1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

آغاز انحطاط سیاسی سلسله های سوم و چهارم مصر ناشی از افزایش اقتدار اشراف

شروع موضوع توسط arvia در ‏16 سپتامبر 2013 در انجمن تاریخ جهان

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    در طول زمام داری سلسلۀ سوم وچهارم ، هدف اصلی فراعنه سرکوب شورش های بردگان و کشاورزان ، مهارکردن ناآرامی های داخلی و در نتیجه رساندن قدرت حکومتی به بالاترین حد ممکن بود. فراعنۀ این دو سلسله تا حدود قابل توجهی در تحقق این هدف پیشرفت حاصل کردند و توانستند وحدت مصر را یک بار دیگر به مرحلۀ اطمینان بخشی برسانند. حکومت مصر توانست جهت تأمین آب سیستم آب رسانی را سر و سامان داده و آن را منظم و زیرنظر مأموران ویژه که در واقع وظیفۀ شورای زازات را در این زمینه انجام می دادند، قرار می دهد. مقاومت بردگان بیرحمانه درهم شکسته می شد و بردگان مدت ها از تکرار طغیان های خود اجتناب ورزیدند و به تبع آنان دیگر گروه های ناراضی کشور همانند کشاورزان و مصریان تهیدست نیز از برگزار کردن اجتماعات اعتراض آمیز و شورش های محلی خودداری کردند. فراعنۀ حاکم در این مقطع زمانی بارها به حبشه لیبی ، فلسطین و به روایتی به سوریه لشکر کشی کرده و هزاران برده را با خود به مصر آورده و یا به کار گرفتند و یا در بازارهای برده فروشی جهان به فروش گذاشتند. در این هنگام شرایطی به وجود آمد که بقایای نظام طایفه ای به کلی از بین رفت. سنفرووخئوپس به روایت اسناد و منابع مصریان روی هم رفته در به ثمر رسانیدن اهدافشان در زمینه های فوق توفیق یافتند.
    از اواسط هزارۀ سوم پیش از میلاد مسیح ، نفوذ اشراف و نجبا بار دیگر رو به افزایش نهاد و سران نوم ها نیز فرصتی به دست آوردند که بیش از پیش قدرت خود را به نمایش بگذارند. در زمان فرمانروایی سلسله های پنجم و ششم برمصر نیز بزرگان مقابر نسبتاً زیبایی برای خود می ساخته اند. بیشتر این مقابر که در نواحی ممفیس بوده است، هم اکنون در قلمرو حکومت نومارک ها(سران نوم ها) ساخته می شد. این امر خود مؤید قدرت رو به افزایش سران نوم ها است. نومارک ها تلاش می کردند که موقعیت خود را در نوم ها استحکام بخشیده و نفوذ همه جانبۀ خود را گسترش دهند و سرانجام خود را به صورت زمام داران موروثی و ناوابسته درآورند و به تدریج از دیرباز اوامر فرعون مرکزی شانه خالی کنند.
    خوفهُر[۱] نومارک الفانتین که از آغازگران این جنبش به شمار آمده است، از دیگر سران نوم ها در آن مقطع زمانی نیرومند تر و جنگاورتر معرفی شده است. وی در زمان روی کار آمدن سلسلۀ ششم برنوم الفانتین فرمانروا بود. خوفهُربرای به دست آوردن عاج، عطریات ، پوست جانوران و غنائم دیگر از جمله زیور و زینت آلات و فلزات گرانبها، بارها بدون هیچ مقدمه و به طور ناگهانی حبشی ها را غافلگیر کرد و به قلمرو آنان لشکر کشید. خوفهُربه تدریج خود را فرمانروای مقتدری می دید که می تواند با فرعون مرکزی به مبارزه برخیزد. وی به ظاهر مقام و منزلت فرعون را به رسمیت می شناخت، ولی به این امر اعتقاد نداشت . این نومارک پس از هر لشکرکشی بخش ناچیزی از غنائم به دست آورده را به فرعون هدیه می کرد، ولی بخش اصلی و عمده را برای خود حفظ می کرد. بدیهی است که در بررسی اسناد و مدارکی که در اختیار مورخان و مصرشناسان است، مشکل می توان به علل واقعی و چگونگی افزایش قدرت نومارک ها به ویژه در مقطع زمانی زمام داری سلسلۀ ششم، پی برد. پژوهشگران در این زمینه به حدس و گمان هایی متوسل شده اندکه آنهم دور از واقعیت نیست. بدیهی است که تمرکز قدرت در حوضۀ ممفیس که در واقع قرار گرفتن قدرت در دست فرعون و اطرافیانش را نشان می داد و در انحصار فرعون و فرعونیان قرارگرفتن مهمترین اختیارات و امتیازات جامعۀ مصر، ممکن است موجبات نارضایتی عامۀ مردم را فراهم کرده باشد و سران نوم ها نیز از این فرصت سود جسته باشند. مردم مصر علیا در صدر این ناراضیان گزارش شده اند. زمین های حاصلخیز پیوسته میان بزرگان و صاحبمنصبان و اغنیا و معابد تقسیم می شد.- این کار در دورۀ زمام داری سلسله های پنجم و ششم شتاب و گسترۀ بیشتری داشته است- به این ترتیب افزایش قدرت اشراف و بزرگان مصری و گسترش یافتن قلمرو مالکیت آنها، محدودۀ املاک شاهی (فرعون) را محدودتر و عرصه را برفرعون تنگ تر می کرد و قدرت فرعون رو به ضعف می نهاد.
    این گونه تحولات کار را بر سران نوم ها (نومارک ها) آسان و آنان را به اهدافشان نزدیک تر می کرد. در این زمان مالکیت خصوصی به گونه ای باورنکردنی در حال گسترش بود و به وسعت زمین های مالکان اراضی افزوده می شد. کشاورزان جزء که در تنگناهای گوناگون قرار گرفته بودند، زمین های خود را به این مالکان به بهای ناچیزی واگذار کرده و خانه نشین می شدند و پس از مدتی برای تأمین معاش به بردگی می رفته اند. سران نوم ها از این نارضایی عمومی که معلول برنامه های پر هزینۀ فرعون وقت، چون ساختن بناهای باشکوه وعظیم و فشارهای مالیاتی و سایر تعدیات مالی عوامل فرعون بر مردم بود، استفاده کرده و فرعون و حکومت او را هدف قرار می دادند.
    سران نوم ها در این زمان تا حدودی به مردم خدمت رسانی هم می کردند، تا توجه مردم از فرعون قطع و به آنان جلب شود. در آثار و کتیبه هایی که از سران نوم ها در دورۀ زمام داری سلسله های پنجم و ششم به دست آمده است، نومارک ها خود را حامیان مردم و یاران دلسوز آنان قلمداد می کرده اند. یکی از همین سران نوم ها شرح خدمات و حمایت های خود را به مردم نیازمند و ناراضی مصر که در فقر وناتوانی دست و پا می زده اند، این گونه بیان کرده است: من همواره نان و لباس را برای بینوایان فراهم می کردم. یکی دیگر از همین نومارک ها خود را دلسوز و خیر رسان برای مردم نوم خود، در حوضۀ نیل و قلمرو آن نواحی دیگر خوانده است… به این ترتیب هرانداره براعتبار نوم ها و اعتماد مردم به نومارک ها افزوده می شد، نیرو و توان دفاعی مخالفان فرعون نیز افزایش و گسترش می یافت. این امر موجب می شد که فرعون روز به روز قدرت خود را از دست بدهد و از توان دفاعی و اقتدارش کاسته گردد. آخرین فراعنۀ سلسله ششم با این وصف، دیگر از قدرت ساقط شده و به اصطلاح حرفی برای گفتن نداشتند.
    فراعنه ای که روزگاری در کنار ارباب انواع مصریان تقدیس می شدند و دستگاه حکومتی شان از شکوه و جلال افسانه ای و بی مانند برخوردار و خود مورد توجه و احترام عامۀ مردم مصر بودند، هم اکنون دیگر از شخصیت سیاسی و منزلت فرعونی کاملاً بی بهره شدند. حکومت فرعون های سلسله های هفتم و هشتم مصر فوق العاده زودگذر و پیوسته با تشنج و نا آرامی همراه بوده است. مان تن[۲] کاهن معبد مصر که تاریخ نیز نوشت، دربارۀ سلسله هفتم مصر گفته است: هفتاد فرمانروا جمعاًهفتاد روز سلطنت کردند و اگر دیگر مورخان در طول مطالعات مصرشناسی اظهار داشته اند که تاریخ نویسان و کرونیست ها از سلسله های هفتم و هشتم مصر اطلاعی ندارند ، کاملاًدرست و منطقی است. برخی از مورخان پا را از این فراتر نهاده و اظهار داشته اند: سلسلۀ هفتم در واقع هرگز در مصر وجود نداشته و برسر کار نیامده است، ولی افسانه های آمیخته به مطالب تاریخی مورخ و کاهن فوق الذکر نشان می دهد که این مقطع از تاریخ مصر وجود داشته ولی این وجود آکنده از آشوب و پریشانی و نابسامانی بوده است. براساس همین روایات وگزارش ها سلسلۀ هشتم نیز سرنوشتی بهتر از سلسلۀ هفتم نداشته است و همانند سلسلۀ هفتم فراعنۀ این سلسله نیز دارای حکومت های زود گذر و بی سرانجام بوده اند.
    مردم مصر در دورۀ زمام داری این دو سلسله دلخراش ترین روزگار را گذرانیده و ادبیات مصر باستان و تراژدی هایی که در این باره به رشتۀ تحریر درآمده است، همگی سخن از فقر، قحطی، ناامنی، نابسامانی و پریشانی و جور و جفای فراعنه به میان آورده اند. کاهنان معابد مصری در همان زمان اقدام به ثبت سرگذشت مصریان کردند و این بدبختی ها را ناشی از ناسپاسی مصریان در برابر زمام داران دلسوز و فداکار و بی توجهی به خدایان مصری به شمار آورده اند. این قدر ناشناسی های مصریان موجب شده است که نجبا و ثروتمندان و صاحبمنصبان زمینه های اجحاف و اعمال ستم را برمردم مصر به دست آورند. این کاهنان همان شعارها و سخنان قدیمی خود را تکرار می کرده و اظهار می داشته اند که قدرشناسی از فراعنۀ مصر، به معنای تقدیم سپاس و احترام به خدایان است، ولی مصریان نسبت به آن وفادار نمانده اند که اینچنین سرنوشتی پیدا کرده اند.
    واقعیت امر این است که عملکرد سلسله های پیشین مصر فساد و تباهی را در سراسر مصر گسترش داده و در داستان های مصریان و افسانه های مربوط به زمام داران مصری این حقیقت به وضوح نمایان گشته است. با توجه به ناتوانی دو سلسلۀ هفتم و هشتم مصر که دوامی هم نیاوردند، زمینه برای قدرت گرفتن نوم ها بیش از گذشته میسر و فراهم آمد. در این زمان بنا به روایتی به شمار نوم ها افزوده شده و قدرت های منطقه ای بیشتری در صحنه های سیاسی و نظامی، اقتصادی و اجتماعی حضور پیدا کردند. از این زمان به جای فراعنۀ سیطره طلب، سران نوم ها(نومارک ها) به سرزمین های دور و نزدیک برای کسب ثروت و غنائم اردوکشی می کرده اند. قدرت فرعون تضعیف و قدرت سران نوم ها تقویت شده بودند. از سپاهیان زیر فرمان فرعون چیزی باقی نمانده، ولی لشکریان و دیگر نیرو های نظامی و دفاعی نوم ها دائماً در حال افزایش و گسترش بوده اند. این امر موجب شد که نظام اقتصادی مصر از نو دیگرگون شود. مشکل آب، آب رسانی و تقسیم و توزیع آن میان کشاورزان و باغداران یک بار دیگر بروز کرد و تجزیه کشور به قطعات بیشتر، تأثیرات نامطلوب تری برسرنوشت سرزمین نیل گذاشت. این گونه ضربات و زیان ها دامنۀ فقر را در جامعه گسترش داده و موجبات ناامنی را فراهم می کرد. قدرت پیوسته رو به ضعف و اضمحلال دستگاه فرعون بیگانگان ، دشمنان و ماجراجویان را برای انتقام جویی و تجاوز به مصر تشویق می کرد.
    مشکل آب و توزیع آن به وضع ناخوشایند و ناهنجاری در آمده بود که خود موجبات مبارزه و جنگ میان کشاورزان شده بود. تمهیدات و اقدامات ناموفق حاکمان، موجب شد تا تأسیسات آبیاری متروک شود و زمین ها لم یزرع و رها شده بمانند. آنچه آب هم فراهم می شد، بلااستفاده و راکد مانده و مرداب هایی را به وجود می آورد. نوم ها نیز به تدریج خود قربانی همین وقایع شدند و برخوردهایی مسلحانه میان سران نوم ها و سپاهیانشان بر سر توزیع آب روزبروز دامنه دارتر و شدید تر می شد.
    سران نوم ها به تعقیب و ادامۀ سیاست فراعنۀ پیشین پرداخته و به سرزمین های مجاور جهت کسب غنائم لشکرکشی می کرده اند. مردمان مورد حمله قرار گرفته از سوی نوم ها نیز که توان مقابله با مهاجمان را نداشتند، به دنبال یافتن پناهگاه و راه نجات و فرار برای خود بودند و سرانجام به باتلاق ها پناه می بردند. تجزیۀ امپراطوری مصر در این هنگام با مبارزۀ سرسختانۀ طبقات همراه بود. این جنگ در واقع یک جنگ دامنه دار طبقاتی در مصر باستان بوده است که فراعنۀ پیشین پیوسته از بروز و وقوع آن جلوگیری می کرده اند. سران نوم ها برای توجیه قدرت خود این رویدادها را سهل انگاشته و کم اهمیت به شمار آورده اند. آنها از این وقایع تلخ و زیان بار و پر تلفات به عنوان «اغتشاشات آشوبگران که شهر ها را به هم ریخته است» یاد کرده اند. همین سران نوم ها از سویی برخود می بالند که توانسته اند به کمک نیروهای توانمند خود این اغشاشات را سرکوب و آشوبگران را به سختی مجازات کنند.
    ورود اقوام سامی نژاد به مصر به احتمال زیاد در همین زمان بوده است. این دورۀ فترت در مصر به بیگانگان فرصت داد تا سرزمیت نیل را به خاطر حوادثی که در آن اتفاق افتاده است، جولانگاه تاخت و تازهای خود بنمایند و مصر مرفه و ثروتمند را به صورت سرزمینی نیازمند و آسیب پذیر درآورند. مورخان ورود قبایل سامی را که از صحاری سوریه حرکت کرده بوده اند، به مصر در همین زمان نوشته اند. از این به بعد اقوام سامی نژاد در سرتاسر مشرق زمین پراکنده شدند و سرزمین های زیادی را به تصرف خود درآوردند ، کما اینکه آشور را نیز یک بار غارت کرده و تب ها را به اسارت بردند و امپراطورآشور (تیگلات پیلسر یکم)[۳] از این غصه دق کرد.

    [1] . Khoufhor
    [2] . Mantone (Man – Tone)
    [3] . Tiglat – pilesse . شماری از شرق شناسان این رویداد را به آرامی های ساکن عربستان نسبت داده اند که بی ترید از همین مردم سامی- آرامی نژاد بوده اند.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.