1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

آقای ِ جانم ؛ یا مهدی ؛ سلام...

شروع موضوع توسط همراز در ‏6 مارس 2014 در انجمن امام مهدی (عج) و انتظار

  1. همراز

    همراز عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏2 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,286
    تشکر شده:
    1,470
    جنسیت:
    مرد
    آقای ِ جانم ؛ سلام...

    از دل روزهای تکراری و دردهای یک ریخت، حرفهای غیرتکراری و نامه های خوش پُخت بر نمی آید آقا. گاه دنیا برایم به مثابه سفره ای است که سیر بر سر آن نشسته ام و به حرمت میزبان از جوار آن بر نمی خیزم. احوال و دقایقی هست که با قلب چشیده می شود اما با قلم کشیده نمی شود. درک شدنی و وصف ناشدنی است.

    آقا آقا...

    چه کسی می تواند زندگی را از نگاه کسی که به حکم قطعی رسیده و در انتظار اجرای سحرگاهی است، توصیف کند؟ چه کسی می تواند زندگی را از نگاه کسی که رنج و درد بیماری صعبی را سپری کرده و سرانجام نیز به او می گویند، داروها را قطع کن و از اینجا به بعد را به خدا بسپار تعریف کند؟ چه کسی می تواند زندگی را از نگاه پدری که فرزندش را دکترها جواب کرده اند توصیف کند؟ چه کسی می تواند زندگی را از نگاه دختر بی سرپناهی که مقیم گرگ آباد سفلی است توصیف کند؟

    والاحضرتم...

    حرفهای روزنامه ای و اطوارهای ادبی سفارشی به جنس کلام من نمی آید؛ من درد دارم و با جان ِ شکسته می نویسم. پس عفو فرمایید زبان درازی ام را جان ِ جانم؛ اما از این مثلث بیرون نیست. یا خدا خدایی نمی داند، یا شما امامت نمی دانید، یا من رسم بندگی گم کرده ام. اگر باز گردانیم به تمام مفروضات مسلم حل مسائل ما که خدا خوب خدایی است و شما خوب امامی، من وامانده‌ام در این همه تقصیر.



    امانم...

    به جان ِ شریفتان؛ از ملامت خود خسته ام، از ایفای نقش همیشه مقصر داستانهای زندگی به ستوه آمده ام. از نشستن در مسند آنکسی که همواره در پی احقاق حقوق دیگران در خویش است به مرتبه عق نائل آمدم! دلتنگ شفیقی هستم که خود را مدیون من بداند. رسم امامت غلط می شود مگر؟ مگر جد اعلی، علی علیه السلام که پسرک یتیم کوفی را بر دوش می گرفت، از شان امامتش کم شد؟ و یا بر ساحت قدسی اش لک و خشی افتاد؟



    بابا جان ِ من!
    من در این سرزمین هزارآقا؛ آقا کم ندارم. بابا کم دارد. آنکه بالاسر ایستایی اش در ذهنم نباشد بلکه بدانم گاهی نیز می شود قلم‌دوش او نشست. مرا به دوش بگیر. به دوش بگیر بزرگوار. من آن پسرکی هستم، که سطر به سطر تمام استغاثه هایم را در فردای حشر، محضر شما خواهم چید. بنده آن نیازمندی بودم که شش روز هفته به هر غلطی سپری شده بود، هفتمینش را به «غلط کردم» نشستم؛ آقا... من مثل شما یکی دارم؛ شما نیز مثل من یکی...



    آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

    اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

    دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

    چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند​
     

    موضوعات مشابه

    ماتادور, fereshte, *Mahta* و 3 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.