1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

حاضر جوابی ها

شروع موضوع توسط HICHKAS 021 در ‏6 اکتبر 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. HICHKAS 021

    HICHKAS 021 What's Up? کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    699
    تشکر شده:
    884
    جنسیت:
    مرد
    می گویند: "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت
    :
    فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند
    !

    "
    اینشتین”در جواب نوشت:
    ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم
    .
    واقعا هم که چه غوغایی می شود
    !
    ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود
    !

    ************************
    روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت
    :
    آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
    برنارد شاو هم سریع جواب میدهد
    :
    بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید
    !

    ************************
    روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید
    :

    «
    شما برای چی می نویسید استاد؟ »
    برنارد شاو جواب داد
    :

    «
    برای یک لقمه نان»
    نویسنده جوان برآشفت که
    :

    «
    متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
    وبرنارد شاو گفت
    :

    «
    عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »

    ************************
    یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت
    .
    یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
    اینجا منتظر باش تا من برگردم
    .
    راننده میگه
    نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم
    .
    چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده
    .
    راننده میگه
    :
    گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد
    !

    ************************
    نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود
    ) -
    روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت
    :
    من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم
    .
    چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز
    ):
    من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش
    .

    ************************
    میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده

    که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه

    بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه
    من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه

    چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه
    ولی من این کار رو می کنم!

    نویسنده:امیرمحمد فکوری
     

    موضوعات مشابه

    elham74, mohammad_bk و massi از این پست تشکر کرده اند.
  2. raha 1

    raha 1 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 فوریه 2013
    ارسال ها:
    558
    تشکر شده:
    397
    جنسیت:
    زن
  3. HICHKAS 021

    HICHKAS 021 What's Up? کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    699
    تشکر شده:
    884
    جنسیت:
    مرد
    خواهش میشه ابجی
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.