1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

خخخخخخخ!!!!

شروع موضوع توسط wolf69 در ‏28 ژانویه 2014 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. wolf69

    wolf69 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژانویه 2014
    ارسال ها:
    152
    تشکر شده:
    231
    جنسیت:
    مرد
    مهندس و برنامه نویس:

    یک برنامه نویس و یک مهندس در یک مسافت طولانی هوایی در کنار یک دیگر در هواپیما نشسته بودند.

    برنامه نویسه میگه مایلی با هم بازی کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کنه محترمانه عذر خواهی میکنه و رویشو بر میگردونه تا بخوابه.

    برنامه نوسه دوباره میگه بازی سرگرم کننده ای است من از شما یک سوال می کنم اگر نتوانستید 5دلار به من بدهید بعد شما از من سوال کنید اگر نتوانستم 5دلار به شما میدهم.

    مهندس دوباره معذرت خواست وچشماشو بست که بخوابه.

    برنامه نویسه پیشنهاد دیگری داد گفت اگر شما جواب سوال منو بلد نبودید 5 دلار بدهید اگر من جواب سوال شما رو بلد نبودم 200 دلار به شما میدهم .

    این پیشنهاد خواب رو از سر مهدس پراند و رضایت داد که بازی کند.

    برنامه نویس نخست سوال کرد .فاصله زمین تا ماه چقدر است؟؟ مهندس بدون اینکه حرفی بزند بلا فاصله 5 دلار رو به برنامه نویس داد حالا مهندس سوال کرد .

    اون چیه وقتی از تپه بالا میره 3 پا داره وقتی پایین میاد 4 پا؟؟ برنامه نویس نگاه متعجبانه ای انداخت ولی هرچی فکر کرد به نتیجه نرسید بعد تمام اطلاعات کامپیوترشو جستجو جو کرد ولی چیز به درد بخوری پیدا نکرد بعد با مودم بیسیم به اینترنت وصل شد و همه سایت ها رو زیر رو کرد به چند تا از دوستا شم ایمیل داد با چندتا شون هم چت کرد ولی باز هیچی به دست نیاورد بعد از 3 ساعت مهندس رو بیدار کرد و 200دلار رو بهش داد مهندس مودبانه پول رو گرفت و رویش رو برگرداند تا بخوابد.

    برنامه نویس او را تکان داد گفت خوب جواب سوالت چه بود؟؟ مهندس بدون اینکه کلمه ای بر زبان بیاورد 5 دلار به برنامه نویس داد و رویش را برگرداند و خــــــوابید!!!

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    نتیجه اخلاقی : حسن کل کل با مهندس جماعت خطرناکه حسن !!! ( مهندس هم جواب رو بلد نبود و در جواب سوال برنامه نویس باز 5 دلار داد بهش )

    *************************************

    نامه پیرزن 80 ساله به خدا:

    یک روز مامور اداره پست مشغول مرتب کردن نامه ها بود که نامه ای دید که با خط ظریف و بدی نوشته بود نامه ای به خدا!!

    او نامه را پیش بقیه همکارانش برد و انها گفتن نامه را بازکنیم اگر کمکی از دستمون بر بیاد براش انجام بدیم .نامه رو باز کردند نوشته بود خدایا من پیرزنی هشتاد ساله هستم دیروز حقوقمو که 100 دلار بود گرفتم که یه موتوریه اونو ازم دزدید اون پول مال یک ماه من بود من دیگر پول ندارم واسه این ماهم که غذا بخرم و دوستام هم قرار چند روز دیگه بیان خونم نمیدونم چطور باید ازشون پذیرایی کنم ....

    کارکنان پست که خیلی از این نامه دلشون سوخت پولاشون رو هم گذاشتن و 96 دلار جور کردن و تو پاکت گذاشتن و برای پیرزن فرستادن .

    چند هفته بعد دوباره نامه ای به دسته شون رسیده بود که روش نوشته بود نامه ای به خدا. اونها بازش کردن پیرزن نوشته بود خدایا متشکرم بابت این پولی که برایم فرستادی من با اون پول مهمانی برگذار کردم و خیلی بهمون خوش گذشت ولی پولی که من خواستم 100دلار بود اما توی پاکت 96 دلار بود فکر کنم که 4دلارشو مامور ادره پست بر داشته بود!!!!

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .


    نتیجه اخلاقی : یا کمک نکنید یا درست کمک کنید !!! ( کار آن کرد که تمام کرد )

    ****************************************

    پیری و معركه گیری....:

    خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید.


    از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟


    فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت.


    بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد.


    خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد!


    بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!


    وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟





    فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت.......!



     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏29 ژانویه 2014
    ali ss, Mahdi., baranbahar و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. atena77

    atena77 درد داره..اون که تو خیالته بیخیالته...!!! کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 اکتبر 2013
    ارسال ها:
    354
    تشکر شده:
    795
    جنسیت:
    زن
  3. wolf69

    wolf69 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژانویه 2014
    ارسال ها:
    152
    تشکر شده:
    231
    جنسیت:
    مرد
    قربانت-76-
     
  4. jigili

    jigili jigili کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    323
    تشکر شده:
    816
    جنسیت:
    زن
    خیلی هم خوب
     
  5. pary royaee

    pary royaee عاشقی رو با خدا دوس دارم و لا غیر کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    2,311
    تشکر شده:
    8,655
    جنسیت:
    زن
    خخخخخخخخخخخخخخخخخ
     
  6. ronaz

    ronaz کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏27 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    130
    تشکر شده:
    480
    جنسیت:
    زن
    جالب بود-93-
     
  7. wolf69

    wolf69 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژانویه 2014
    ارسال ها:
    152
    تشکر شده:
    231
    جنسیت:
    مرد
    مرسی عزیزان دلم
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.