1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

شب عروسی ام می خواستم آبروداری کنم

شروع موضوع توسط مهسا99 در ‏17 سپتامبر 2013 در انجمن شعر و ادبیات

  1. مهسا99

    مهسا99 *** از ياد رفته *** برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    1,819
    تشکر شده:
    1,586
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    شب عروسی ام می خواستم آبروداری کنم
    آرزوهای زیادی برای شب عروسی اش داشت و برای رسیدن به این آرزوها حتی دست به سرقت هم‌ زد. همین هم باعث شد تا فردای عروسی وقتی که برای ماه عسل رفته ‌بود توسط پلیس بازداشت شود و زندگی‌ای‌ که قرار بود با شیرینی آغاز شود این‌طور دگرگون شد. سارا که ۲۵ سال بیشتر ندارد به اتفاق شوهرش بازداشت و حالا با شکایت صاحب ماشین روانه زندان شده ‌است. او که برای بازجویی و انجام تحقیقات تکمیلی به دادسرا برده ‌شده ‌بود جزئیات سرقتی که باعث شد تا ماه عسل را به کامش زهر کند توضیح می‌دهد.

    تو متهم به سرقت هستی، اتهامت را قبول داری؟

    بله، قبول دارم. من از صاحبکارم سرقت کردم.

    سابقه‌ هم داری؟

    نه، سابقه‌ای ندارم. من اصلا آدم بدی نیستم و چشم به مال دیگران ندارم. آن روز هم مجبور شدم این کار را بکنم.

    متهم هستی یک ماشین مدل بالا و یک سرویس جواهرات را به سرقت بردی، پس چطور می‌گویی که چشم به مال دیگران نداری؟

    من آدم فقیری هستم و به دلیل فقری که دارم دست به این کار زدم. بعد هم آنها را پس دادم.

    چرا ماشین و طلا آنقدر برایت اهمیت داشت که به خاطرش دست به سرقت زدی؟

    راستش را بخواهید اصلا برایم مهم نبود که ماشین مدل بالا و طلا داشته ‌باشم، اما آن شب، شب عروسی من بود و می‌خواستم یک شب رویایی و به یاد ماندنی برایم باشد.

    چرا ماشین کرایه نکردی؟

    راستش پول نداشتیم. ما خیلی دستمان تنگ بود و برایمان سخت بود که بخواهیم ماشین کرایه کنیم. تا جایی که ممکن بود از هزینه‌هایمان کم می‌کردیم.

    چرا از آنها نخواستید که ماشین خود را به شما قرض بدهند؟

    مدتی قبل از مراسم عروسی وقتی داشتیم تازه تدارک می‌دیدیم من موضوع را به زن صاحبکارم گفتم. او هم خیلی خوب با من برخورد کرد و گفت که حتما ماشین را می‌دهد و حتی پیشنهاد داد که پول به من قرض بدهد.

    پس آنها رابطه خوبی با تو داشتند و نیازی به سرقت نبود.

    بله، درست است. من سال‌ها بود که برایشان کار می‌کردم. آنها من را دوست داشتند. زن و شوهر سالخورده‌ای بودند، اما چون تنها بودند من را استخدام کرده‌ بودند.

    بچه‌هایشان کجا بودند؟

    آنها خارج از کشور زندگی می‌کردند و خیلی کم به ایران می‌آمدند.

    گفتی قرار بود به تو ماشین و پول بدهند. چه شد که تصمیم به سرقت گرفتی؟

    راستش از ترس آبرویم. اگر من آن ماشین را به مراسم عروسی‌ام نمی‌بردم آبرویم می‌رفت. به همین دلیل هم مجبور شدم دزدی کنم.

    چرا ماشین را به تو ندادند؟

    یک هفته مانده‌ بود به عروسی، زن صاحبکارم به خارج از کشور رفت. او رفته ‌بود که بچه‌هایش را ببیند و به من هم گفت که شوهرش ماشین را به من می‌دهد. بعد من هم با مرد صاحبکار صحبت کردم و او هم گفت که ماشین را می‌دهد.

    چه چیز او را پشیمان کرد؟

    یک شب مانده‌ بود به عروسی‌ام که به او گفتم ماشین را می‌خواهم و او هم گفت که نمی‌تواند ماشین را بدهد. هرچه خواهش کردم فایده‌ای نداشت. می‌گفت نمی‌تواند این کار را بکند و ماشین چند ده میلیون تومانی‌اش را دست من بدهد. وقتی دیدم اصرارهایم فایده‌ای ندارد موضوع را به همسرم گفتم و ماشین را سرقت کردیم.

    یعنی همسرت در جریان بود که تو قصد سرقت داری؟

    بله، او می‌دانست. ما با هم این نقشه را طراحی کرده‌بودیم.

    توضیح بده نقشه‌ای که کشیده‌ بودید چه بود؟

    تصمیم گرفتیم مرد صاحبکار را بیهوش و بعد ماشین را سرقت کنیم تا شب عروسیمان آبرومندانه برگزار شود.

    ماده بیهوشی را از کجا آوردی؟

    مقداری قرص خواب‌آور قوی از داروخانه گرفتیم. البته شوهرم همراهم بود و قرص‌ها را او گرفت.

    قرص‌ها را چطور به خوردش دادی؟

    روز عروسی‌ام، حدود ظهر بود. در خانه مرد صاحبکارم بودم. از بیرون آمد و به من گفت که غذا می‌خواهد. من هم غذایش را آماده کردم. داروهایی را که خریده‌ بودم داخل نوشیدنی او ریختم و سر میز گذاشتم. چند دقیقه بعد وقتی غذا و نوشیدنی‌اش را خورد حالش بد شد. کاملا گیج شده ‌بود. روی تختش رفت و بعد بیهوش شد. من هم سوئیچ ماشین را برداشتم و رفتم. آن شب عروسی را با آن ماشین برگزار کردیم.

    چرا سرویس طلا را سرقت کردی؟

    زن سالخورده جواهرات زیادی داشت و چون من طلایی نخریده ‌بودم تصمیم گرفتم طلاهای او را بردارم و بعد هم پس بدهم.

    چطور می‌خواستی پس بدهی؟

    فردای عروسی ماشین و جواهرات را به صاحبش برگرداندم.

    صاحبکارت را هم دیدی؟

    نه، من مخفیانه آنها را بردم و سرجایش گذاشتم.

    بعد از این که ماشین را برگرداندی چه کردی؟

    به همراه شوهرم به ماه عسل رفتیم. چند روزی شمال بودیم و بعد هم دستگیر شدیم.

    چه کسی شما را به پلیس معرفی کرد؟

    وقتی صاحبکارم به هوش آمد‌ و متوجه شد که مدت زیادی خواب بوده ترسید و موضوع را به پلیس خبر داد.

    او از کجا متوجه شد که تو سارق هستی؟

    برای این که طلاها را پیدا کنم خانه را گشته ‌بودم و خیلی به هم ریخته بود. بعد هم از خانه فرار کردم. او هم وقتی بیدار شد و دید من نیستم و خانه به هم ریخته متوجه شد که سارق من هستم. من هم‌چون نمی‌خواستم دیگر به آن خانه برگردم چنین کاری کردم.

    وقتی مرد صاحبکار ماشین را دیده ‌بود چه کرد؟

    او شکایتش را پس نگرفت، چون معتقد است ما باید تنبیه شویم و فکر می‌کند من قصد جان او را کرده ‌بودم.

    زمانی که او را بیهوش می‌کردی به این فکر نکردی که ممکن است این مسأله باعث شود او بمیرد و آن وقت متهم به قتل عمد شوی؟

    بله، درست است. من اشتباه کردم. نباید این کار را می‌کردم، اما در آن زمان آنقدر نگران آبرویم بودم که به چیز دیگری فکر نمی‌کردم. البته دارویی که در نوشیدنی صاحبکارم ریختم زیاد نبود و می‌دانستم خطری برایش ندارد، اما قبول دارم که اشتباه کردم.

    تو و همسرت در زندان هستید. فکر می‌کنی کار درستی کردی؟

    نه، متاسفانه حالا فهمیدم اشتباه کردم. نباید این کار را می‌کردم. اگر با فقر می‌ساختم و دست به سرقت نمی‌زدم حالا آبرویم بیشتر حفظ شده ‌بود. نتوانستم بر نفسم غلبه کنم. با این که اموال سرقتی را پس دادم، اما دل زن و شوهری را که خیلی به من محبت کرده‌ بودند شکستم.

    فکر می‌کنی بتوانی رضایت بگیری؟

    آنها زن و شوهر بخشنده‌ای هستند و من از کرده‌ام خیلی پشیمانم. در تمام این سال‌ها با من مثل بچه خودشان رفتار کردند. البته من هم همیشه سعی کردم آدم خوبی باشم و آنها را اذیت نکنم، اما این‌بار اشتباه بزرگی کردم. امیدوارم باز هم من را مثل فرزند خودشان بدانند و ببخشند. من و همسرم زندگی جدیدی را شروع کردیم و این موضوع زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داد. اگر این زوج ما را ببخشند زندگیمان را دوباره شروع می‌کنیم و قول می‌دهم از این به بعد آدم خوبی باشم. با این که شوهرم کارگر است و درآمد زیادی ندارد اما قول می‌دهم به هر چه دارم قانع باشم و دیگر به مال کسی دست‌درازی نکنم.

    کسی برای جلب رضایت آنها رفته‌ است؟

    خانواده‌ام تلاش زیادی کردند، اما هنوز موفق نشده‌اند. مادرم همچنان برای عذرخواهی به خانه آنها می‌رود. او می‌گوید خیلی آدم‌های خوبی هستند و اگر بدانند که واقعا پشیمان هستی حتما تو را می‌بخشند. من هم امیدوارم که این‌طور باشد و آنها گذشت کنند.

    من فقط می‌خواهم به آنها چیزی بگویم. دوست دارم بدانند که خیلی پشیمان هستم. سال‌ها در خانه‌شان کار کردم و هیچ وقت دست به هیچ چیز نزدم، مگر این‌که خودشان اجازه بدهند. ای کاش بپذیرند که من زن جوانی هستم که دلم می‌خواست مثل دختران دیگر عروس شوم و زندگی خوبی داشته‌ باشم، عروسی‌ام باشکوه باشد و برایم خاطره خوبی به یاد بماند. به همین علت هم چنین اشتباهی کردم. درخواست بخشش دارم و اگر من را ببخشند قول می‌دهم زندگی سالمی داشته ‌باشم.
     

    موضوعات مشابه

    jirrjirak و aramoon از این پست تشکر کرده اند.
  2. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.