1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

زندگی سیاسی شهید مدرس چگونه بود؟

شروع موضوع توسط arvia در ‏5 سپتامبر 2013 در انجمن تاریخ ایران

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    درعرصه سیاسی سه دهه آخرقرن سیزدهم وآغازدهه قرن چهاردهم كه بدون تردید باید آن را عصر رجال نام داد،هیچ نامی چون نام سیدحسن مدرس ندرخشیده است. مردی كه ساده و سالم زیست، برتمامی جریان های سیاسی واجتماعی زمان خود،تاثیرگذاشت، خشم زمامداران خود محور و زورگو را برانگیخت وچند بار درمعرض تعرض قرارگرفت و سرانجام به وضعی فجیع به شهادت رسید. aimg.tebyan.net_big_1388_09_23623014917012617055752401145614021361972.jpg
    آگاه به زمان: یكی ازجنبه های شگفتی آور آداب سیاسی مدرس، تلقی های شجاعانه ای بودكه او نسبت به مسائل زنده و امور"مستحدثه " داشت. مدرس با این پدیده ها، نه تنها برخوردی جزمی وحذفی وتند نمی كرد، بلكه نظری كه می داد، كاملاً منطبق با مصلحت ودرجهت حفظ منافع ملی بود.شاید به این دلیل تندی نمی كردكه فضای آن روز،فضایی نوگرایانه و فرنگ محورانه بود ومدرس چون حاكمیت قطعی وكامل قوانین شرع را درچنان جامعه وفضایی، ناممكن می دید، اولاً به عنوان یك روحانی ارشد ومطرح، نمی خواست از اسلام چهره ای بهانه گیر و احتمالاً ناهماهنگ با نوگرایی به نمایش بگذارد، ثانیاً این احتمال نیز بود كه به این بهانه، به شخصیت سیاسی او حمله كنند و چون او وجود خود را درصحنه كاملاً مفید و موثر می یافت ، نمی خواست جبهه جدیدی از فرنگ رفتگان و نوجویان راعلیه خود بسیج كند.
    بنابراین این ایراد كه"مرحوم مدرس مرعوب فضای روز شده و بر مواضع شرعی خود اصرارنمی ورزید" را باید ناعادلانه ارزیابی كرد. شاید او به امید پدید آمدن فرصتی بهتربرای اجرای احكام شرع، به جای مخالفتی كه احتمالاً بی اثر بود وموجب تضعیف جایگاه او نیز می شد، به جنبه های دیگر از جمله حفظ منافع ومصالح عمومی می پرداخت . جالب است كه درمجلس سوم وقتی برای اولین بار نماینده شد، با اعتبارنامه او به دلیل هواداری از تحصیل زنان مخالفت شد.
    تشكیل دولت موقت: یكی از كارهایی كه تا آخرعمرسیاسی مدرس، همچنان مورد گفت وگو و بحث و مشاجره قرارمی گرفت، موضوع مهاجرت وتشكیل دولت موقت دركرمانشاه بود.
    درسال 1333ه.ق باآغازجنگ جهانی (1914م) جنبشی درایران به حمایت ازعثمانی وآلمان شكل گرفت كه بخشی ازاین جنبش، چهره مذهبی داشت. زیرا پس از سال ها، عثمانیان موضوع اتحاد اسلام را پیش كشیدند واز ایران وایرانیان خواستند كه آنان رادرمقابل قوای متحدین (انگلستان و روسیه وچند كشوراروپایی) یاری دهند. این احساس به حدی قوی بود كه برخی به "ویلهلم" نام "حاج ویلهلم معین الاسلام" دادند.
    یك جنبه از زندگی مدرس، فعالیت های علمی ومعلمی ومدرسی وتولیت مسجد سپهسالار بود. وی هر وقت مجال می یافت ، حلقه تدریس را تشكیل می داد. با لهجه ای اصفهانی وشیرین سخن می گفت وچنان می گفت كه فوراً به دل می نشست

    دولت ایران، اعلام بی طرفی كرد. اما مردم با احساسی قوی دراین جنگ شركت كردند؛ زیرابه خصوص درآن چند سال آخر، روسیه وانگلیس كار تجاوز وبیداد گری علیه مردم ودولت ایران را ازحد گذرانده بودند.
    وقتی نیروهای انگلیسی دربندربوشهر پیاده شدند (آخر رمضان 1333 ه.ق) وارتش تازه نفس روسیه به سركردگی ژنرال باراتف، وارد انزلی شد، عده ای از آزادیخواهان و وابستگان حزب دمكرات، چاره را درمهاجرت دیدند. دراین مهاجرت غیر از دمكرات ها، عده ای ازنمایندگان مجلس ورجال معروف سیاسی نیزحضورداشتند. این گروه درمحرم 1334ه.ق به قم رسیدند و ابتدا "كمیته اتحاد اسلام" وسپس "حكومت ملی موقتی" را در قم – بدون تعیین كابینه – تشكیل دادند و پس از قم به كرمانشاه نقل مكان كردند ودراین شهر- درسال 1335 ه.ق – هیئت وزیران را برگزیدند. درحكومت ملی موقتی، مدرس وزارت دادگستری واوقاف را برعهده داشت.
    وقتی عثمانیان شكست خوردند، گروه مهاجرهم با اینان عقب نشست وسرانجام همگی دراسلامبول گرد آمدند. ازهمین جا بود كه سرخوردگی بزرگ آغازشد. از این جماعت مهاجر، عده ای درهمان اسلامبول ماندند، عده ای به اروپا رفتند وگروهی به ایران بازگشتند.
    aimg.tebyan.net_big_1388_09_14620310140962172052538717080131152154129238.jpg
    وقتی مهاجران شكست خوردند، مخالفان برآنان خرده گرفتند وحضورملیون در زیرحمایت قوای بیگانه راعملی سبك ارزیابی كردند. مدرس بعدها، چندین بار، ازسختی ها ومصیبت های این مهاجرت سخن گفت وبه نوعی آن اقدام را بی نتیجه دانست. مدرس دراسلامبول با سلطان محمد پنجم، سلطان عثمانی وطلعت پاشا وحلیم پاشا – دو وزیرعثمانی – دیدار وگفت وگو كرد. دراین دیدارها، صراحت سخن و دلیری مدرس، میزبانان را تحت تاثیر قرار داد.
    قدرت استدلال: ازویژگی های دیگرمدرس، قدرت شگفتی آورخطابه واستدلال او بود. مرحوم مدرس كه ازعلمای دینی طراز اول دوران خود بود، با تسلط ، محكم ، با منطق وحساب شده ، نطق می كرد. نطق های او، ساده، اما كاملاً درمحور موضوعی بود كه انتخاب می كرد. نیز این قدرت را داشت كه فوراً مضمونی ، حكایتی ، شاهد مثالی یا ضرب المثلی راكه به نحوی حیرت آور، درمسیر همان استدلال بود، برای اثبات معتمد التجارخود، بیان كند.
    در روز12 میزان سال 1301ه، مدرس درپاسخ معتمد التجار و به بهانه دفاع از مجلس چهارم ودر واقع برای هشداربه مجلس درمورد رضاخان سردارسپه، گفت :
    «شما مگرضعف نفس دارید. این حرف ها را می زنید ودر پرده سخن می گویید، ما برهركس قدرت داریم. از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه نداریم. ما قدرت داریم پادشاه راعزل كنیم، رئیس الوزرا را بیاوریم سوال كنیم، استیضاح كنیم، عزلش كنیم وهمچنین رضاخان را استیضاح كنیم،‌عزل كنیم. ...»
    با وجود آن كه مجلس نسبت به سوال واستیضاح از رضاخان اقدامی نكرد، اماهمین نطق مدرس، باعث شد تا رضاخان واكنش تندی نشان دهد: رضاخان سه روز بعد، افسران و فرماندهان ارتش را دروزارت جنگ جمع كرد. ازكوشش ها وخدمت خود سخن راند وسپس اعلام استعفا كرد. پیدا بود كه او خواهان بازگشت با قدرت بیشتر است. فوراً فرماندهان ارتش درنقاط مختلف كشور، به حركت درآمدند و بدون تعارف تهران ومجلس را جداً تهدید كردند. این تهدید ها آنقدرادامه یافت تامجلس دوباره نسبت به رضاخان ابراز تمایل كرد.
    مخالفت با جمهوری خواهی رضاخان: از برجسته ترین نطق ها واقدام های سیاسی مدرس، قضیه مخالفت او با جمهوری خواهی رضاخان بود. درسال 1302رضاخان، ظاهراً از روی الگوی تركیه، موضوع جمهوری را پیش كشید. مدرس، دست رضاخان را خوانده بود. می دانست كه غرض او در وهله اول این است كه خاندان قاجار را براندازند. بعد چون درایالات و ولایات، افسران طرفدار رضاخان همه كاره هستند، رأی فراوانی جمع آوری می كنند. درنتیجه وقتی رضاخان سردارسپه مبدل به "پرزیدنت رضاخان" شد، دیگر هیچ كس حریف او نخواهد شد.
    aimg.tebyan.net_big_1388_09_22160712481381811799724616329225346244102.jpg
    هنر بزرگ مدرس، نخست جلوگیری از به اكثریت رسیدن مجلس بود. وضع طوری شد كه تنها یكی یا دو نفر، لازم بود تا مجلس رسمیت یابد. بنابراین، با همان استدلال و صلابت، نخست با اعتبارنامه موتمن الملك وسپس با اعتبارنامه سه تن دیگرمخالفت كرد. درحالی كه گروه تیمورتاش وطرفداران رضاخان (حزب تجدد) ازخشم درحال انفجار بودند.
    در فروردین 1302 تلاش نظامیان زیر دست رضاخان، پشت هم اندازی اعضای "حزب تجدد" در مجلس و آشوب طرفداران برانگیخته سردار سپه (اكنون رئیس الوزراء) به جایی نرسید و پرونده جمهوری بسته شد. دوباره سردارسپه كناره گیری كرد ودوباره طرفداران او، او را بازگرداندند.
    تولیت مسجد سپهسالار: یك جنبه از زندگی مدرس، فعالیت های علمی ومعلمی ومدرسی وتولیت مسجد سپهسالار بود. وی هر وقت مجال می یافت ، حلقه تدریس را تشكیل می داد. با لهجه ای اصفهانی وشیرین سخن می گفت وچنان می گفت كه فوراً به دل می نشست.
    درجمع وخرج درآمدهای موقوفه های مسجد سپهسالار، بسیار سختگیر بود. اهل بذل وبخشش بیت المال نه به دیگران، نه به بستگان و وابستگان خود ونه به خود بود. درمقابل به طلاب مدرسه رسیدگی وازآنان سخت مراقبت می كرد. درامتحان طلاب، خود حاضرمی شد واتفاق می افتاد كه یك بحث طلبگی را دم حوض، درسراسر ورودی مسجد یا درحجره ای، مدت ها طول می داد وتا موضوع را ازصغرا تا كبرا، خوب حلاجی نمی كرد و ازجا افتادن آن خوب مطمئن نمی شد، رضایت نمی داد.
    درمسجد و مدرسه و كتابخانه سپهسالار، آثارخوبی ازخود به یادگارگذاشت وشاگردان خوبی پرورش داد. این نیز گفتنی است كه روش و منش مرحوم مدرس، به دلیل قبول عامی كه یافت، مورد تقلید صدها رجل بزرگ وكوچك سیاسی قرارگرفت . اما ازآن جا كه مدرس شدن ، كارآسانی نیست و صدها عامل باید درانسان جمع باشد، به علاوه زمان و مكان باید پذیرا باشد، این آقایان توفیق چندانی نیافتند.
    با وجود آن كه مجلس نسبت به سوال واستیضاح از رضاخان اقدامی نكرد، اماهمین نطق مدرس، باعث شد تا رضاخان واكنش تندی نشان دهد

    نحوه شهادت: در دوره هفتم مجلس شورای ملی، دولت یكسره آرای مدرس را كنار گذاشت. وقتی نتایج آرا را اعلام كردند، مدرس حتی یك رای هم نیاورده بود . این جا بود كه مدرس گفت : « آخر بی انصاف ها، آن رایی كه من خودم به خودم دادم، چه شد؟ »
    بالاخره دراوج اختناق مستبدانه رضا شاهی ، سرتیپ محمد درگاهی و سرهنگ راسخ و عده ای مامور به خانه او ریختند و مرحوم مدرس را به " خواف " تبعید كردند. وقتی عده شاگردان مدرس در این روستای دور افتاده به حدی رسید كه موجب نگرانی شاه شد، او را به كاشمر تبعید كردند و دیگر اجازه ندارند، كسی با او رفت و آمد كند. دركاشمر، حتی از رسیدن جزیی پول برای ادامه زندگی مدرس هم جلوگیری كردند.
    مدرس دراین هنگام پیرمردی 70 ساله بود، درمنتهای بردباری و قناعت می زیست و بیشتر روزها روزه بود. تاآنكه ماموران رضاخانی حكم قتل او را دریافت كردند. روز 10 آذر سال 1316ش (28 رمضان 1356ه.ق) نزدیك افطار، دژخیمان به سراغ مدرس رفتند و وی را از طریق چای مسموم و سپس با گذاشتن عمامه به دورگردنش به شهادت رسانند.
     

    موضوعات مشابه

    ali ss از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.