1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

فرشته ی کور!!

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏28 سپتامبر 2013 در انجمن دل نوشته های کاربران

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    امروز 3 بهمن ی روز ساده ی زمستونی بود با کلی اتفاقات ریز و درشت خوشگل !بعد از کلی حرف زدن های قشنگ با ی دوست قدیمی تو راه برگشت ی پیرزنو دیدم که نشسته جلوی مغازه

    !گدا بود؟؟نیازمند؟؟فقیر؟؟؟نههه هههههههههههههه!!این اسما به اون فرشته ی کور نمیاد!!اره فرشته

    ی کور!!همه ی فرشته ها که مثل فرشته های تو داستانا بی عیب و نقص نیستند که!!دیدم یکی از

    پسرایی که تراکت پخش میکنند یکی از تراکتاش سر خورد اومد سمت اون فرشته ی کور!!همش می

    پرسید این چیه؟؟اینو کی پرت کرد؟یکی جواب بده!!(قابل توجه تموم فریاد های مظلومانه ای که تو

    این دنیای ادمای سنگی بی جواب میمونه)نه!!اشتباه نکن غافل از مهرو محبت بی دریغ (عشق بی

    نهایت =خدا) نیستم !!ولی خداوند وسیله سازه .کوشن اون وسیله هایش؟؟بیاییم بیشتر به فکر باشیم!

    !بیشتر!!به خودمون بیاییم!!بغض اون فرشته ی کور ترکید و گریه کرد ! ی گریه ی سوزناک!!گریه

    ای که عرش خدارو به لرزه درمیاره!!ساده رد شدم ساده مثل تموم ادمایی که ساده رد میشن تا مثلا

    به کار خودشون که خیال میکنند مهم تره !!برسند!رفتم تو ی مغازه ای کارمو که انجام دادم برگشتم

    دیدم هنوز داره میپرسه !!یهویی عین این بچه هایی که که دنبال ی پناه میگردن رفتم کنارش نشستم

    و سراپا گوش شدم!!از خاطراتش گفت از پدر مادرش !از شوهرش که موقع انقلاب از دستش داده

    بود!!از 3 تا از بچه هایش که به خاک سپرده بودشون!از دخترش گفت که تازه تو 17 سالگی نامزد

    کسی شده بود ولی به خاطر بیماری سرطان تو دستایش جون میده!!و خاکش میکنه!!به خودم نهیب

    زدم: ( هی سحر!! هویی !! با توام!! تو چی میفهمی از دلتنگی مادری که عزیزاشو زیر خاک

    کرده؟؟)بم گفت ازم دستمال بگیر گفتم نه لازم ندارم گفت بردار دیگه!!اگه برنداری باهات قهر

    میشما !!برداشتم گفتم چقدر میشه:گفت نمیخواد پول بدی!!حالم از خودم و طرز تفکرم به هم خورد !

    !اخه همین چند ثانیه پیشش داشتم فکر میکردم که داره دلمو به دست میاره تا بیشتر ازش بخرم!

    !متاسفم واس خودم و امثال خودم!!تو چقدر مهربونی فرشته ی کور!!تو چه اندازه خوشبختی !!!اره

    خوشبختی!خوشبخت !وقتی قلبی به این اندازه مهربون داری!راجع به مرگ باهام حرف زدی! راجع

    به اینکه دیگه دلیلی /انگیزه ای نداری که زنده بمونی.گفتی: واس چی باید بمونم؟؟واس کی باید

    بمونم؟؟گفتم: وقتی خدارو داریم که به وجودش افتخار کنیم!!کافیه........بهم گفتی:من اگه اعتقاد نداشته

    باشم به مرگم به مردنم !!مسلمون نیستم!افرین فرشته ی کور!!چه درک عمیقی داری از مرگ!بهت

    گفتم اعتقاد داری که مرگ قسمتی از زندگیه؟؟ و به قول سهراب : مرگ پایان کبوتر

    نیست؟؟؟گفتی :بله!!و چندتا حرف قشنگ دیگر !شنونده بودم بهش گفتم راست میگی همه ی حرفات

    درستند !خیلی مهربون بودی واس ی غریبه ای مثل من!!ممنونتم فرشته ی کوچک!!بابت تموم

    حرفات و تموم دعاهات و سوال هایی که ازم پرسیدی!!ممنونتم که بیشترین و بزرگترین درس های

    زندگی رو به این سحر به اصطلاح معلم یاد دادی !!به منی که هیچ وقت فکر نمیکردم این درس های

    قشنگ زندگی رو از یکی مثل تو یاد بگیرم...فرشته ی کوری که شاید 80 سال داشت و پر از

    تجربه بود و پر از احساس!!دوستان اگه فرصتش بهتون دست داد این حس زیبارو تجربه کنید و به

    تموم تجربه هاتون اضافه کنید!!به نظرتون بی رحمیه که بخواهم این فرشته ی کوچیک به ارزویش

    برسد؟؟ارزویش مرگ بود !رسیدن به خدااااا..........
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏28 سپتامبر 2013
    massi و baranbahar از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.