1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

خاطرات خیلی خنده دار

شروع موضوع توسط ali ss در ‏30 ژانویه 2014 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. ali ss

    ali ss کاربر تایید شده کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,646
    تشکر شده:
    1,934
    جنسیت:
    مرد
    امروز ابجیم گفت گوشیم رو کاپوت ماشین جا مونده.منم بدو بدو اومدم پایین..اقا هر جا رو گشتم ندیدم.حتی به رفتگر محل ی گیرسهپیچ دادم ک کار خودت...اومدم بالا بعد ابجیم میگه بابا رو کاپوت بالای ضبط ماشین دیگ...تازه فهمیدم داشبورد و میگه...دلم واسه رفتگر خیلی سوخت
    بیشتر از اون واس خودم دلم سوخت که تا تو سطل اشغال دم درشونم گشته بودم.کاش موقع دادن گواهینامه به ملت اجزای اصلی ماشینم یادشون میدادن...

    .

    .

    .

    مادر بزرگمعکسسیاوش خیرابی رو روی مجله دیده میگه ببین طفلک اونقدر واسه پیدا کردن باران زحمت کشیده عکسش الان اونجاست. بعد به منم میگه خاک تو سر بی لیاقتت کنن.
    من :|
    .
    مامان بزرگه ما داریم.

    .

    .

    .

    در جمع دوستان بودم که کرمم گرف به بابام اس دادم: من مامان بابای واقعیمو موخوم^_^
    بابامم اس داده:
    اگر هرشب اشغالارو بزاری دم در خودم یه جفتشو میخرم برات^_^
    به همین دکمه اینتر قسم:|
    دیگه کاملا مطمئن شدم من سر راهیم:((((
    اینجا پرورشگاه با دوستان اومدیم دنبال مامان بابای واقعیم وی لاو یو فور جکــــــــــــ ^_^

    .

    .

    .

    امروزسرکلاس بودیم و طبق معمول داشتیم کنسرت اجرا میکردیم که مدیرمون خیلی عصبی یهو اومد تو کلاس و بعد از خورد کردن چند فقره میز تو سر بچه ها خیلی بلند طوریکه بچه های کلاسای دیگه هم شنیدن گفت:مصبر کلاس؟؟(در اینجا بود که سوتیه اولو داد وما داشتیم خودمونو کنترل میکردیم)اسم تمام کساییکه شلوغ کردنو بنویس زنگ بعد به من تحویل داده میدی!!!!(تحویل داده میدی؟؟؟؟) واینجا بود که نصف مدرسه بر فنا رفت!

    .

    .

    .

    عاغا چند شب پیش با دوتا از دوستام رفته بودم دو.یکی از اینام اولین شبی بود که می امد واسه همینم خیلی تنبل بازی در می اورد و نه خودش میدویید نه میذاشت ما بدوییم مام گفتیم یکم اذیتش کنیم دستم رو گذاشتم کنار زنگ یه خونه که مثلا زنگ رو زدم من و اون دوستم هم سریع فرار کردیم که شک نکنه...یه لحظه به خودمون امدیم دیدیم این پسره نیست!!!!هی اینور اونور دیدیم یه100متری از ما جلو تره!!!مام کنجکاو شدیم و بعد از چند بار دیگه امتحان با هم به این نتیجه رسیدیم که اگه چند شب دیگه باهاش اینجوری تمرین کنیم میتونه رکورد یوسین بولت هم بزنه!!!!!:دی
    ولی فک کنم دستمون رو خوند چون دیگه باهامون نیومد
    ما:-|
    اون:-)
    یوسین بولت:-)

    .

    .

    .

    شماهموقتی کیانوش تیر خورد اشک توی چشاتون جمع شد؟
    .
    .
    تازه من 100تا صلوات نذر کردم تا کیانوش نمیره!!!!!
    والا با این فیلماشون دی:

    .

    .

    .

    داشتیم خونه مادربزرگه شام می خوردیم ماستش یه کم ترش بود یـــــهو گودزیلامون می گه چرا ماستش گاز داره؟!؟!؟!
    عمهی مام اومد درستش کنه گفت نه عمه جون گازش ماست داره!!
    خلاصه الآن دیگه نه از میزناهارخوری مادربزرگه خبری هست و نه از صندلی هاش!!تماما خورده شد!!

    .

    .

    .

    رفـتـم سـانـدویـچـی بـعـد پـیـش مـیـز فـروشـنـده بـودم.....
    گـفـت: سـلـام چـی مـیـل داریـن....
    گـفـتـم: یـه سـانـدویـچ قـارچ.....
    گـفـت: هـمـیـنـجـا مـیـخـوریـن .....
    گـفـتـم : ن مـیـبـرم رو مـیـز مـیـخـورم .....
    گـفـت: ن مـنـظـورم ایـنـه بـا خـودتـون مـیـبـریـن.....
    گـفـتـم :اره دیـگـه بـا خـودم مـیـبـرم رو مـیـز مـیـخـورم.....

    مـن: :|
    اون: O_o
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏31 ژانویه 2014
    T&F, jigili و ronaz از این پست تشکر کرده اند.
  2. jigili

    jigili jigili کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    323
    تشکر شده:
    816
    جنسیت:
    زن
    -21--21--21--21--21-ایوووووووول خعلی بوحال بود مخصوصا اون مدیره یاده خودمو دوسام افتادم خخخخخخخخخخخ
     
  3. ali ss

    ali ss کاربر تایید شده کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,646
    تشکر شده:
    1,934
    جنسیت:
    مرد
    لایکش کنید؟-157--157--157-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.