1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

دلت میخواد................اما....!!!!!!!

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏4 اکتبر 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    تحت هیچ شرایطی نمیتونی بهش فکر نکنی
    نمیدونی باید چیکار کنی..
    .سرت انقدر درد میگیره ،میکوبیش به دیوار..
    .قلبت انقدر تند میزنه ،
    چیزی نمونده از اون * ی تنگ و بی نفست بیرون بیاد...
    دنیا دورسرت چرخ میزنه و چرخ میزنه و چرخ میزنه تا....
    همه چیزتو ازت میگیره
    دلت یه دنیا گریه میخواد،یه عالمه ناله،
    تا اون سر دنیا فریادولی...نمیتونی....
    نه میتونی گریه کنی ،ن
    ه میتونی ناله کنی و نه فریاد بزنی
    این آوار دنیا برات زیادی سنگیه
    به سختی صدا میزنی
    صدا میزنی کسی رو که بیاد و کمکت کنه ولی هیچ * صداتو نمیشنوه
    هیچ * جوابت رو نمیده دیگه حس نداری
    سکوت میکنی حتی صدای نفس هاتم خفه میکنی تا شایدیکی بیاد صدای قدم هاش امید بده
    ولی هیچ صدایی نمیادهیچ * برای کمک نمیاد
    هیچ * با خودش نمیگه این که داره نفس میکشه
    شاید از درون پژمرده باشه هیچ * از نگاهت نمیخونه زیر آوار این غم داری له میشی
    هیچ * از نگاهت ترس رو نمیخونه هیچ * از نگاهت مرگ رو نمیخونه
    اصلا شک میکنی که کسی نگاهت میکنه؟
    نه.......نه!حتی هیچ * نگاهتم نمیکنه.....
    دلت دو تا دست میخوادمهربون،صمیمی
    دوتا دست که دستای سردت رو گرما ببخشن
    دلت یه آغوش میخوادامن
    آغوشی که از زیر این آوار غم بیرونت بکشه
    دلت یه نگاه میخوادعمیق،دقیق،با عاطفه،بدون ترحم
    نگاهی که نگاهت رو بخونه و باهات حرف بزنه
    دلت میخواد سرت رو بذاری روی ی شونه
    شونه ای که عین کوه محکمه
    شایدم روی یه * * ای که به وسعت دریاست و همه ی غم هاتو غرق میکنه
    که صدای تپشی که ازش میشنوی از همه ی آهنگای دنیا قشنگ تره
    امااون دستای گرم،
    اون آغوش باز
    ،اون نگاه عمیق،اون شونه ی محکم ،
    اون آهنگ قشگ
    خیلی ازت دوره یه دنیا باهات فاصله داره
    هرچی تو صداش کنی دور تر میشه
    بند بند وجودت تمنای بودش رو میکنه
    لحظه لحظه ی حضورت به عشق دیدنشه
    تک تک نفسهات به شوق زندگی کردنشه
    اما اون............................................ ...................................
    هیچ تو سکوتت غرق شدی و داری به بودن یا نبودنش فکر میکنی
    یاد دیالوگ شکسپیر میفتی
    بودن یا نبودن،مسئله این است
    حالا که اون نیست تو هم نمیخوای باشی
    برش میداری
    برقش چشمت رو میزنه حس میکنی یه کم میترسی
    حالا میتونی گریه کنی
    تمام شجاعت های دنیا رو (شاید هم حماقت ها رو )جمع میکنی
    برقش چشمت رو میزنه تا...
    حالا سرخی خون چشمات رو آزار میده
    میبندیشون
    سخته ولی ی کم آروم میگیری
    حست فقط بی حسیه
    از هر احساسی تهی میشی
    پوچ میشی هیچ میشی
    امادوباره مجبور میشی چشمات رو باز کنی
    هیچی عوض نشده
    فقط حالا یه یادگاری تا ابد همراهیت میکنه
    بازم همون سنگینی رو حس میکنی
    بازم دنیا،بازم غم،بازم آواردوباره سکوت میکنی،
    اینباریه صدا توی گوشت میپیچه
    چقدر آشنا،چه صمیمی،چه خوش
    فریاد کمک سر میدی
    دستی به سمتت دراز میشه،
    دست همون صداوقت فکر کردن نداری
    میگیریش
    ،محکم تر از هرچیزی که تاحالا داشتی
    کم کم میشه همه ی زندگیت
    دستاش گرم نگاهش نافذآغوشش باز
    شانه هاش محکم،
    کوه تپش قلبش خوش آهنگ ترین صدای هستی
    حالا دوباره ستون های دنیا رو میسازی
    دیگه دلت گریه و ناله و فریاد نمیخواد
    حالا راحت نفس میکشی
    آسمون بر گشته سر جاش
    دلت شادو پر امیدلب هات غرق خنده،گاهی هم...
    گرم بوسه قلبت آروم دنیات در سکون
    درست وقتی که فکر میکنی همه چیز بهترینه..............
    ...به خودت میای باز زیر آواری
    آوار دنیا،غم کوه شونه اش هم به آوار اضافه شده
    گرمای دستاش هستی تو سوزونده
    نفوذ چشماش تهی ات کرده
    آغوشش ...............
    پست زده
    حالا که فکر میکنی
    صداش آشنا نبودصمیمی نبودخوش نبوددستاش گرم نبودنگاهش غرق پلیدی
    آغوشش کاخ غم
    شونه هاش چوبه ی دارتپش قلبش،ناقوس مرگ
    آما تو مست جای دیگر بودی
    غرق فکر دیگر بودی
    با(دیگر)ی بودی و نفهمیدی
    اینبار سعی میکنی روی پاهای خودت وایسی
    قلبت رو میذاری توی یه قفس آهنی
    قفل درش فولاد اماجنس خودش هیچ تغییری نکرده
    هنوز دنبالشی
    هنوز دوتا دست میخوای
    هنوز نگاهش رو میخوای
    هنوز آغوشش رو میخوای
    هنوز ...
    تو واقعا چی میخوای خوب که فکر میکنی میفهمی اونی رو میخوای که هیچ وقت نبوده
    اونی رو میخوای که هیچ وقت نیست اونی رو میخوای که هیچ وقت نخواهد بود
    دوست داری بیادیکی با همه ی اون خوبی هابزن توی گوشت
    امابعد سرت رو بذاره روی شونه هاش همون شونه های...
    دستش رو بکشه روی سرت همون دستای...
    تو آغوشش به اندازه تمام غصه ها زار بزنی همون آغوش...
    گوش کنی و صدای زندگی رو بشنوی همون صدای..
    .وقتی آروم گرفتی سرت رو بلند کنی
    تو چشماش نگاه کنی
    همون چشمای...
    زندگی رو ببینی
    اما...
     

    موضوعات مشابه

    sara**, raha 1, baran+eshgh و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    قشنگه گلم -3-
     
  3. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    -86-ممنون از نظرت
     
  4. baran+eshgh

    baran+eshgh مهمان

  5. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    -86-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.