1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

سوتی های جالب

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏25 سپتامبر 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    دیروز رفته بودیم مدرسه تا دیپلمامونو با گواهی تحصیلیمونو بگیریم.
    عاغا داشتیم برمیگشتیم تو کوچه بودیم.
    یه دفعه صدا اهنگ اومد.منم سر کوچرو نگاه کردم
    تهشو نگاه کردم
    دیدم هیچکی نیست.
    مام گفتیم یه دلی از عذا در اریم.
    عاغا 2 تا قر دادیم.یه دفعه دیدم کلی سوت و دست و جیغ صداش اومد...
    سرمو بردم بالا دیدم جلو خوابگاه پسرام...
    ******************************************************

    آخرین روز ماه رمضون بود و من و آجیم(تازه زایمان کرده بود) خونه ی مامانم اینا بودیم و هیچکدوم روزه نبودیم(فکر بد نکنید اینجانب حامله بودم و بابام نمیدونست کلا باهاش رودربایستی دارم در اینجور مسایل).البته بابام فک میکرد من روزه ام. مامانم اینا عادت دارن برا افطار خربزه یا هندونه بخورن. موقع افطار من در معیت بابا و مامان نشسته بودم و منتظر بودم که مثلا اذون بگه و افطار کنم دیگه... مامانم رو به من گفت : اون خربزه رو هم بیار ...از اونجاییکه من قبلا ازش خورده بودم برگشتم گفتم مامان اون که اصلا مزه نداره طعم خیار میده! بعدش بابام با حالت مچ گیرانه ای گفت: تو از کجا میدونی؟؟
    منو میگید قرمز شدم: به آجی دادم خورد اون میگه بعد فک کنم بابام عمه رو مورد لطفش قرار داد
    ****************************************************************
    اين سوتي واسه چند ساله پيشه اواسط ترم بود استاد يكي از درسامون رو عوض كردناين استاد جديد هم گفت خيلي عقبيد و مصمم بود كه حتما چند فصل رو درس بده گفت بچه ها من تاآموزش ميرم ميام منم رديف جلو نشسته بودم تا استاده پاشو از كلاس گذاشت بيرون سريع چرخيدم طرف بچه ها و گفتم بچه ها اجازه نديد زياد درس بده هي ازش سوال بپرسيد از درساي قبل كه نتونه زياد درس بده ديدم هي بچه ها مثل ماست منو نگاه ميكننبعد برگشتم ديدم استاد پشت سرم ايستاده و داره نگام ميكنه منم يه لبخند مليح زدم و نشستم
    *********************************************

    چند وقت پیش که با خواهرمو دو تا از دوستامون نشسته بودیم، بحث درباره ی کتابای مورد علاقمون تو نودهشتیا شد...یکیشون گفت که چند وقت پیش یه کتاب خونده و خیلیم خوشش امده...اسم کتاب یادش نمیاد و فقط گفت که اسم دختر و پسره ونداد و فندق بوده...
    اینو که نگفت، من دیگه پوکیدم از خنده...اون دوتام که کمی دیلیوریون ماشاا ضعیفه وقتی متوجه شدن غش کرده بودن...
    خودشم بیچاره سرخ شده بود که بلوط کتاب زندگی غیر مشترک رو فندق گفته...
    ****************************************************************
    آقا یه بار همکلاسیم که اونطرف کلاس نشسته بود یه قیافه ی ضایعی به خودش گرفته بود منم داشتم به بغل دستیم با آب و تاب میگفتم خنگ بغل دستیمم نمیفهمید بعد یهو حواسم رفت به معلممون دیدم زل زده توچشمام داره پوزخند میزنه!
    منو میگی........
    میمردم بهتر بود بخدا
    ************************************

    پریشب خونه ی نامزد داییم دعوت بودیم .
    منو 2 تا دختر داییهام پیش هم نشسنه بودیم .
    یهو یکی از دختر داییم دراومد گف : زهرا فک کنم مستجر قبلیه ریحانه اینا یه دیوانه ی روانی بوده .
    من : چطور ؟؟؟
    اون : اخه رو دیوار خونشون پر از جای مشته همین طور رفته تو ....
    من :
    ریحانه : همون دیوار بین در اتاق خوابها رو میگی ؟؟؟؟
    اون : اره
    ریحانه : اون جای مشتای صادقه (پسر داییم و برادر ریحانه ) 2-2
    یعنی تا اینو شنیدیم پوکیدیم
    بیچاره دختر داییم اصلا نمیدونست چی کار کنه اب شد رف تو فاضلاب
    من :
     

    موضوعات مشابه

    پرنیا و ahmadi_amir222 از این پست تشکر کرده اند.
  2. ahmadi_amir222

    ahmadi_amir222 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    1,085
    تشکر شده:
    1,908
    جنسیت:
    مرد
    جالناك بود مرسييييييييي
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.