1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

هنده همسر یزید

شروع موضوع توسط پرسپولیس در ‏22 نوامبر 2013 در انجمن اهل بيت و علما

  1. پرسپولیس

    پرسپولیس کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 آگوست 2013
    ارسال ها:
    110
    تشکر شده:
    837
    جنسیت:
    مرد
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    زن يزيد كه سالهاى پيش در خانه عبدالله بن جعفر زير دست حضرت زينب (س ) كاملا تربيت شده بود، روزگار او را به شام خراب انداخته و از جايى خبر ندارد. يك وقت بر سر زبانها افتاد كه جماعتى از اسيران خارجى به شام آمده اند.اين زن از يزيد درخواست كرد به ديدار آنها برود يزيد گفت شب برو. چون شب فرا رسيد، فرمان كرد تا كرسيى در خانه نصب كردند. بر كرسى قرار گرفت و حال رقت بار آن اسيران او را كاملا متاءثر گردانيد سؤ ال كرد: بزرگ شما كيست ؟ حضرت زینب (س) را نشان دادند. گفت : اى زن اسير، شما از اهل كدام دياريد؟ فرمود: از اهل مدينه . آن زد گفت عرب همه شهرها را مدينه گويد؛ شما از كدام مدينه هستيد؟ فرمود: از مدينه رسول خدا (ص ) آن زن از كرسى فرود آمد و به روى خاك نشست . حضرت زینب (س) سبب سؤ ال كرد، گفت : به پاس احترام مدينه رسول خدا (ص ) اى زن اسير، تو را به خدا قسم مى دهم آيا هيچ در محله بنى هاشم آمد و شد داشته اى ؟ حضرت زینب (س) فرمود: من در محله بنى هاشم بزرگ شده ام . آن زن گفت : اى زن اسير، قلب مرا مضطرب كردى . تو را به خدا قسم مى دهم ، آيا هيچ در خانه آقايم اميرالمؤ منين (ع ) عبور نموده و هيچ بى بى من حضرت زینب (س) را زيارت كرده اى ؟ حضرت زينب (س ) ديگر نتوانست خوددارى بنمايد، صداى شيون او بلند شد فرمود: حق دارى زينب را نمى شناسى ، من زينبم !
    بگفت اى زن ، زدى آتش به جانم *** كلامت سوخت مغز استخوانم ا
    گر تو زينبى ، پس كو حسينت *** اگر تو زينبى كو نور عينت
    بگفتا تشنه او را سر بريدند *** به دشت كربلا در خون كشيدند
    جوانانش به مثل شاخ ريحان *** مقطع گشته چون اوراق قرآن
    چه گويم من ز عباس دلاور *** كه دست او جدا كردند ز پيكر
    هم عبدالله و عون و جعفرش را *** به خاك و خون كشيدند اكبرش را
    دريغ از قاسم نو كد خدايش *** كه از خون گشته رنگين دست و پايش
    ز فرعون و زنمرود و ز شداد *** ندارد اين چنين ظلمى كسى ياد
    كه تير كين زند بر شير خواره *** كند حلقوم او را پاره پاره
    زدند آتش به خرگاه حسينى *** به غارت رفت اموال حسينى
    مرا آخر زسر معجر كشيدند *** تن بيمار را در غل كشيدند
    زينب بزرگ (س ) فرمود: از زن ، از حسين پرسش مى كنى ؟! اين سر كه در خانه يزيد منصوب است از آن حسين است .آن زن از استماع اين كلمات دنيا در نظرش تيره و تار گرديد و آتش در دلش ‍ افتاد. مانند شخص ديوانه ، نعره زنان ، بى حجاب ، با گيسوان پريشان ، سر و پاى برهنه به بارگاه يزيد دويد.
    فرياد زد: اى پسر معاويه ((راءس ابن بنت رسول الله منصوب على باب دارى ))؛ سر پسر دختر پيغمبر (ص ) را در خانه من نصب كرده اى با اينكه وديعه رسول خداست ، ((واحسيناه ، واغريباه ، وامظلوماه ، واقتيل اولاد الادعياء، والله يعز على رسول الله و على اميرالمؤ منين )).يزيد يك باره دست و پاى خود را گم كرد، ديد فرزندان و غلامان و حتى عيالات او بر او شوريدند.از آن پس چنان دنيا بر او تنگ شد و زندگى بر او ناگوار افتاد كه مى رفت در خانه تاريك و لطمه به صورت مى زد و مى گفت : ((ما لى و لحسين بن على )). لذا چاره اى جز اين نديد كه خط سير خود را نسبت به اهل بيت عوض ‍ كند، لذا به عيال خود گفت : برو آنان را از خرابه به منزلى نيكو ببر. آن زن به سرعت ، با چشم گريان شيون كنان ، آمد زير بغل عليا مخدره زينب (س ) را گرفت و گفت : اى سيده من ، كاش از هر دو چشم كور مى شدم و تو را به اين حال نمى ديدم . اهل بيت (ع ) را برداشت و به خانه برد و فرياد كشيد: اى زنان مروانيه ، اى بنات سفيانيه ، مبادا ديگر خنده كنيد! مبادا ديگر شادى بكنيد! به خدا قسم اينها خارجى نيستند، اين جماعت اسيران ذريه رسول خدا و فرزندان فاطمه زهرا و على مرتضى على (ع ) و آل يس و طه مى باشند.
    رياحين الشريعة ، ج 3 ص 191.
     

کاربران با جستجوی این کلمات وارد انجمن شده اند

  1. سرنوشت هنده زن يزيد

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.