1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم!!

شروع موضوع توسط arvia در ‏22 سپتامبر 2013 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    صدای كن مرا
    صدای تو خوب است
    صدای تو سبزينه آن گياه عجيبی است
    كه در انتهای صميميت حزن می رويد.
    در ابعاد اين عصر خاموش
    من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم.
    بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است
    و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بينی نمی كرد.
    و خاصيت عشق اين است.
    كسی نيست،

    بيا زندگی را بدزديم، آن وقت
    ميان دو ديدار قسمت كنيم
    بيا با هم از حالت سنگ چيزی بفهميم
    بيا زودتر چيزها را ببينيم

    ببين، عقربكهای فواره در صفحه ساعت حوض
    زمان را به گردی بدل می كنند
    بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام
    بيا ذوب كن در كف دست من جرم نورانی عشق را.
    مرا گرم كن
    ( و يك بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد
    و باران تندی گرفت
    و سردم شد، آن وقت در پشت يك سنگ،
    اجاق شقايق مرا گرم كرد. )
    در اين كوچه هايی كه تاريك هستند
    من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي ترسم.
    من از سطح سيمانی قرن می ترسم.
    بيا تا نترسيم از شهرهايی كه خاك سياشان چراگاه
    جرثقيل است.
    مرا باز كن مثل يك در به روی هبوط گلابی دراين عصر
    معراج پولاد.
    مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطحكاك
    فلزات.
    اگر كاشف معدن صبح آمد،صدا كن مرا.
    و من،در طلوع گل ياسی از پشت انگشت های تو،بيدار
    خواهم شد.
    و آن وقت
    حكايت كن از بمب هايی كه من خواب بودم، و افتاد.
    حكايت كن از گونه هايی كه من خواب بودم، و تر شد.
    بگو چند مرغابی از روی دريا پريدند.
    در آن گير و داری كه چرخ زره پوش از روی رؤيای
    كودك گذر داشت
    قناری نخ آواز خود را به پای چه احساس
    آسايشی بست.
    بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
    چه علمی به موسيقی مثبت بوی باروت پی برد.
    چه ادراكی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد.
    و آن وقت من،مثل ايمانی از تابش « استوا » گرم،
    ترا در سر آغاز يك باغ خواهم نشانيد.
     

    موضوعات مشابه

    naligholizadeh از این پست تشکر کرده است.
  2. ahmadi_amir222

    ahmadi_amir222 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    1,085
    تشکر شده:
    1,908
    جنسیت:
    مرد
    زيبا بود مرسي
     
  3. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    ممنون که می خونی.....
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.