1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

سوتی های خواندنی

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏18 اکتبر 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    سوتیم یه خورده بداموزی داره پریشب عروسی پسرعموی مامانم بود بعد عروسی عروسو بردیم خونه پدر شوهرش همه رفتن بال بزنو برقص من حوصله نداشتم توی حیاط موندم.بعد نیم ساعت یه پسرعموی دیگه مامانم میگه اه بیاین دیگه ساعت دو نصفه شبهمنم خیلی شیک میگم اه هادی غرنزن دیگه شب عروسی خودت باید تا صبح بیدار بمونی یعنی در رفتم

    .
    .
    .
    .نصف شب وسط خیابون بودمنصف شب که میگم ینی نصف شب هااااااااااااااا!تنهام بودم.اغا چند تا پسرم پشتمون بودن همینجوری مسخره بازی درمیاوردن از اونورم یه ماشین وایساد توش پر پسر بود.یهو دیدم یه ماشین از عقب داره میاد گفتم خدایا الان محاصره میشم() میدزدنم الاناغا با کفش پاشنه بلند و لباس مهمونی شروع کردم دویدن وسط خیابون هی ماشینه بوق میزد هی من سرعتم بیشتر میشد.بماند که بخاطر کفش پاشنه بلند مچ پام داشت داغون میشد.هیچی دیگه ماشینه جلوم وایساد دیدم اغا اینا عموم اینان!نشستن تو ماشین هرهر دارن به من میخندن هیچی دیگه..خیط شدم..نشستم تو ماشین .. چقدرم مسخرم کردن و اینا دیگه بماند
    .
    .
    .
    رفته بودیم یه منطقه ی نظامی(بابام نظامیه)از شانس ما اون روز مانور بود..مام یه جایی بودیم دور از الاچیق مون..اغا خانواده گفتن تو برو وسایلو بیار از همه کوچیکتری..منم قبول کردم رفتم...چشم تون روز بد نبینه...اینا جلوی من از زمین و اسمون میریختن...اسلحه هاشونم سمت من بود چند تاییش..چون الاچیق دقیقا روبروی محل مانور بود...اسلحه های اینا سمت بود..من هی منتظر بودم یکی شون تیر در کنه .. قلبم افتاده بود تو پاچه م!خلاصه ی کلام اینکه توبه کردم همونجا..اشهدمم داشتم میخوندم که اغا اینا بلند شدن...منم ترسیدم گفتم الان تیربارون میشم..وسایلامو انداختم در رفتم موجبات خنده ی یه قومی از دوستان و فامیلان فراهم شد
    .
    .
    با دوستم میخواستیم سوار تاکسی بشیم بد خونه دوستم نزدیک تر بود ینی اون اول پیادده میشد
    من به دوستم گفتم چون تو اول پیاده میشی پس تو اول سوار شو در صورتی که چون اون اول میخواست پیاده شه باید آخری سوار میشد...رانندهه کلیییییییییی بهم خندید خلاصه همین دیگه کلی ضایه شدیم رفت

    .
    .
    .
    یه بار با دوستم رفتیم خرید...
    فروشنده هه هی میگفت انتخاب کنید دیگه
    به دوستم گفتم:اینقدر از این آدمای کچل فوضول بدم میاد دلم میخواد بزنم توسرش...
    یهو دیدم یارو داره با تعجب نگام میکنه
    به دوستم گفتم شنید؟
    یارو گفت:پ ن پ نشنید...
    هیچی دیگه آبرو برام نموند
    .
    .
    .دوستم یه مدته شدید عاشق شده.الهام :مینا,قبلنا از چشم رنگیا چقددد بدم میومد یادته؟از وقتی با مهرداد آشنا شدم ومی بینم چشاش به این خوشرنگیه عاشق چش رنگیا شدم.الهی قربون چشای آبیش برم من. من:آبی؟الهام چشای مهرداد که سبزه.آبی نیس که!!!!
    الهام:واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟من:الهام مطمئنی عاشقشی؟؟؟؟؟
    .
    .
    .این سوتی مربوط میشه یه سوتی بچه های کلاس:چن روز قبل تو کلاس ، جلسه ی اولمون با دبیر زبان بود که امسال معلممون شده.. به خاطر همین مارو نمیشناسه و نمیدونست مبصرمون کیه.بعد از کلی حرف زدن و نصایحش در مورد کنکورمون که نزدیکه و .... کلی هم وظیفه رو دوش مبصری که نمیشناخت انداخت.. بعد گفت اصلا مبصرتون کیه؟ ما هم دیدیم اگه مبصر رو معرفی کنیم، واسه سارا ( مبصر) کلی دردسر و زحمت و ... جور میشه..گفتیم ما پارسالم مبصر و ارشد نداشتیم. بعد هم گفتیم ما داریم دبیرستانو تموم میکنیم..مبصر چیه دیگه و فلان و بهمان...که یه دفعه ای ناظممون که اتاقش از بدبختی زیاد بغل کلاس ماست داد زد که ناظم سارا. ا هست همونی که دومین نفر از سمت راست ردیف سوم نشسته! در کلاسمون بسته بود! معلم آروم حرف میزد! چه جوری شنید ناظم! اونقدر خوب راپورت مبصر بدبختو داد و موقعیت جغرافیشو اعلام کرد که ما نمیدونستیم بخندیم یا فغان کنیم..!معلم بعد از نگاه خونباری به همگیمون ، کلی ورقه و سوال و ازمون و ... داد به مبصر که دیگه حالا خوب میشناختش، و ازش خواست برای همه ی کلاس ازشون چند سری کپی بگیره...!
    .
    .
    چند روز پیش دبیر ریاضیمون داشت احتمال رو درس میداد. بعد گفت مثلا تاس از یک تا شیش شماره داره پس شیش حالت داره. یهو دوستم برگشت گفت خانوم صفرو نگفتین. تاس صفرم داره!!! سوژه. شد رفت
    .
    .


    عاشورا بوده..همراه زن دیگه ای توی تاکسی نشسته بودن و منتظر، که ماشین تکمیل بشه و حرکت کنن
    یهو صدای یه آهنگ گیلکی توپ میاد و بوپس دوپس !
    مادر ما هم خیلی شیک برمیگرده میگه عجب آدمای بی ملاحظه ای پیدا میشن..عاشورا هم رعایت نمیکنن !
    بعد کمی که میگذره و آهنگ قطع نمیشه، حس میکنن صدا از داخل کیفشون طنین انداز شده و....
    در همین صحنه بود که مثل نیروهای نوپو به سمت کیف حمله ور میشن و در یه حرکت ضربه ای، گوشی رو دست میگیرن و اقدام به خاموش کردن آهنگ میکنن !
    اون خانوم کناری هم در حالی که چهرشون از شدت فشار چروکیده شده بود، سعی کردن توی دلشون بخندن تا مادرمون بیش از این خجول نشن
    کلن ملت باملاحظه ای داریم.بله
     

    موضوعات مشابه

    Majid R2, ♥azin baroon♥, mohammad_bk و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. عروس دریایی

    عروس دریایی کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 مه 2013
    ارسال ها:
    504
    تشکر شده:
    934
    جنسیت:
    زن
    -21--21-مرسی..............
     
  3. .محمدرضا

    .محمدرضا شاید مُردم هــــــواســــــم نیســـــــتـــ ....

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    1,364
    تشکر شده:
    3,020
    جنسیت:
    مرد
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
     
  4. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    -5-خواهش میکنم
     
  5. Majid R2

    Majid R2 کاربر دل جوش داده برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏28 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    1,893
    تشکر شده:
    2,249
    جنسیت:
    مرد
  6. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    6.png
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.