1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستانی بسیار زیباااااااااا

شروع موضوع توسط مهسا99 در ‏17 نوامبر 2013 در انجمن داستانهای بلند

  1. مهسا99

    مهسا99 *** از ياد رفته *** برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    1,819
    تشکر شده:
    1,586
    جنسیت:
    زن
    پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.


    می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

    تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

    علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.
    گفتم: تو چی؟ گفت: من؟گفتم: آره... اگه مشکل از من باشه... تو چی کار می کنی؟برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم.

    با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.
    گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه.
    گفت: موافقم، فردا می ریم.
    و رفتیم ... نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟!

    سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم...
    طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره...

    یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید... اضطرابو می شد خیلیآسون تو چهره هردومون دید.
    با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.
    بالاخره اون روز رسید. علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم... دستام مث بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم...
    علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو ... ازم پرسید جوابو گرفتی؟که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی ...

    روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد.
    تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم مهناز.
    مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.

    دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری...
    گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمی کشم...
    نخواستم بحثو ادامه بدم... دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم...

    من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم!
    نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم ...
    دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده.

    دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم.
    برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود.
    درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.
    احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون...

    توی نامه نوشته بودم:

    علی جان، سلام امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم.
    می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم...
    اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه...
    توی دادگاه منتظرتم... امضا؛ مهناز
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏17 نوامبر 2013
    baran+eshgh و aramoon از این پست تشکر کرده اند.
  2. مهسا99

    مهسا99 *** از ياد رفته *** برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    1,819
    تشکر شده:
    1,586
    جنسیت:
    زن
    خيلي دردناكه............
    ب عشق مردا اعتمادي نيست-155--155--155-
     
  3. فاطمه السادات

    فاطمه السادات کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    101
    تشکر شده:
    9
    جنسیت:
    زن
  4. کامیار@

    کامیار@ کامیار کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    227
    تشکر شده:
    154
    جنسیت:
    مرد
    اولندش حماقت از زن بوده که نگفته چون درمان مردا خیلی راحتر از زناهاست...
    دویمندش ازدواج قتل گاه عشقه »و بچه شیرینیه زندگیه نباشه زندگی با وجود عشق هم میلنگه
     
  5. فاطمه السادات

    فاطمه السادات کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    101
    تشکر شده:
    9
    جنسیت:
    زن
    -83--83-
     
  6. دوشیزه

    دوشیزه برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏15 آگوست 2013
    ارسال ها:
    1,275
    تشکر شده:
    317
    جنسیت:
    زن
    شمام کههههههههههههههههههههههههههههههههههه سریع از مردا دفاع کنین.
    اثن یه وضی
     
  7. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    جالب بود
     
  8. baran+eshgh

    baran+eshgh مهمان

    جالب بود مرسی
     
  9. asii

    asii خیلی سخته . . . رشته افکارم پاره پاره س . . . کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏13 اکتبر 2013
    ارسال ها:
    488
    تشکر شده:
    464
    جنسیت:
    مرد
    مهسا جان مطلب جالبی بود ، ممنو ن / همه ی ما آدما واقعا نمیدونیم از زندگیمون ، عمرمون ، جوونی مون ، دوستیهامون و . . . چی میخوایییم . این مشکل برای اون دسته از زوجهاییکه با اون دسته و پنجه نرم میکنند حل نشدنیه و واقعا نمیدونم چرا و تو فامیل خودما چه نزدیک و چه دور از این اتفاقها افتاده و بعضا نتایج جالبی رو داشته که در فرصت مناسب برای بچه ها تعریف خواهم کرد .
     
  10. مهسا99

    مهسا99 *** از ياد رفته *** برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    1,819
    تشکر شده:
    1,586
    جنسیت:
    زن
    از نظرات همتون سپاسگزارم
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.