1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

جوک های جدید شهریور ماه 1392(بخش اول)

شروع موضوع توسط HICHKAS 021 در ‏16 سپتامبر 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. HICHKAS 021

    HICHKAS 021 What's Up? کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    699
    تشکر شده:
    884
    جنسیت:
    مرد
    جديدترين جمله پشت کاميون:
    شاگردم شيطوني کرد خوردمش،حالا ميتوني سبقت بگير تا قورتت بدم.

    خدايي تا تهران جرات نداشتم سبقت بگيرم ازش.

    هيولايي بود واسه خودش.
    والاااااااااااااااااااااا
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    فيلماي ايراني روي بچه ها تأثير زيادي داره

    ميگي نه ؟! اين پست رو تا آخر بخون

    چند روز پيش رفتم خونه داداشم ، بعد از شام فست فود زياد خوردم

    گلاب به روتون بالا آوردم پسر داداش اومده پيشم ميگه : عمو شما حامله اي ؟
    .
    .
    .
    .
    .
    اينم سوتي مامان ما در تاکسي :
    تو تاکسي نشستيم مامانم خواست کرايه رو حساب کنه.پرسيد چقدر ميشه ؟
    راننده گفت هزار تومن .!
    مامانم شاکي شده تو اوج عصبانيت برگشته ميگه :ماهفته ي پيش با
    vpn تا اراک اومديم کرايمون نسبت به مسيرمون خيلي کمتر شد.....
    راننده گيج و منگ داشت مامانم رو نگاه ميکرد ...!
    آخه مادر من vip کجا vpn کجا ...!!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    امروز ناهار مــاست خيار داشتيم ، هرچقدر *111# رو گرفتم تبديل به پيتزا نشد ....!!
    آخه اين چه وضعشه ؟؟ چرا با روحيات جوانان بازي ميکنين ؟!؟

    .
    .
    .
    .
    .
    دختر همکلاسي من تو دانشگاه :
    سلام , کامپيوترم ايراد پيدا کرده
    من : سلام ، چه ايرادي ؟!
    هـمـکلاسيم : وقتي رمز عبورم رو ميزنم به صـورت ستاره در مياد
    من : خوب اون براي امنيته که خدايي نکرده وقتي تو اتاق کسي هست دزدي نکنه رمزتون رو
    همکلاسيم : درسته ، امـّا وقتي هم تنهام به صورت ستاره نمايش ميده
    چرا آمريکا حمله نمي کنه !!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    پدرم يهو اومد تو اتاقم بهم گفت
    تو که چشمات خيلي قشنگه!!!
    تو که چشمات خيلي عجيبه !!!
    تو که اين همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجيبه !!!
    من يهو ذوق مرگ شدم تا به خودم اومدم ديدم دارم ماشين بابامو لـُنگ ميکشم
    نفهميدم چي شد فقط فهميدم کاملاً خر شدم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    امشب ، شب تولدمه مامانم ميگه : ”برو جارو و گردگيري کن،شب مهمونا ميان”
    ميگم : مامان من تازه به دنيا اومدم ، برم جارو کنم ؟
    رفته زير پتو ميگه من هم تازه زاييدم،بايد استراحت کنم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    چمبرخان ميره مسافرت، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ريش در رو باز ميكنه! چمبرخان هول ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده !؟.. بابا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره توو خونه . چمبرخان جفت ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چي شده؟! كسي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به چمبرخان ميكنه و از اتاق ميره بيرون. چمبرخان بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! چمبرخان دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بابا ... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بي... كاش بابا مرده بي... پسر آخه تو اين ريش تراشو چرا بردي؟!!!
    .
    .
    .
    .
    .
    ديروز پسرداييم با دوس دخترش رفتن بيرون. همچين کنار هم وايسادن عکس گرفتن انگار
    بــِرَد پيته کنار آنجليناجولي وايستاده....
    حالا اينا هيچـي . عـکسه را رفـته قـاب کرده و مثل خــر ذوق ميکنه :).
    اومده ب باباش نشون ميده ميگه ميخوام باهاش ازدواج کنم.
    باباش ميگه آخه اين چي چيه؟
    ميگه زن زندگيـه...
    آخه بگو جوجو تو رو چ ب اين حرفا؟؟؟؟؟؟
    نــه آخه من موندم اين چجوري فهميده اين زنه زندگيه؟؟؟؟؟؟؟
    تازه رفته تو 16 سالگي ها.
    دختره هم 15 سالشه.
    انگار ميخوان برن خــاله بازي کنـن
    چه حالي دارن اينا ديگه!!!!!!!!!
    اي خدااااااا
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    يکي ديگه از فانتزيام اينه که…
    با يه بوکسوردعوام بشه بعد براي انتقام برمو يکي از مسابقاتي که شرکت کرده
    ثبت نام کنم. بعد برم مسابقه بدم همرو شکست بدم.
    اونم همرو شکست بده همش با هم چشم تو چشم باشيم
    بعد برسيم فينال اونم تا حد مرگ منو بزنه همش هم به نقاطي که آسيب ديدم بزنه عوضي :|
    بعد من با صورت خوني و کبود بيوفتم زمين و فقط صداي تپش قلبمو بشنوم و
    ياد حرفاي پدر مرحومم بيوفتم که ميگفت: هميشه مرد باش بچه جون…
    بعد نامزدمو با صحنه اهسته کنار رينگ ببينم کـه با گريه ميگه :عزيزم ديـگه ادامه نده :(((
    منم يهو قات بزنم و پاشم بزنم دهن مرتيکه رو سرويـس کنـم…
    داورم دستمو بگيره بالا و برنده اعلام کنه ...
    بعد نامزدم بياد زير بغل منو بگيره با هم لنگ لنگون بريــم سمت افق …
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    گوشيمو بعد ?-? روز روشن کردم.
    ديدم ايرانـسل اس ام اس داده کـه مشترک گرامي حالا تو
    دوست دختر نداري به جهنم
    لااقل گوشيـتـو روشن کـن شايـد يـکي شمارتو اشتباهـي گرفت
    و با هم آشنا شديد آخه !
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    يارو تـوو خيابون ماشين زده بهش پهن شده کـف آسفـالت

    رفـتم دستش رو بگيـرم بلنـدش کنم از رو زمين

    ميگه « آقا قربونت تو همين حالت يه عکس ازم بگير مي خـوام بذارم تو فـيس بـوک!»

    خدايا چـٍرا دنيـا نابـود نـشـد ؟!!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    مـلا نصرالدين و ازدواج : طنز سرا
    دوستي از ملا نصرالدين پرسيد ، هيچ وقت به فکر ازدواج افتادي؟
    ملا نصرالدين پاسخ داد: فکر کرده ام. جوان که بودم تصميم گرفتم زن کاملي پيدا کنم.
    از صحرا گذشتم به دمشق رفتم و با زن زيبايي آشنا شدم،
    اما او از دنيا بي خبر بود. بعد به هـند رفتم آنجا هـم با زنـي آشـنا شـدم
    که معلومات زيادي دربـاره ي آسمـان و زمين داشـت امــا زيبا نبود.
    بعد به قاهــره رفتم و نـزديک بـود بـا دختري زيـبـا با ايـمـان و
    تحصيل کرده ازدواج کـنـم امـــــــا نشـد!
    چــــــرا ؟؟
    آخـه رفـيـق ! او هـم دنبال مرد کاملي مي گشـت !
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    دختر خالم ? سالشه ، چندوقت پيش ديدمش واسش اسمارتيز گرفته بودم بهش دادم
    بعد از اين که خورد تموم شد گفت من تورو دوست ندارم منم به شوخي اخم کردم
    خواهرش گفت : محيا بيبين پسر خاله روناراحت کردي؟!
    اومد گفت نهههه بيـا بوست کنم بخندي
    صورتم وبردم جلو بوسم کنه يه کشيده نوش جانم کرد .
    بچه هاي دهه ي هشتادي بچه نيستن کـه ، گـودزيلا هستن

    والااااا
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقايون پيش يه آقايي نشستم
    و از خستگي خوابم برد، نزديک مقصد ديدم زانوم درد ميکنه
    فهميدم آقايه کناري 3-2 بار با کيفش کوبيده تو پام تا
    بيدارم کنه چون ميخواست پياده بشه و من جلوش رو گرفته بودم،
    خيلي شاکي نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت :
    ببخشيد خانم 5 بار صداتون کردم نشنيدين،
    ترسيديم. اعتراف ميکنم براي اينکه ضايع نشم که مثل خرس خواب بودم
    وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالي و طلبکارانه عصبانيتم رو نشون دادم،
    مرد بيچاره اينقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ايما و اشاره
    از من معذرت خواهي ميکرد!!
    .
    .
    .
    .
    .
    دختره به دوست پسرش مي گه:
    برو يه نوشيدني واسم بگير!
    پسره: كولا يا پپسي
    دختره : كولا
    پسره:: دايت يا عادي
    دختره : دايت
    پسره: قوطي يا شيشة
    دختره : قوطي
    پسره: كوچك يا بزرگ
    دختره : اصلا نميخام .. واسم آب بيار
    پسره: معدني يا لوله كشي
    دختره : اب معدني
    پسره: سرد يا گرم
    دختره : ميزنمتـــــا
    پسره: با چوب يا دمبـاي
    دختره : حيووووووووووووووون
    پسره: خـر يا سگ
    دختره : گـمشو از جلو چشام
    پسره: پياده يا با دُو
    دختره : با هرچي بـرو فقط نبينمت
    پسره: باهـام مياي يا تنها برم
    دختره : ميام ميكوشمـتا
    پسره: با چاقو يـا ساطور
    دختره : ساطـــور
    پسره: قربانيـم ميكني يا تيكه تيكه
    دختره : خــدا لعنتت كنه .. قلبم وايساد
    پسره: ببرمت دكتر يا دكترو بيارم اينجا
    و در آخر دختره مُــــرد!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    روزي دختري از مادرش پرسيد : مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟
    مادرش جواب داد :خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند
    و اين جوري نژاد انسان ها به وجود اومد.
    دو روز بعد دختر همين سوال رو از پدرش پرسيد.!
    پدرش پاسخ داد: 'خيلي سال پيش ميمون ها تکامل يافتند و نژاد
    انسان ها پديد اومد..'
    دختر که گيج شده بود پيش مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتي خدا
    انسان ها روآفريد ولي بابا ميگه انسان ها تکامل يافته ي ميمون ها
    هستند.!!.من که نمي فهمم!
    مادرش گفت: عزيز دلم خيلي ساده است. من بهت در مورد خانواده ي
    خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ي خودش!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    شخصي از ملا پرسيد: مي داني دعوا چگونه اتفاق مي افتد؟
    ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!
    نتيجه اخلاقي : بشما چه که چطوري اتفاق ميفته
    و دوما از ملا چيزي نپرسين
    و سوما اگه ديدي دستشو بلند کرد زود در رو
    و چهارما بيکاري که با اين مطلب ميري سر کار
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.