1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان واقعی زندگی فاطمه + عکس

شروع موضوع توسط baranbahar در ‏22 فوریه 2014 در انجمن گفتگو با کاربران

  1. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    داستان واقعی زندگی فاطمه + عکسی از رضا
    afbcdn_sphotos_b_a.akamaihd.net_hphotos_ak_ash3_t1_p200x200_19b6ae9dd57193d96ceee9abb620f02ed2.jpg
    دوستان این سرگذشت واقعی یک دختر جوان به اسم فاطمه ،که براتون میزارم بخونید تا در این فضای مجازی فریب این افراد
    سود جو را نخورند بسیارند افراد شیاد و حقه باز که کمین کرده اند تا احساس و عاطفه ی شما را بازیچه قرار دهند و از شما سوء استفاده کنند در این فضای مجازی ...


    سلام به دوستان عزیزم
    بی مقدمه میرم سر یه موضوعی که افشاء کردنش دیگه تو این دوره به درد من نمی خوره ولی خوب شاید یه آگاهی باشه واسه کسایی که با این فرد در تماس هستند و گول دورغهای این آدم رو خوردند.
    اسمش رضاست ( صاحب این عکس ) ، فامیلیش اسماعیل زاده است ملقب به رضا راجو . تو شهر بریزبن استرالیا زندگی می کنه. این آدم تا تونسته از اطرافیانش به بهونه داشتن سرطان و عمل قلب، پول قرض گرفته و هیج کدوم رو هم بر نگردونده .
    حالا ماجرای من چیه ؟ من تقریبا با این آدم یک سال پیش از طریق فیسبوک و یاهو آشنا شدم. کم کم به هم علاقه مند شدیم ، حتی علاقه اون بیشتر هم بود و روز به روز شدت پیدا میکرد ( البته اینطوری نشون می داد ) . با هم تلفنی یا با فیسبوک و یا از طریق چت یاهو در تماس بودیم. هر روز چندین بار صحبت می کردیم به طوری که رضا می گفت نمیتونه بدون من زندگی کنه و می خواد کمکم کنه که برم استرالیا و اونجا با هم تشکیل یه خانواده رو بدیم.
    منم تو این مدت بهش علاقه مند شده بودم. گفتم چیکار باید بکنیم . گفت که من واست درخواست ویزای نامزدی از اینجا میدم و یه وکیل خوب هم می گیرم که کارامون رو پیگیری کنه. هر روزم می گفت که من اینجا تو یه شرکت خوب یه کار خوب دارم و هر چند یک بار میرم مسافرت و همش اینجا خوش میگذره و حیف که بمونی ایران و از این حرفا.
    خلاصه سرتون رو درد نیارم. بعد از چند روز رضا گفت که پولاش توی بانکه و به خاطر عوض شدن دولت استرالیا نمی تونه به پولا دست بزنه و به من گفت که پول وکیل رو جور کنم و واسش بفرستم . به من گفت معادل 11،500 دلار آمریکار ( یازده هزارو پانصد دلار آمریکا ) که میشد به پول ما 31،500،000 ( سی و یک میلیون و پانصد هزار تومان ) به حساب یه نفر تو ایران که رابط وکیل هستش بریزم. منم بهش گفتم رضا به خدا من این پول رو ندارم از کجا بیارم . به من همش می گفت برو قرض کن و طلایی اگه داری بفروش . خلاصه من که دیدم رضا خیلی مصممه و هر روز پیگیری می کنه و خودش رو عاشق نشون می داد و خودمم تو این مدت واقعا بهش علاقه مند شده بودم و واقعا دوستش داشتم ، یه خونه کوچیک که حاصل 15 سال کارکردم بود رو زیر قیمت فروختم و ریختم به حساب رابط وکیل تو ایران.
    سرتون رو درد نیارم ، بعد از اینکه پول رو ریختم به حساب رابط ، رضا گفت خوب حالا خود وکیل کارمون رو پیگیری می کنه و تو منتظر باش تا بهت خبر بدم . از روز به بعد حضور رضا کم رنگ تر و کم رنگ تر شد. من همش شکایت می کردم پس کجایی رضا پس چرا دیگه ازت خبری نیست؟! تا اینکه دیدم یه روزی بهم زنگ زد و گفت که عمل قلب انجام دادم و * ام رو از کجا تا کجا شکاف دادند و حالم اصلا خوب نیست ! تو نگران نباش وکیل کارامون رو پیگیری می کنه . نمی دونم چرا یکی بهم همش می گفت همه چیز دروغ بوده و این فقط یه کلاهبرداریه . به خاطر همین همش به رضا می گفتم اسم وکیل رو بهم بگو . به خاطر اصرارهای من اسم وکیل رو بهم گفت . گفت که وکیل ما رویا مجد هستش . منم شماره و ایمیل رویا مجد رو گیر آوردم و بهش ایمیل زدم . متاسفانه چیری که فکر می کردم درست بود. خانم مجد گفت که هیچ پرونده ای به اسم من نداره و تازه تا به حال برای هبچ پرونده ای بیشتر از 3600 دلار پول نگرفته !!!!!!
    دیگه از زمانی که بهش گفتم و از زمانی که تمام دروغاش بر ملا شد منو تو فیسبوک ، تو اسکایپ و جاهای دیگه بلاک کرد که من نتونم بهش مسیج بزنم. باورم نمیشه یه آدم اینقدر پست و رزل باشه. اون که می دونست اوضاع من چطوره و با چه سختی تو ایران پول در میارم ، چرا با من این کارو کرد. خلاصه تو این مدت خیلی غصه خوردم اینقدر که سلامتیمم پای این موضوع دادم . رضا همه زندگی منو نابود کرد بطوریكه برام مشكل قلبی پيش اومده و من تو تامين هزینه جراحيم موندم . من واقعأ بهش علاقمند بودم اما اون در حقم خيلی بدی کرد. حتی در جریانات پیگیریام می گفت ميتونه از عكسام سو استفاده کنه و من بیچاره هم می ترسيدم و چيزی نمیگفتم.
    معلوم نيست این آدم بجز من با چند نفر دیگه این کارو کرده و داره از محل این کارا زندگیش رو می گذرونه
    من ازش نميگذرم و واگذارش کردم به خدا ...
    "به اداره مهاجرت و پلیس هم شکایت کردم" دیگه نمی دونم چی خوبه ، چی بده . فقط خواستم از طریق این نوشته به اطرافیانم، به دوستام و به کسایی که یه جورایی با این جور اشخاص در ارتباط هستند این آگاهی رو بدم تا بیشتر این جور آدم ها رو بشناسن . چون فهمیدم که این جور آدمها با زبون چرب و نرمی که دارن همه رو تو تله میندازن .
    همتون رو به خدا میسپارم .
    باشد که روزی انسانیت گمشدمونو پیدا کنیم .
    دوستون دارم
    فاطمه
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏22 فوریه 2014
    allow و pary royaee از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.