1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

قصه عاشقانه

شروع موضوع توسط ♥azin baroon♥ در ‏22 اکتبر 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. ♥azin baroon♥

    ♥azin baroon♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آگوست 2012
    ارسال ها:
    11,394
    تشکر شده:
    5,155
    چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف نشست
    نوک دماغم !
    یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام
    گفت : علیک ..
    گفتم : چیه؟
    گفت: میخوام نیشت بزنم
    گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتا بیا
    گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه .
    گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم .
    گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت !
    ....
    به نظر حرفش منطقی میومد !
    گفتم : خیلی پستی
    ..ی دفه آهی بلند از ته دلش کشید و ساکت شد ...
    گفتم چی شد؟؟
    گفت : حاضری ؟
    گفتم: تا جوابمو ندی نمیذارم بزنی ...

    وقتی اصرارمو دید . دستمو گرفت و گفت : دنبالم بیا
    گفتم کجا؟؟؟
    گفت: مگه نمیخای جواب سوالتو بدونی ؟پس هیچ نگوو و دنبالم بیا
    ...ازجام بلند شدم و باهمدیگه راه افتادیم و رفتیم رفتیم و بازهم رفتیم...

    گفت: هنوزم اصرار داری بدونی یا همینجا کارو تموم کنم ؟؟
    گفتم : اینهمه راه اومدم تا جواب سوالمو بگیرم ... بریم
    یهو یه لبخند زد و با دست زد به پشتم و گفت: این پشتکارته که
    منو کشته !

    راستش از شما چه پنهون ،یه جورایی ازش خوشم اومده بود .
    به این فکر میکردم که اونقدا هم بچه بدی نیس !
    تو این فکرا بودم که یهو گفت : آهااای آق پسر .ریسیدیم !
    گفتم : خب
    گفت :خب که خب .
    گفتم : زهر مااار ..پس جواب سوالم چی شد؟؟
    یهو دیدم اشک تو چشماش حلقه زد و سرشو انداخت پایین !
    گفتم :چیه ؟
    گفت : این سوراخو که میبینی توش زنو بچم زندگی میکنه !
    اونشبی که یه پیف پاف خالی کردی تو اتاقت یادت میاد ، لعنتی؟؟
    گفتم : آرره .چطور ؟؟
    گفت: زن من اونشب اومده بود تو اتاقت . ولی توئه نامرررد با اون زهرماری
    که به خوردش دادی اونو افلیج کردی . الان من موندم و 70 ، 80 تا بچه قد و نیم قد و یه زن افلیج !!
    اونم به این خاطرکه توئه لعنتی حاضر نبودی یه چیکه ازون خونتو به ما بدی !!

    ......................................
    سکوت سنگینی بینمون برقرار شد !
    بغضی تلخ داشت گلومو فشار میداد . راسشو بخاید دیگه طاقت نیووردمو زدم زیر گریه ........
    ....................
    از فردای اونشب ما باهم شدیم عین دوتا دوست خوب .
    هرشب میاد پیشمو تا دلش میخاد میذارم خون بخوره .
    راستش خودش حد و حدودشو میدونه و هیچوقت سواستفاده نمیکنه !
    حال زنشم خدارو شکر روز به روز داره بهتر و بهتر میشه !
    تا اینکه دیشب دیدم دوتایی با زنش که یه عصا زیر بغلش داشت
    اومدن پیشم ..
    جای همگی خالی ..
    دوتاییشون نشستن رو دماغم و گفتن : بزنیم ؟؟
    منم خندیدمو گفتم :
    هرچقد دلتون میخاید بزنید .خوش باشید ...

    یعنی تا آخر نشستی خوندی ؟

    عمه ی مریضی دارم مراعاتشو کنید 1372324104_sheep_and_flower.jpg
     

    موضوعات مشابه

    mohammad_bk, baran+eshgh, aramoon و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. elham74

    elham74 برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,060
    تشکر شده:
    1,451
    جنسیت:
    زن
    خیلی جالب بود-21-
     
  3. manosha

    manosha کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 آگوست 2013
    ارسال ها:
    87
    تشکر شده:
    81
    جنسیت:
    زن
    اسکلت کرده بود خونتو بخوره.
     
  4. shiva

    shiva كاربر دوست داشتني کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,963
    تشکر شده:
    784
    جنسیت:
    زن
    khhhhhhhhhhhhhhh
     
  5. baran+eshgh

    baran+eshgh مهمان

  6. ♥azin baroon♥

    ♥azin baroon♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آگوست 2012
    ارسال ها:
    11,394
    تشکر شده:
    5,155
    خخخخخخخخخخ-5--86-مرسی بابت نظراتتون-60-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.