1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

طنز خنده دار توهم زدن

شروع موضوع توسط yas25 در ‏7 سپتامبر 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. yas25

    yas25 کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏3 مارس 2013
    ارسال ها:
    1,520
    تشکر شده:
    2,578
    جنسیت:
    زن


    [​IMG]



    مَردی , شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال اطرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!





    این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.





    وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!
    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.





    با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.
    اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!





    خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد.
    هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
    تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.


    تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.





    تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
    نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.





    از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.





    دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
    وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.
     

    موضوعات مشابه

    rozita, ~saye~ و goly gian از این پست تشکر کرده اند.
  2. •¤ ölö§ ¤•

    •¤ ölö§ ¤• مهمان

  3. goly gian

    goly gian کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    435
    تشکر شده:
    588
    جنسیت:
    زن
    ای ول دمت گرم یاسی جونم خیلی باحال بودkhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidan
    tashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvightashvigh
    -gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol-
    khandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidan
    -charli-
     
  4. پرنیا

    پرنیا کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    264
    تشکر شده:
    70
    جنسیت:
    زن
    خونده بودمش قبلا ولی خیلی خیلی جالب بود gif (22).gif
     
  5. ~saye~

    ~saye~ کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏19 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    482
    تشکر شده:
    302
    جنسیت:
    زن
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.