1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

مرگ من...

شروع موضوع توسط rozbeh در ‏24 فوریه 2014 در انجمن ادبیات ایران

  1. rozbeh

    rozbeh romel کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    590
    تشکر شده:
    495
    جنسیت:
    مرد
    چندان که هیاهوی سبز ِ بهاری دیگر

    از فراسوی هفته ها به گوش می آمد ،

    با برف ِ کهنه

    که می رفت

    از مرگ

    من

    سخن گفتم.


    و چندان که قافله در رسید و بار افکند

    و به هرکجا

    بر دشت

    از گیلاس بُنان

    آتشی عطر افشان برافروخت ،

    با آتش دان ِ باغ

    ازمرگ

    من

    سخن گفتم .


    غبار آلود و خسته

    از راه ِ دراز ِ خویش

    تابستان ِ پیر

    چون فراز آمد

    در سایه گاه ِ دیوار

    به سنگینی

    یله داد

    و کودکان

    شادی کنان

    گِرد بر گِردش ایستادند

    تا به رسم ِ دیرین

    خورجین ِ کهنه را

    گره بگشاید

    و جیب و دامن ِ ایشان را همه

    از گوجه ی سبز و

    سیب ِ سرخ و

    گردوی تازه بیاکـَـنـَـد .


    پس

    من مرگ ِ خویشتن را رازی کردم و

    او را

    محرم ِ رازی؛

    و با او

    از مرگ

    من

    سخن گفتم .


    و با پیچک

    که بهارخواب ِ هر خانه را

    استادانه

    تجیری کرده بود،


    و با عطش

    که چهره ی هر آبشار ِ کوچک

    از آن

    آرایه یی دیگر گونه داشت

    از مرگ

    من

    سخن گفتم .


    به هنگام ِ خزان

    از آن

    با چاه

    سخن گفتم ،

    و با ماهیان ِ خُرد ِ کاریز

    که گفت و شنود ِ جاودانه شان را

    آوازی نیست ،


    و با زنبور ِ زرّینی

    که جنگل را به تاراج می بُرد

    و عشل فروش ِ پیر را می پنداشت

    که بازگشت ِ او را

    انتظاری می کشد.

    و از آن با برگ ِ آخرین سخن گفتم

    که پنجه ی خشکش

    نومیدانه

    دست آویزی می جُست

    در فضایی که بی رحمانه

    تهی بود .


    و چندان که خش خش ِ سپید ِ زمستانی دیگر

    از فراسوی هفته های نزدیک

    به گوش می آمد

    و سَمور و قُمری

    آسیمه سر از لانه و آشیانه خویش

    سرکشیدند ،


    با آخرین پروانه ی باغ

    از مرگ

    من

    سخن گفتم .


    من مرگ ِ خویشتن را

    با فصل ها در میان نهادم و

    با فصلی که می گذشت ؛

    من مرگ ِ خویشتن را

    با برف ها در میان نهادم و

    با برفی می که می نشست ؛


    با پرنده ها و

    با هر پرنده که در برف

    در جُست و جوی چینه یی بود .


    با کاریزو

    با ماهیان ِ خاموشی .


    من مرگ ِ خویشتن را با دیواری در میان نهادم

    که صدای مرا

    به جانب ِ من

    باز پس نمی فرستاد .

    چرا که می بایست

    تا مرگ ِ خویشتن را

    من

    نیز

    از خود

    نهان کنم .
     
    aramoon و pary royaee از این پست تشکر کرده اند.
  2. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    زیبا بود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.