1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

✔صلوات کلید حل مشکلات✔

شروع موضوع توسط RAHIM68 در ‏18 نوامبر 2013 در انجمن اهل بيت و علما

  1. RAHIM68

    RAHIM68 برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,057
    تشکر شده:
    1,234
    جنسیت:
    مرد
    ثواب هفتاد و دو شهيد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند:
    ((هر كس بر محمد و آل او صلوات بفرستد، خداوند به او ثواب هفتاد و دو شهيد عنايت فرمايد و از گناهان بيرون مى آيد مانند روزى كه از مادر متولد شده باشد.(35)))
    ثواب عادت به نوشتن ذكر صلوات در كتاب ((معراج النبوه )) آمده است كه : مردى در كوفه براى مردم كتاب مى نوشت و عادت داشت كه هنگام نوشتن ، هر گاه به نام مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى رسيد، صلوات را نيز همراه آن مى نوشت ، پس از اين كه وفات نمود، او را در خواب ديدند، از او پرسيدند: با تو چه كردند؟
    او گفت : چون من عادت داشتم پس از نوشتن نام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) صلوات را نيز بنويسم به همين خاطر مرا آمرزيدند.(36)
    - رفع غيبت روزى ، يكى از اولياء به الياس و خضر - (عليهما السلام ) - شكايت كرد، كه مردم ، غيبت بسيار مى كنند و آن از گناهان كبيره است . هر چند كه ايشان را نصيحت مى كنم و از آن منع مى نمايم ، سخن من را نمى شنوند و آن عمل قبيح را ترك نمى كنند. حضرت الياس - (عليه السلام ) - فرمود: چاره اين كار، آن است كه چون كسى به مجلس درآيد، به او بگويد: بسم الله الرحمن الرحيم صلى الله على محمد و آل محمد، كه حق تعالى ، ملكى را بر اهل آن مجلس موكل مى گرداند، كه هر گاه كسى شروع در غيبت نمايد، آن ملك ، آن را از آن باز دارد؛ و از حق تعالى سؤ ال نمايد، تا آن قوم را از غيبت كردن نگاه دارد.
    پس حضرت خضر - (عليه السلام ) - فرمود كه : چون كسى در وقت بيرون رفتن از مجلس ، بگويد: بسم الله الرحمن الرحيم و صلى الله على محمد وآل محمد، حق تعالى ملكى را مى فرستد، تا آن كه نگذارد كه اهل آن مجلس ، غيبت او نمايند.
    بخش ششم : حفاظت مال و جان 81 - محفوظ ماندن عيال امام حسن عسكرى - (عليه السلام ) - فرمودند:
    ((مردى از دوستداران على - (عليه السلام ) - از شهر شام نامه اى خدمت ايشان نوشته كه : من مال زيادى دارم و داراى اهل و عيال هستم كه خدمت شما برسم .
    حضرت پاسخ فرمودند: ((اموال خود را در جايى جمع كن و صلوات بر روح محمد - (صلى الله عليه و آله و سلم ) - بفرست و بگو خدايا! اينها به امر بنده تو على بن ابى طالب - (عليه السلام ) - نزد تو امانت است .))
    آن مرد همان گونه كه حضرت فرموده بودند عمل نمود، به شهر كوفه رفت تا به خدمت حضرت على - (عليه السلام ) - رسيد.
    خبر به معاويه رسيد و دستور داد بروند و تمام اموالش را غارت كنند و عيال او را به كنيزى بگيرند.
    وقتى گماشتگان معاويه وارد خانه آن مرد شدند، هيچ كس را جز اهل و عيال معاويه و يزيد در آن محل نديدند. اهل و عيال معاويه و يزيد به گماشتگان گفتند: شما برگرديد؛ زيرا ما هر چه اموال بود گرفتم و اهل و عيالش را هم به بازار فرستاديم ، گماشتگان برگشتند و به اين گونه خداوند اهل و عيال آن مرد را حفظ نمود.
    پس از چند روز دزدان شهر خبردار شدند كه آن مرد نيست و اموالش بى صاحب است . آنها آمدند تا هر چه دارد به غارت ببرند؛ اما به قدرت خداى متعال ، اموال آن مرد را به صورت مار و عقرب ديدند. بعضى از آنها مارگزيده شده و هلاك گشتند و بعضى هم بيمار شدند. تا اين كه يك روز اميرالمومنين على - (عليه السلام ) - به آن مرد فرمودند: ((آيا دوست دارى اهل و عيال و اموالت در مقابل تو حاضر شوند؟))
    آن مرد گفت : آرى .
    سپس تمام اموال و اهل و عيال ايشان به معجزه آن حضرت حاضر شدند و در اين حال وقايع پيش آمده را تعريف كردند كه چگونه اهل و عيال يزيد و معاويه آمدند و چگونه دزدان به دست مارها و عقرب ها گزيده شدند. حضرت فرمودند:
    ان الله ربما اظهر آية لبعض المؤ منين ليزيد فى بصيرته ؛
    يعنى : ((در بعضى از اوقات براى مؤ منين نشانه اى ظاهر مى شود تا ايمان آنها اضافه شود.))
    نجات ملاحسين كاشفى ملاحسين كاشفى ، در يكى از تاءليفات خود ذكر كرده است كه :
    وقتى ناچارا، با اهل و عيال ، از وطن به طرفى مى رفتم و از ياران و مددكاران كسى همراه ما نبود. ناگاه جمعى كثير به ما رسيدند، كه از صفحات آنان ، آثار خوف و اضطراب ظاهر بود. و بعد از جستجو گفتند: در اين راه ، قطاع الطريق هستند، همه مكمل و مسلح . ما با وجود كثرت ، به هزار زحمت از ايشان گذشتيم . و تو با اين تنهايى و بى نوايى ، چگونه از تعرض و آزار ايشان رها مى شدى ؟ بهتر آن است كه بازگردى .
    چون بازگشتن مصلحت وقت نبود، حيرت عظيم به من دست داد. و در آن اثنا، خواب بر من غلبه كرد. و در خواب ديدم كه كسى به من مى گويد كه اين صلوات را بخوان :
    اللهم صلى على النبى محمد وآله كما امرتنا ان نصلى عليهم وصل على محمد النبى وآله كما ينبغى ان نصلى عليهم وصل على محمد النبى وآله بعدد من صلى عليهم وصل على محمد النبى وآله بعدد من لم يصل عليهم وصل على محمد النبى وآله كما تحب ان تصلى عليهم .
    و من هرگز اين كلمات را در كتابى نديده ، و از كسى نشيدم . وقتى بيدار شدم ، اين كلمات بر زبان جارى بود و مى خواندم . آن دو سه نفر كه با من بودند، در خواندن آن با من موافقت كردند. و روانه شده ، به اندك فرصتى به گروه دزدان رسيده ؛ و ايشان را مى ديدم و سخن آنها را مى شنيديم ؛ و ايشان ما را نمى ديدند؛ تا اين كه گذشتيم . از بركت صلوات ، از چنان مهلكه اى ، كه بيم قتل و اسارت و غارت و جريح بود، نجات يافته ، به مقصد رسيديم .
    - شهادت شتر شيخ طوسى در كتاب ((امالى ))(37) به سند خود از زيد بن ثابت روايت كرده كه : وقتى ، در خدمت رسول خدا - (صلى الله عليه و آله و سلم ) -، به غزوه اى از غزوات مى رفتيم . در بين راه ، اعرابى پيدا شد، مهار شترى در دست گرفته آمد، و نزد آن حضرت ايستاد و گفت : السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته .
    آن حضرت جواب سلام را داد.
    آن اعرابى گفت : پدر و مادرم فداى تو باد، يا رسول الله ! چگونه است احوال تو؟
    آن حضرت فرمود: ((خدا را حمد مى كنم . احوال تو چگونه است ؟))
    در عقب آن شتر، مردى ديگر بود، كه شتر را مى راند، آن مرد گفت : ((يا رسول الله ! اين اعرابى شتر من را دزديده است .))
    آن شتر آوازى مى كرد، و رسول خدا - (صلى الله عليه و آله و سلم ) - ساكت بود، و گوش به آواز آن شتر داده بود. پس بعد از ساعتى رو به جانب مرد كرد، و فرمود: برو، زيرا كه شتر شهادت داد كه تو دروغ مى گويى .
    آن مرد رفت ، پس آن حضرت ، از آن اعرابى پرسيد: در آن وقت كه در نزد من آمدى ، چه مى گفتى ؟
    گفت : مى گفتم : اللهم صل على محمد حتى لا تبقى صلوة . اللهم بارك على محمد حتى لا تبقى بركة . اللهم سلم على محمد حتى لا تبقى سلام . اللهم ارحم محمدا حتى لا تبقى رحمة .
    رسول خدا - (صلى الله عليه و آله و سلم ) - فرمود: ((من گفتم كه سبب چيست كه شتر براى او شهادت مى دهد، و مى بينم كه ملايكه افق را پركرده اند!؟))
    - نورى در بهشت الصلاة على نور فى الجنة ؛
    ((صلوات بر من ، نورى در بهشت خواهد شد.))
    - رفع غم رسول خدا - (صلى الله عليه و آله و سلم ) - فرمود:
    اى على ! هر گاه امرى اندوهناك و محزونت كرد؛ بگو: بار خدايا! با چشم هايت كه به خواب نمى رود مرا نگهبان كن ، و مرا در سايه حمايت احاطه تو كه مورد تجاوز و دستبرد نگردد، قرار بده و دعا را (تا به آن جا كه فرمود كه ): از تو مساءلت مى دارم كه بر محمد و آل محمد - (عليه السلام ) - درود و صلوات بفرستى و با نيروى لايزال تو گلوگاه دشمنان و ستمكاران را مى شكافيم .(38)
    - نجات اهل كشتى در كتاب ((معراج النبوه )) آمده است كه :
    در دريا با جمعى در كشتى بوديم ، ناگاه طوفان شد و كشتى در ميان امواج متلاطم دريا سرگردان شد، آن چنان كه اهل كشتى ، به هلاكت خود يقين كردند و با يكديگر وداع نمودند. در همين هنگام خواب بر من غلبه كرد و چشمم گرم شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در خواب ديدم ، آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من فرمودند: ((به اهل كشتى بگو: هر كدام شان هزار صلوات بر من بفرستند!))
    سپس به من آن صلوات را تعليم كردند. من از خواب بيدار شدم و به اهل كشتى خبر دادم ، آن ها نيز مشغول آن صلوات شدند، هنوز سيصد صلوات تمام نشده بود كه طوفان فرو نشست .
    آن صلوات اين است ؛ اللهم صل على سيدنا وآله : صلوة تنجينا بها من جميع الاهوال والافات وتطهرنا بها من جميع السيئات وترفعنا بها عندك اعلى الدرجات وتبلغنا بها الغايات من جميع الخيرات فى الحيوة وبعد الممات .(39)
    - درمان سرطان با صلوات ! پسربچه يك سال و نيمه اى مبتلا به سرطان خون شد، به خاطر شدت يافتن بيمارى ، ميزان تغذيه او بالا رفت به حدى كه به اندازه هشت نفر مى خورد. پزشكان ايرانى از معالجه او مايوس شدند، لذا پدر و مادر او، تصميم گرفتند او را به خارج از كشور ببرند.
    يكى از سادات محترم به نام آقاى سيد رحيمى به آن ها مى گويد:
    شما نيازى به پزشكان و بيمارستان خارجى نداريد. تنها كارى كه مى توانيد انجام دهيد تا حال بچه خوب شود و شفا بگيرد توسل است . والدين كودك بيمار با شنيدن اين سخن ، تسكين يافته و از او پرسيدند چه توسلى ؟
    سيد بزرگوار مى گويد: شما 142 هزار صلوات فرستاده و ثواب آن را به روح مطهر حضرت على اصغر اهدا نماييد! آن ها شروع به انجام اين عمل نمودند. تا اين كه يك شب مادر آن بچه در خواب ديد كه دستى غيبى به او ليوان آبى را داد و فرمود: ((امام زمان (عج ) و پنج تن آل عبا (عليه السلام ) بر اين آب دعا خوانده اند، آن را بگير و به فرزندت بخوران تا او شفا يابد!))
    مادر اين كار را انجام داد، صبح همان شب بود كه فرزندش شفا يافته ، و صحيح و سالم گرديد.(40)
     

    موضوعات مشابه

    baranbahar, گلناز2222, مهسا99 و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. raha 1

    raha 1 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 فوریه 2013
    ارسال ها:
    558
    تشکر شده:
    397
    جنسیت:
    زن
    جالب بودممنون
     
  3. baran+eshgh

    baran+eshgh مهمان

    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم.
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.