1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اعتراف میکنم که.........(سری دوم)

شروع موضوع توسط HICHKAS 021 در ‏16 سپتامبر 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. HICHKAS 021

    HICHKAS 021 What's Up? کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    699
    تشکر شده:
    884
    جنسیت:
    مرد
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اينجانب هيچ وقت پشت ماشين سوتي ندادم مثلا ماشين خاموش کنم تو دنده روشن کنم يا از اين چيزا !
    اعتراف مي کنم مدتي پيش در حال رانندگي به سمت منزل بودم و مي خواستم بپيچم تو خيابون که دستم از روي فرمون سر خورد
    هل شدم مي خواستم فرمون رو بگيرم دستام به هم پيچ خورد همزمان برف پاک کن خورد
    تا فرمون رو گرفتم نزديک بود برم عقب يه ماشين که پارک بود
    زدم رو ترمز ماشين خاموش کرد
    اومدم روشن کنم به ماشين تا استارت زدم يه متر پريد جلو خورد عقب ماشين جلويي
    کلاج گرفتم روشن کردم زدم دنده عقب گفت خررررررررررررت
    کلاج رو محکم فشار دادم زدم دنده عقب افتادم تو جوب !!!
    خلاصه هرچي ذره ذره آبرو جمع کرده بودم يه لگد زدم و همش رو ريختم
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم با دوستم دعوام شد
    در اولين اقدام انتقام جويانه شماره موبايلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نيازمندي ها چاپ کنن
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم چند وقت پيش کامبيز ديرباز رو تو ماشينش ديدم
    اومدم بگم شما کامبيز ديربازي ?
    گفتم شما کامباز ديربيزي !!!
    خودش از خنده با کله رفت تو فرمون !!!
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم تا 14 سالگي فکر مي کردم
    اگه مغز حيوانات رو بخورم باهوش مي شم و آي کيوم مي ره بالا !!!
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم بچه که بودم فکر مي کردم
    اين برچسب هاي تبليغاتي که روي در خونه ها مي چسبونن يه چيزي توي مايه مدال ژنرالهاست !!!
    هر کي بيشتر داشته باشه وضعش بهتره هي مي رفتم برچسب همسايه ها رو مي شمردم که يه وقت اضافه تر از ما نباشه !!!
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم بچه که بودم کليد خونمونو بر مي داشتم رو يه کاغذ هم يه نقشه مي کشيدم
    مي بردم تو باغچمون خاک مي کردم بعدا خودم مي رفتم پيداشون مي کردم ميگ فتم نقشه گنجه اينم کليد صندوقشه !!!
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم
    همين الان مهمونا ريختن تو خونه مون
    من اومدم تو اتاقم قايم شدم دارم اينا رو مي نويسم
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم در دوران کودکي و جاهليتم فکر مي کردم
    مو خوره يه جور حشره است که تو سر زندگي مي کنه و مو رو مي خوره !!!
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم يه بار رفتم دستشويي شروع کردم به باز کردن دکمه هاي پيراهنم
    ديگه داشتم مي رسيدم به دکمه ي آخر پيرهنم که يادم افتاد نبايد پيراهنم رو در بيارم !!!
    اعتراف ميکنم طنز | اعتراف ميکنم جديد
    اعتراف مي کنم بچه که بودم تا 6 سالگي وقتي سرمو مي ذاشتم رو بالش که بخوابم
    نبض روي شقيقه هام صداي تيک تيک مي داد و منم نمي فهميدم که نبضم داره مي زنه
    فک مي کردم بالشتم کرم داره وقتي سرمو ميذارم روش کرم ها اون تو رژه مي رن !!!
    اعتراف ميکنم 92 | اعتراف ميکنم که

    اعتراف مي کنم وقتي از خيابون رد مي شم اسم تابلو مغازه ها رو مي خونم

    اگه تو ماشينم باشم سعي مي کنم همه رو بخونم اگه نشه يه جورايي وجدان درد مي گيرم !

    اين عادتو از بچگي دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود تابلوي مغازه ها رو بخونين تا روخوني تون قوي بشه ديگه اين مونده تو سرم!

    اعتراف ميکنم 92 | اعتراف ميکنم که

    اعتراف مي کنم تو نصب بازي يا نرم افزار همش موس رو مي گيرم

    جلويه اون نوار سبزه تا به اون برسه بعد که يکم مي ره جلو خر کيف م يشم مي گم ايول بدو بدو برس به اون سبزه ديگه چيزي نمونده !

    اعتراف ميکنم 92 | اعتراف ميکنم که

    اعتراف مي کنم رفتم مغازه سيگار بگيرم

    گفتم : آقا يه بسته وينستون بده

    مغازه دار گفت : لايت باشه ؟

    يهو يکي از پشت سرم گفت : آره لايت باشه بچم گلوش اذيت نشه

    برگشتم ديدم بابام پشت سرمه !

    اعتراف ميکنم 92 | اعتراف ميکنم که

    اعتراف مي کنم با رفيقم وايستاده بوديم سر خيابون يکي رد شد به دوستم سلام داد

    گفتم : اين اسکول مشنگ کي بود ؟

    گفت : دامادومونه !!!

    اعتراف ميکنم 92 | اعتراف ميکنم که

    اعتراف مي کنم رفته بودم ديدن يکي از فاميلامون که تازه فارغ شده بود

    بچه رو بغل کردم مي خواستم بگم ايشالله زنده باشه گفتم ايشاالله زنده مي مونه !!!

    اعتراف ميکنم 92 | اعتراف ميکنم که

    اعتراف مي کنم تو تاکسي نشسته بودم

    نزديکاي مقصد به جاي اينکه بگم ممنون پياده مي شم بلند گفتم : خسته نباشيد !!!
    اينقدر تابلو بود ديگه نتونستم کاري کنم جز اينکه سريع پياده بشم !!!

    اعتراف ميکنم 92 | اعتراف ميکنم که

    اعتراف مي کنم تو مجلس ختم شوهر عمم به عمم به جاي اينکه بگم غمه آخرتون باشه

    گفتم : ايشالا آخر عمرتون باشه !!!

    اعتراف ميکنم 92 | اعتراف ميکنم که

    اعتراف مي کنم وقتي خيلي کوچيک بودم موقع دستشويي رفتن بخاطر ترس در و تا آخر باز مي ذاشتم

    روز اول مدرسه طبق عادت هميشگي رفتم دستشويي مدرسه و در هم باز گذاشتم

    يه لحظه برگشتم ديدم نصف مدرسه به اضافه ناظم جمع شدن جلوي دستشويي دارن بهم مي خندن
     

    موضوعات مشابه

  2. accountant

    accountant گم شده بی نشون برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏24 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    1,143
    تشکر شده:
    754
    khandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidankhandidanدر دستشویی رو باز میذاشته؟؟؟؟؟؟sheytonsheytonsheyton
     
  3. HICHKAS 021

    HICHKAS 021 What's Up? کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    699
    تشکر شده:
    884
    جنسیت:
    مرد
    اره دیگه بچه بوده حالا بزرگ شده درو نمیبنده!nishkhand
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.