1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

مريم حيدرزاده

شروع موضوع توسط كانتونا در ‏5 اکتبر 2013 در انجمن زندگينامه شعرا و بزرگان ادب

  1. كانتونا

    كانتونا برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    686
    تشکر شده:
    834
    جنسیت:
    مرد
    amamadzar.rozup.ir_Pictures_love_maryame_haydar_zade_98love.JPG

    من متولد ٢٩ آبان ١٣۵۶

    هستم. متولد و ساکن تهران

    هستم. من از هشت

    سالگی شعر را شروع کردم .

    من تقريباً سه سال و نيم

    سن داشتم که عمل آب

    مرواريد روی چشمم انجام

    شد . سه نظر راجع به اين

    عمل وجود داره . يک سری از

    پزشک ها معتقد هستند که

    دستگاه های بيمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بين رفته و

    چشم چپ هم ضعيف شده . يک سری هم اين اشتباه رو می گذارند به

    حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک . به هر حال من می گذارم به

    حساب يک کليد طلايی که در تقدير انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی

    که ميافته به نظر من بهانه هست . البته من خيلی از تصويرها رو يادمه .يک

    عروسک دارم که مال دو سالگ يم هست به اسم " نينا " که کاملاً اون رو

    يادمه و يک پلنگ صورتی ... و عينک ذره بينی که خوشخبتانه ديگه نمی زنم!

    و رنگها رو هم بخصوص يادم مياد مخصوصأ رنگ سرخ . من هميشه دسته گل

    های عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو هميشه می چيدم !

    بيشترين گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چيدم که همين جا

    ازشون معذرت خواهی می کنم ! من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از

    اونها نثر هست . يکی رو سال ١٣٨٠ منتشر کردم به اسم "نامه هايی که

    پاره کردم " و يکی ديگه از اونها ارديبهشت سال جاری ( ١٣٨٣ ) منتشر شد به

    نام "نامه هايی که پاره کرد ی" ... اين سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای

    هست که هر چند سال يک بار نوشته ميشه . بسياری از دوستان، حتی از

    خارج از ايران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک اين نامه ها رو

    دادند و اين برای من خيلی زيبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم

    چاپ کردم .اولين کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره . داستان اين بر

    می گرده به کارگردان خوب شبکه سه تلويزيون ايران آقای کاشانی که من

    خيلی ازشون تشکر می کنم و هميشه هم گفتم که آغاز کار من با ايشون

    بود .ايشون کارگردان يک برنامه تلويزيونی بودند به نام "شب های تابستان "

    که از شبکه اول سيما پخش می شد . قرار يک مصاحبه ای رو برای من و

    برای المپياد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند . در اين سوالات رسيديم

    به شعر و ادبيات و آخرش گفتند يک تفعل به حافظ بزن و بخون . اتفاقاً شعر

    "چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد . اون رو خو ندم و تموم

    شد . چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که يک جنگ

    اجتماعی رو در شبکه سه سيما تشکيل دادند و به من گفتند که تو حاضری

    اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگيری؟ اين کار رو قبول کردم و کار خيلی

    قشنگی هم بود . يک سال و نيم اين کار رو به شکل م داوم انجام دادم که

    خوشبختانه با استقبال خيلی زيادی هم مواجه شد . من هفته ای يک بار

    بايد همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم . تا اينکه اين برنامه

    هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد .بعد از اين کار آقای کاشانی

    پيشنهاد کردند حالا شعرهايی که توی اين جنگ خوندی رو در قالب يک کتاب

    ارائه بده . من هم اين کار رو کردم و همين جا از نشر معين و پروين هم تشکر

    می کنم و از ناشر بسيار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند

    که برای ارديبهشت که نمايشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند . تا حالا

    هيچ وقت هم بدقولی نکردند و من هم خيلی ازشون تشکر می کنم .رشته

    دبيرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضايی

    دانشگاه تهران بود . . من خودم ادبيات رو دوست داشتم . زمان انتخاب رشته

    که رسيد، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصيل می کردم گفتند

    به خاطر معدلت حقوق بخون ! من فکر می کردم شايد قسمت های عملی

    اين رشته بتونه من رو جذب بکنه .مثل رفتن بهدادگاه، زندان ها و ... چون اين جاها با

    احساسات مردم ارتباط داره و ميتونه برایکسی که عشق به شعر و ادبيات داره مؤثر

    باشه. ولی متاسفانه ما حتی يک جلسهعملی هم توی دانشگاه تهرانی که اين همه

    ازش صحبت می کنند نداشتيم ! يعنی چهارسال تئوری خونديم . ترم دوم بود که من

    متاسفانه متوجه شدم و ديدم که نمی تونم اينرشته رو تحمل کنم ! اما به اصرار مادرم اين چهار سال رو تموم کردم و کاملاً درس رو بوسيدم و

    گذاشتم کنار ...
     
    عروس دریایی, baran+eshgh و baranbahar از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.