل مي داد وحدود پنجاه نفر از سرانشان آنجا شركت مي كردند. وقتي يك جرياني با حفظ تشكل خود وارد يك جريان ضميمه ديگر مي شود، طبعاً يك عوارضي بوجود مي آورد». به عوارضي كه معاديخواه از آن سخن مي گويد، در خاطرات هاشمي رفسنجاني نيز اشاره شده است. وي روز چهاردهم شهريور ۱۳۶۱ مي نويسد: «جلسه شوراي مركزي حزب [جمهوري] داشتيم. وقت را صرف انتقاد دو جناح از يكديگر كرديم. آقاي مهندس [ميرحسين] موسوي و آقاي [مسيح] مهاجري از يك طرف و آقاي [اسدالله] بادامچيان و آقاي [سعيد] اماني از طرف ديگر صحبت كردند». به عنوان نمونه ديگر، هاشمي رفسنجاني در خاطرات روز چهارده آبان ۱۳۶۰ خود مي نويسد: «بعدازظهر ملاقاتي طولاني با اعضاي هيأتهاي موتلفه قديم كه اكثراً عضو حزب جمهوري اسلامي هستند،داشتيم. درباره اقتصاد و امنيت، مطالبي داشتند و گفتند، آقاي مهدي كني اخيراً دستور داده كميته ها بدون امضاي ايشان احكام دادستاني انقلاب را اجرا نكنند». هاشمي رفسنجاني دركتاب عبور از بحران همچنين به «اختلافاتي كه بين آقايان عسگر اولادي ونبوي درباره انحصاري كردن خريد و فروش برنج و ساير موارد تجارت پيش آمده بود» اشاره مي كند. مطابق خاطرات ايشان، بهزاد نبوي بينش عسگر اولادي را در امر تجارت، «مانع تحول در امر اصلاح تجارت و خلع يد سرمايه داران» ارزيابي كرده بود. در واقع دليل اصلي توقف كار حزب جمهوري نيز همين اختلافات دروني بود. حزبي كه علي اكبر پرورش را بيشتر از ديگران براي نخست وزيري ترجيح مي داد (صفحه ۳۲۳ كتاب عبور از بحران) .پس از آنكه همه مخالفان از صحنه كنار رفتند، ديگر نياز به چنان ائتلاف شكننده اي احساس نمي شد. تفكيك گرايشها، چالشهاي تازه اين اختلاف دروني، در سالهاي بعد آرام آرام به شكافي بزرگتر تبديل و به سطح جامعه نيز كشيده شد. شايد ائتلاف كنندگان حزب جمهوري اسلامي باور نمي كردند كه زماني در مقابل هم قرار گيرند. حزب جمهوري به محاق رفت و از آنجا كه جنگ دشمن خارجي در اولويت برنامه ها بود، تكثر سياسي نيز فراموش شد. با اينحال اختلاف ميان اين دو جناح همچنان ادامه داشت.
    در ماجراي مك فارلين، نامه هشت نفره چند تن از نمايندگان مجلس به امام خميني و همچنين ماجراي نامه ۹۹ نفر كه بر سر كم و كيف دولت ميرحسين موسوي نوشته شد، جلوه هايي از اين اختلافها بود. در هر دو اين نامه ها، امضاي عناصري از جمعيت موتلفه نيز به چشم مي خورد. گرايش چپ اقتصادي در دولت موسوي چندان خوشايند گروهي كه پايگاهش در ميان بازار قرار داشت، نبود. مقاومت شگفت انگيز اين جريان در مقابل پروژه نوسازي بازار كه در زمان شهرداري غلامحسين كرباسچي در دستوركار قرار داشت، نمونه ديگري از اين اختلاف نظرهاست والبته مسكوت ماندن آن پروژه، قدرت سنتي موتلفه را نيز نمايان مي كند. دور جديد فعاليت سياسي از سال ۱۳۶۹ كه جمعيت موتلفه اسلامي اساسنامه جديد خود را به كميسيون ماده ده احزاب تقديم كرد ودر قامت يك حزب سياسي وارد عمل شد تاكنون شش مجمع عمومي اين تشكل برگزار شده است و دبيركلي آن در تمامي اين سالها با حبيب الله عسگراولادي مسلمان بوده است. اما نكته قابل توجه آن است كه اعضاي موتلفه به طور كامل شناخته شده نيستند و در كنگره هاي اين حزب نيز اجازه حضور آزاد به خبرنگاران داده نمي شود. در آخرين كنگره اين تشكل كه اوايل دي ماه امسال برگزار شد، «رسالت» تنها روزنامه اي بود كه توانست گزارش و عكسي از اين جريان منتشر كند. جالب آنكه دبير سياسي اين جمعيت طي يادداشتي در روزنامه رسالت كه به عنوان سرمقاله منتشر شد، به مصاحبه مطبوعاتي عسگراولادي مسلمان اشاره كرد و نوشت: «دبيركل موتلفه اسلامي هفته گذشته بدين مناسب [برگزاري كنگره] مصاحبه مطبوعاتي داخلي وخارجي داشت اما تنها چيزي كه از او در ارگانهاي جامعه مدني منعكس نشد همين خبر كنگره ششم بود». اعضاي هيأت موسس جمعيت در سال ۱۳۶۹، چنين معرفي شده اند: ۱ـ حبيب الله عسگراولادي ۲ـ حبيب الله شفيق ۳ـ اسدالله بادامچيان ۴ـ سعيد اماني ۵ـ مصطفي حائري زاده ۶ـ جواد مقصودي ۷ ـ ابوالفضل توكل بينا ۸ ـ سيداصغررخ صفت ۹ـ احمد كريمي اصفهاني ۱۰ـ ابوالفضل حاجي حيدري ۱۱ـ جواد رفيق دوست ۱۲ ـ مهدي سعيد محمدي جمعيت موتلفه اسلامي به عنوان محوري ترين تشكل جناح راست در سالهاي گذشته، ناكامترين گروه ها در جهت جلب آراي مردم نيز بوده است. در تابستان سال ۱۳۷۵ كه آرام آرام مسأله انتخابات رياست جمهوري هفتم آغاز شده بود، (همان انتخاباتي كه اسدالله بادامچيان در آن بختي براي پيروزي سيد محمد خاتمي قايل نبود و حضور او را تنها باعث گرم شدن تنور انتخابات
    مي دانست. جمعيت موتلفه پرتحرك ترين گروه در ميان تشكلهاي همسو بود. اواخر مرداد ۱۳۷۵ وقتي خبرنگار سلام از علي اكبر ناطق نوري پرسيد: «شنيده شده است كه براي تعيين كانديداتوري جنابعالي اختلافات شديدي بين جمعيت موتلفه اسلامي و جامعه روحانيت مبارز بروز كرده است؟» وي برآشفته شد و پاسخ داد: «اين موضوع از ريشه، خلاف به عرض شما رسيده است. اصلاً جمعيت موتلفه اسلامي خودرا تابع جامعه روحانيت مبارز تهران مي داند نه هم عرض آن! جمعيت موتلفه اسلامي به عنوان يك تشكل از تشكل هاي همسو با روحانيت مبارز است». البته آنچه خبرنگار سلام گفته بود، اختلاف موتلفه با برخي اعضاي جامعه مدرسين بود ونه روحانيت مبارز بعدها، آيت الله علي اكبر مسعودي از اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، طي نامه اي نشان داد كه موتلفه آنچنان كه زماني چنين بود، امروز چندان هم همسوي روحانيون بلندپايه حوزه نيست و حداقل آنكه به علت چندصدايي در روحانيت، نمي تواند با همه آنان همسو باشد. به گفته آيت الله مسعودي، موتلفه پس از رأي گيري درباره رياست جمهوري و تصويب كانديداتوري علي اكبر ناطق نوري به ديدار جامعه مدرسين رفته و از آنها راهنمايي مي خواهند: «در اينجا پس از چند دقيقه اي سكوت، حضرت آيت الله اميني فرمودند: وقتي هيأت محترم موتلفه تصميم گرفتند و به اتفاق رأي دادند، ديگر چه معنا دارد كه از جامعه رهنمود بخواهد و اين چه انتظاري است كه جامعه دنباله رو آقايان باشد؟ كه در اينجا آقايان موتلفه سكوت كردند». به گفته آيت الله مسعودي اين گفتگو حدود يك سال پيش از انتخابات انجام شده بود. به هر حال جمعيت موتلفه اسلامي از آنجا كه هم سهمي در ساختار قدرت دارد و هم منابع مالي مناسب و از آنجا كه امروز در ميان روحانيان نيزچندصدايي حاكم شده است، ديگر چندان نيازي به تبعيت لااقل از نوع سنتي آن نمي بيند. داستان ايجاد كارگزاران سازندگي نمونه اي از اين گونه تحول در زندگي سياسي است. در همين چهارچوب حتي روزنامه جمهوري اسلامي نيز زماني در جواب روزنامه رسالت (كه دوران رياست جهوري هاشمي رفسنجاني را دوران فشار توصيف كرده بود) اين روزنامه را سخنگوي جناح افراطي راست توصيف كرد كه عملكردش موجب رأي مردم به خاتمي شده است! به هر حال با درگذشت حاج سعيد اماني به عنوان سمبل جريان مذهبي موتلفه، محتمل است كه جريان سياسي آن تقويت و استقلال طلبي آن نيز افزون تر گردد.
    محمدحيدري گويا اين مقاله در تاريخ 21/12/1380 در روزنامه ايران چاپ شده است.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.