1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

جنگ خشایار شاه واسکندر

شروع موضوع توسط rozbeh در ‏11 مارس 2014 در انجمن بزرگان و مشاهیر تاریخی

  1. rozbeh

    rozbeh romel کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    590
    تشکر شده:
    495
    جنسیت:
    مرد
    از همان روز که خشایارشاه در سالامیس شکست خورد، معلوم بود که روزی یونانیان، دولت پارس را به مبارزه خواهند کشید. به محض اینکه یونانیان کسی چون اسکندر را پیدا کردند که بتوانند در زیر پرچم او متحد شوند به این کار برخاستند. اسکندر، بی مقاومتی از هلسپونت گذشت. چه آسیاییان قشون مرکب از 30000 پیاده و 5000 سواره وی را به چیزی نمیگرفتند. سپاهی 40000 نفری از پارس کوشید تا اسکندر را در مقابل رود گرانیکوس متوقف سازد. در این نبرد از یونانیان 115 نفر کشته و از پارسیها 20000 نفر کشته شدند. اسکندر تا مدت یکسال رو به جنوب و خاور پیش آمد و بعضی شهرها را میگرفت و پاره ای دیگر در برابر وی سر تسلیم فرود می آوردند.

    در این اثنا، داریوش سوم اردویی 600000 نفری از سربازان و ماجراجویان برای خود فراهم ساخته بود. برای عبور کردن چنین سپاهی، از پلی که با کشتیها بر روی فرات بسته بودند، پنج روز وقت لازم بود. دستگاه سلطنت را 600 استر و 300 شتر حمل میکردند. چون دو لشکر در ایسوس به یکدیگر برخوردند، با اسکندر بیش از 30000 مرد جنگنده نبود و داریوش سوم از تیره بختی، میدانی را برای جنگ برگزیده بود که جز معدودی ار سپاه بیشمار وی نمیتوانستند به کارزار برخیزند و باقی سربازان، بیکار ماندند. چون آتش جنگی فرو نشست، معلوم شد که یونانیان 450 کشته داده اند و از ایرانیان 110000 کشته شده، که بیشترشان هنگام فرار از ترس به این پایان رسیده بودند. اسکندر سخت در پی فراریان افتاد و به قولی، بر پلی که از کشتگان ساخته شده بود، از نهری گذشت.

    داریوش سوم، زن و مادر و دو دختر و ارابه و چادر مجلل خود را به جا گذاشت و فرار کرد. پس از آن اسکندر برای آنکه سلطه و نظارت خود را بر سراسر آسیای باختری مستقر کند، با فراغ خاطری که متهورانه مینمود آرام گرفت. مردم بابل، مانند اهالی اورشلیم، به شکل دسته جمعی برای خوشامدگویی به اسکندر از شهر بیرون آمدند و شهر را با هر چه طلا داشت به وی تقدیم کردند. داریوش سوم به وی پیغام فرستاد و پیشنهاد صلح کرد و وعده داد که اگر، مادر و زن و دو دخترش را به وی بازگرداند، 10000 تالنت طلا به اسکندر بدهد و یکی از دخترهای خود را به او تزویج کند و تسلط وی را در تمام نواحی واقع در مغرب فرات به رسمیت بشناسد. پارمنیون، فرمانده دوم قشون یونان با شنیدن این پیشنهادها گفت که اگر من بجای اسکندر بودم با کمال خرسندی این پیشنهادهای عالی را میپذیرفتم و با کمال شرافتمندی، خود را از تصادف شکست مصیبت باری که ممکن است پیش بیاید، دور نگه میداشتم. اسکندر که این سخن را شنید گفت: اگر من پرمنیون بودم چنین میکردم ولی چون وی پارمنیون نبود و اسکندر بود، چنین نکرد و در جواب داریوش گفت که پیشنهادهای او معنی ندارد.

    داریوش سوم چون دانست که امیدی به بسته شدن صلح با چنین مرد زبان آور بی ملاحظه ای نیست، از روی کمال بی میلی، به گردآوردن سپاهی پرشمار تر از سپاه نخستین برخاست. اسکندر پس از عبور بابل به شوش رسید و سپس چنان به سرعت به جانب پرسپولیس به راه افتاد که نگهبانان خراین مملکتی، فرصت آنرا پیدا نکردند که اموال موجود را در جای امنی پنهان کنند. در اینجا اسکندر کاری کرد که در زندگی کثیفش، لکه ننگ بزرگی بر جای گذاشت و آن اینکه برای فرو نشاندن آتش هوس یکی از معشوقه های خود به نام تائیس، کاخهای پرسپولیس را آتش زد. به سپاهیان خود پروانه غرت کردن شهر را داد و به اندرز پارمنیون برای خودداری کردن از چنین کار زشتی گوش نداد.

    داریوش سوم از ولایات پارس و بالخاصه ولایات خاوری، قشونی به شمار یک میلیون نفر فراهم آورده بود که مرکب بود از پارسیان، مادیان، بابلیان، سوریان، ارمنیان، کاپادوکیاییان، باکتریاییان، سغدیان، آراخوسیاییان، سکاها و هندوان. افراد این قشون دیگر تنها به تیر و کمان مسلح نبودند، بلکه زوبین، نیزه و زره نیز داشتند و بر اسب و فیل سوار بودند و به چرخهای ارابه هایشان، داسهایی بسته شده بود تا دشمنان را مانند گندم مزرعه درو کند، آسیای پیر، با این نیروی عظیم، آخرین تلاش خود را میکرد که در مقابل اروپای جوان از هستی خویش دفاع کند. اسکندر با 7000 سوار و 40000 پیاده در گوگمل با این مخلوط ناهمرنگ بی نظام برخورد و نبرد در گرفت.

    اسکندر با برتری سلاح و فرماندهی صحیح خویش، توانست در ظرف مدت یک روز شیرازه سپاه داریوش سوم را از هم بگسلد. داریوش سوم، بار دیگر در صدد گریختن از میدان جنگ بر آمد، ولی فرماندهان وی، این فرار دوم را ناخوش دانستند و وی را ناگهانی در سراپرده اش کشتند. اسکندر از کشندگان شاه پارس هر که را بدست آورد، کشت و نعش داریوش سوم را با احترام به پرسپولیس فرستاد تا مانند شاهان هخامنش به خاک سپرده شود.

    و این پایان غم انگیزی بود بر سلطه امپراطوری هخامنشیان بر سرزمین بزرگ پارس.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.