1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

تلاش برای ایجاد وحدت دوباره در عهد میانۀ مصر

شروع موضوع توسط arvia در ‏16 سپتامبر 2013 در انجمن تاریخ جهان

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    اسناد و کتیبه های متعلق به این مقطع تاریخی مصر، عمق و گستردۀ فاجعه قحطی[۱] را به گونه ای به تصویر کشیده اند که مصریان قحطی زده به ضرورت به «آدمخواری»[۲] می پرداخته اندو زمین های مزروعی بسیاری براثر این حوادث بایر ولم یزرع شده، درختان خشکیده، باغات جملگی بی حاصل و دامپروری بکلی از بین رفته بود. مصریان آنچه را اندوخته بودند خوردند وانبارهای غلات همه تهی گردید. قتل و غارت جای آسایش، رفاه و امنیت را گرفته بود. هم اکنون تنها راه چاره و عبور از این بحران قابل کشت کردن زمن های رها شده بود و مشکل بی آبی مسئله حاد روز مصریان شده و باید برای رهایی از این بن بست تدابیری اندیشیده می شد. طغیان نیل نیز در دورۀ انتقالی مصر از عهد باستان (۲۸۰۰ تا ۲۴۰۰ یا ۳۰۰۰ تا ۲۴۰۰ پیش از میلادمسیح) به دورۀ میانه (۲۴۰۰ تا ۱۸۰۰پیش از میلاد مسیح) کارساز و پاسخگو نبود و مشکل کم آبی منجر به خشکسالی های پی درپی کماکان یه قوت خود باقی بود.
    در این مقطع زمانی بنا به محتوای اسناد و کتیبه های مصریان زمین های زیرکشت از وسعت زیادی برخوردار نبود و محصولات کشاورزی نیز امنیت لازم را نداشت. مصریان با بهره گیری از نبوغ علمی و فنی خود و با استفاده از ابزار و وسائل بالابرندۀ آب و استفاده از امکانات فنی در دسترس می بایست آب را از نواحی پست به زمین های مرتفع برسانند تا کار کشت وزرع امکان پذیر شود. رود نیل به تنهایی نمی توانست مزارع کشاورزی را سیراب کند. گفتنی است که عیلامیان نیز در آغاز روی کار آمدن شان جهت توسعۀ کشاورزی از قانون فیزیکی به اصطلاح معرف به «دریچۀ لانه کبوتری» که در رگ ها خون را از پایین بدن به قسمت های فوقانی انتقال می دهد، بهره گرفته و مشکل آبرسانی را حل کردند. بی تردید مصریان نیز به این گونه ابتکارات توسل جسته اند. این احتمال وجود دارد که مصریان در همین دورۀ انتقالی جهت کشت زمین های مرتفع گاوآهن را اختراع کرده باشند. پیشتر گفتیم که مردم مصر با اختراع «چرخ» بسیاری از مشکلات اقتصادی خود از جمله کوزه گری و سفالینه سازی را به کمک آن حل کرده بودند وهم اکنون در عرصۀ کشاورزی نیز از چرخ استفاده کردند تا آسان تر زمین های مزروعی را شخم بزنند.
    در این دورۀ انتقالی بخش هایی از زمین های اشراف وبزرگ مالکان که از روی تعدی و اعمال زور وخشونت از کشاورزان گرفته و یا به سخن دیگر مصادره شده بود، از آنان بازپس گرفته شد. این امر موجب بازگشت کشاورزان آواره و بی زمین به محل زندگی شان شد و آنها به اصطلاح قشر زحمتکش یعنی «مرتو» ودر واقع مردان آزادی بودند که هم اکنون بدون زمین وشغل مانده بودند. جفای اشراف و صاحبمنصبان که موجبات رنجیدگی و آوارگی هزاران مصری را فراهم کرده بود در این زمان به تدریج به پایان می رسید و دوران شکفتگی وآرامش روحی – روانی وشکوفایی اقتصادی مصریان دیگربار فرا می رسید. اموال و املاک اشراف از حالت بی بازدهی بیرون آورده شد وزمین های مزروعی با تحمل رنج های فراوان دوباره به زیرکشت برده شدند و آوازۀ توسعۀ اقتصادی مصر یک بار دیگر در جهان از جمله در بین النهرین و میان دیگر شرقیان طنین افکند. بردگان زیادی نیز در این زمان بر روی زمین های کشاورزی به کار گرفته شدند. این بردگان در متون قدیمی مصری «سر»[۳] و در نوشته یونانی و رومی- لاتینی «سرو»[۴] نامیده شده اند. هرارباب زمین دار دارای بیست تا سی «سر» بود که بیشتر آنان را زنان تشکیل می داده اند. شماری از بردگان غیرمصری یعنی بیگانه و از جمله از اهالی سوریه بودند.
    دربنگاه های صنعتی و کارگاه های تولیدی نیز صاحبان این تأسیسات این قبیل نیروها را در اختیار داشتند.
    کتیبه های مصریان و گزارش های تاریخی متعلق به این دوره نشان می دهد که مصریان به صورتی متفاوت با نوم ها اتحادیه هایی به وجود آوردند که اعضای ثروتمند این اتحادیه مسئولیت تقویت، گسترش و پایداری آن را به عهده داشته اند. در منابع تاریخی مصریان از این اتحادیه ها با جوامع مشترک المنافع به نام «نزس»[۵] نام برده شده است. این نزس ها روز به روز گسترده تر و نیرومند تر شده و در جامعه اعتبار و اعتماد بیشتری به دست می آورده اند. نزس ها به تدریج به عنوان صاحبان اراضی وسیع و مراتع سرسبز بیکران و دام های متشکل از همه نوع احشام و بردگان بی شمار شدند. اشراف جدید مصری در عهد میانه از میان همین نزس ها برخاسته اند و به همین دلیل این اشراف در اسناد و کتیبه های خود به صراحت اعلام داشته اند که آنها «اشراف خود ساخته اند نه موروثی» . به این ترتیب این دورۀ انتقالی را نیز نمی توان دورۀ آرام و بی تشویش و اغتشاش به شمار بدیهی است که از رویدادهای مهم این دورۀ تغییر اساسی ساختار حاکمیت مصر است.
    در عهد باستان تاریخ مصر دیدیم که بزرگان و صاحبمنصبان مصری معمولاًدر پایتخت می زیستند و در املاک وسیع و بی کران خود قبطیان آزاد را زیر فشار قرار داده و به اصطلاح اقتصاددانان از آنان بهره کشی کرده و از قبل آنان هر روز بیش از پیش ثروتمند تر می شدند. همین صاحبمنصبان گردانندگان اصلی امور و به حرکت در آورندۀ چرخ های اقتصاد سرزمین نیل بودند. گفتنی است که این دگرگونی ها و فراز و نشیب ها بارها در تاریخ مصر به وقوع پیوسته است که به ضرورت در این تألیف به نمونه هایی از آن ها اشاره می کنیم. تکیه گاه اصلی این استثمارگران شخص فرعون وقت بود که وی نیز به معابد و روحانیان متکی بوده است.
    تحولات باورنکردنی تاریخ مصر باستان از هم اکنون یعنی انتقالی عهد باستان به عهد میانه به وقوع پیوست. اینک بر اثر این تحولات دگرگونی های شگفت انگیز در اهرم سلطۀ مصر به وجود آمد که مهمترین آن انتقال قدرت برده داران است. طبقۀ حاکم در واقع برده دارانی بودند که املاکشان محدود تر بود و برخی از آنان تا کوتاه زمانی پیش از این اعضای ساده نزس ها بوده اند. این اشرافیت تازه به قدرت رسیده همه از نزس های نیرومند نبودند، ولی نزس ها بخش قابل توجهی از این اشراف خود ساخته را تشکیل می دادند. این حاکمان جدید به وحدت مصر شدیداً علاقه مند بودند. مردم امیدوار بودند که حاکمان جدید بتوانند شبکۀ آبیاری را بهبود بخشند و به جنگهای داخلی پایان دهند.
    به زودی یک نظام حکومتی و دستگاه دولتی و سازمان دیوانی تازه و قاطع و نیرومند بر سر کار آمد. بدیهی است که این اشرافیت برای تحکیم موقعیت خود و به اجرا گذاشتن سیاست هایش، به افزایش نیروی کارمتشکل از بردگان زیاد نیاز داشت و در عین حال دولتی نیرومند باید تکیه گاه و پشتیبان این اشرافیت باشد. سر آغاز این جنبش که باید وحدت مطلوب را به وجود می آورد در اطراف هراکلئوپولیس [۶] (به استناد منابع یونانی دربارۀ تاریخ مصر باستان) سازمان دهی شد رهبران آن موفق شدند، ممفیس را به زیر فرمان خود در آوردند. پس از آن به گسترش قلمرو خود پرداخته و آن را تا ناحیه ابیدوس (نوم ابیدوس) توسعه دادند. بدیهی است که از متون باقیمانده از آن دوران می توان استنباط کرد که می توان با استناد به آن به مناسبات اجتماعی مردم مصر در دورۀ زمام داری فرمانروایان هراکئوپولیس به خود پی برد.
    از جمله مطالب جالب مستخرج از این متن، اندرزهای یکی از فراعنۀ بزرگ به نام ختّی سوم (ستی سوم)[۷] به پسر و جانشین خود است. وی فرزند خود را آنگونه تعلیم داده که مصریان را به تحسین در برابر خانوادۀ این فرعون واداشته است. این متن به دستور فرعون ختّی یا به وسیلۀ رایزن او در امورسیاسی و حکومتی به رشتۀ تحریر درآمده است. ختّی سوم در این متن به گونه ای آشکار و قاطع از منافع طبقۀ حاکم دفاع کرده است. از جمله سخنان ختی در این متن این جمله کوتاه است:«کسی که مکنت ندارد یاغی است» و به سخن دیگر تهیدستان از روی تنگدستی سر به شورش برمی دارند. ختی می افزاید که زمام دار باید قاطع باشد و در برابر مردم خود را سخت گیر نشان دهد. ختی در مورد اغنیا و اربابان به جانشین و وارث خود توصیه کرده است که از ثروت و املاک و زندگی آنان پاسداری و حمایت کند…، زیرا ثروت این اغنیا برای او سودمند خواهد بود. در میان اشرافیتی که حکومت هراکلئوپولیس به آن متکی بود، نزس ها ی نیرومند و تازه نفس هر چند از تجارب سیاسی و امور دیوانی و کشورداری بهرۀ چندانی نداشتند، معذلک دارای مقام مهمی بودند.
    ختی سوم در این متن گسترده و آموزنده به وارث خود چنین اندرز داده و به سخن دیگر این گونه سفارش کرده است: اشخاص را به سبب شایستگی هایشان و به خاطر استعدادشان رفعت دهد نه به خاطر اصل و نسبشان … و این متن نشان می دهد که ختی سوم تا چه اندازه قدرت خود را بر طبقۀ معینی متکی ساخته است و در طول زمام داری خود از این طبقه حمایت کرده و از پسر و جانشین خود نیز همین انتظار را داشته است. از این سند می توان دریافت که تکیه گاه مادی فرعون کدام عنصر بوده و ارتش او چگونه باید سازماندهی شده و با چه بودجه ای به حفظ حدود و ثغور مصر و جهانگشایی بپردازد. ارتش ختی سوم بیشتر از نیروهای حرفه ای و به اصطلاح چریکی متشکل از جوانانی بوده است که به احتمال زیاد پرورش یافتۀ خانواده های پدر سالاری بوده که به تجزیه و تلاشی گراییده اند. این نیروی بی باک و جوان پایه های تخت ختی را استوار و تزلزل ناپذیر نگه می داشتهاست. انچه ختی سوم به عنوان اندرز ووصیت به پسر و جانشین خود انتقال داده است، نشان می دهد که قدرت حکومتی دستگاه فرعون هر چند قابل توجه بوده است، در عین حال خطرات داخلی آن را تهدید می کرده است که این گونه ختی به وحشت افتاده و نگران فرزند خود شده است.
    ختی سوم را هنرمندی در عرصۀ سیاست مصر به حساب آورده اند که به حرفۀ خود مسلط و در عین حال محتاط بوده است. او مطالعاتی در تاریخ مصر و ادیان مصریان و ادبیات پیشینیان خود داشته است. وی همانند برخی از امپراطوران فرهنگ دوست و دانشمندنواز دارای کتابخانه ای مجهز بوده است. نیک می دانیم که آشور بانی پال گسترده ترین، متنوع ترین و غنی ترین کتابخانه را در سدۀ هفتم پیش از میلاد در نینوا داشته است. ختی به این ترتیب دیگر خود را همانند برخی ار فراعنۀ ادوار پیشین فرعون – خدا نمی دانست، بلکه چون چوپانی دلسوز و مهربان و حکیمی فرزانه جامعۀ مصر را هدایتکرد و دلسوزانه برای حل مشکلات جامعه می کوشید. او خود را در غم ها و آلام و کاستی های مردم شریک آنها می دانست.
    دبیر وادیبی که این متن را به عنوان «اندرزنامه» یا «وصیتنامه» فرعون مزبور نوشته است، سلطان با قاتدار هراکلئوپولیس ختی را حامی بیوه زنان و یتیمان و سهیم در غم واندوه انان، معرفی کرده است. گروهی از مخالفان ختی در همان زمان او را انسانی عوافریب وتلاشگر جهت حفظ حاکمیت خود و تحکیم بخشیدن به دستگاه فرعونی و تاج و تخت برای جانشینان و خانوادۀ ختی دانسته اند. این دسته از مصریان براین باور بودند که نه ارتش چریکی و حرفه ای وسیاست و تدابیر مزورانه او و نه کاهنان پیرامونش نمی توانند بقا و موفقیت را برای این سلسله تضمین کنند.
    در مقابل تلاش های به ظاهر امیدوار کنندۀ فرعون، در جنوب مصر سران نوم ها متحد شده و دوباره به وحدت دست یافتند. نومارک های تب از شرایط مساعد اقتصادی وتوان رزمی قابل توجهی برخوردار بودند. اختلافات و تناقضات اجتماعی میان مردم در بخش جنوبی مصر، به مراتب کمتر از بخش شمالی مصر نگران کننده بود، زیرا طبق نوشتۀ مؤلف یا نویسندۀ وصایای ختی سوم در شمال شورش های لاینقطع به وقوع می پیوست و به تدریج شرایطی پیش آمد که نومارک های متحد از فرعون اقتدار بیشتری پیدا کردند. فرمانروایان تب که منتوهوتپ (مانتوهوتپ)[۸] نامیده می شدند، دیگر خود را فرمانروایان، سراسر مصر نمی دانستند و به تدریج از ئسعت قلمرو حکمیت شان کاسته می گردید. در آثار ادبی-تاریخی مصریان که در قالب بیوگرافی زمام داران و صاحبمنصبان جلوه کرده است، پیشینه مانتوهمتپ های تب را به فراعنۀ سلسلۀ یلزدهم مصر می رسانده است. این امر می رساند که امپراطوری میانۀ مصر با روی کارآمدن مانتوهوتپ آغاز شده و سلسلۀ دوازدهم اقدامات فراعنۀ سلسلۀ یازدهم را به کمال رسانده و دوران اعتلای آن بوده است. مقطع زمانی و تاریخ آن را از سدۀ بیستم تاهجدهم پیش از میلاد مسیح ثبت کرده اند و علی رغم پرآشوب بودن و آکندگی سازمان های دیوانی و نظام درباری از فساد و توطئه های گوناگون و ایجاد فتنه و نفاق در جامعۀ مصر، فرهنگ و هنر در مصر راه پیشرفت خود را در پیش گرفته و توقف پذیر نبود. فراعنۀ این مقطع از تاریخ نیز در تقدیر و تشویق از هنزمندان، ادیان وفرهیختگان از هیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند. برخی از زمام داران خود پا به پای هنرمندان و فرهیختگان در اعتلای هنر وفرهنگ لحظه ای درنگ و کوتاهی نمی کردند.

    [1] . Hugersnot
    [2] . Kanibalismus
    [3] . Ser (Cer, Cere..)
    [4] .(از واژه Servus در زبان یونانی و لاتین به معنای خدمتگزار و چاکر است Serv (
    [5]. (این واژه در واقع به معنای کوچک محدود و ناچیز است Nezes (
    [6]. Herakleopolis
    [7] . Khetti III.(Cheti III, Cetti III…)
    [۸] . Mantouhotep (Mentouhotep)
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.