1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان ترسناک واقعی )18+(

شروع موضوع توسط rozita در ‏4 آوریل 2014 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. rozita

    rozita برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏18 آوریل 2013
    ارسال ها:
    1,542
    تشکر شده:
    2,199
    جنسیت:
    زن
    awww.taknaz.ir_upload_57_0.841100001316250125_taknaz_ir.jpg


    در تاریخ 1359 شمسی اتفاقی بوقوع پیوست که افکار عمومی مردم مصر را به خود معطوف کرد این اتفاق چنین بود : مرد سی وسه ساله ای به نام عبدلعزیز ملقب به ابوکف که در دوم راهنمایی ترک تحصیل کرده بود وبه نیروهای مسلح پیوست و در جنگ خونین جبهه کانال سوئز به ستون فقراتش ترکش اصابت کرد واین مجروحیت او منجر به فلج شدن دو پایش گردید ناچار جبهه راترک کرده به شهر خود بازگشت تادر کنار مادر وبرادرانش با پای فلج به زندگی خود ادامه دهد .در همان شب اول که از غم واندوه رنج می برد ناگاه زنی را دید که لباس سفید وبلندی پوشیده وسر را با پارچه سفیدی پیچیده در اولین دیدار او را همچون شبحی که بر دیوار نقش بسته باشد مشاهده کرد .زمانی نگذشت که همان شبح در نظرش مانند یک جسم جلوه نمود وبه بستر ابوکف نزدیک شد وگفت : ای جوان اسم من حاجت است وقادر هستم بزودی بیماری تورا درمان کنم لکن به یک شرط که بادختر من ازدواج کنی .
    ابوکف جوابی نداد زیرا وحشت قدرت بیان را از او گرفته بود واو را در عرق غوطه ور کرده بود .زن دوباره سخن خودرا تکرار نموده اضافه کرد که من از نسل جن مومن هستم وقصد کمک به شما وبه نوع انسانها را دارم ودر همین حال از دیواری که آمده بود ناپدید شد .ابوکف این قضیه را به کسی اضهار نکرد زیرا می ترسید اورا به دیوانگی متهم سازند .باز شب دوم دوباره حاجت امد وتقاضای شب اول را تکرار کرد ابوکف نتوانست جواب قاطعی دهد . شب سوم باز آمد و گفت : تنها کسی که می تواند خوشبختی تورا فراهم کند دختر من است ابوکف مهلت خواست تا در این خصوص فکر کند . بعد تصمیم گرفت که اول شب در اطاقش را از داخل قفل کند وبه رختخواب برود تا کسی نتواند وارد شود اما یکدفعه دید که حاجت ودخترش از درون دیوار عبور کردند ونزد او امدند وتا صبح با او مشغول شب نشینی بودند . در همان شب وقتی که ابوکف به چهره دختر نگاه کرد ٬ دید چهره جذاب ٬ بدن لطیف قد کشیده ٬ گردن بلند ومثل نقره می درخشد .رو کرد به حاجت و گفت : من شرط شما را پذیرفتم . حاجت وسیله عروسی رافراهم کرد شب بعد با موسیقی وساز ودهل عروسی را انجام دادند ٬ در حالی که کسی از انسانها ان آواز را نمی شنید .عروس را با این وضع وارد خانه کردند .
    حاجت عروس وداماد را به یکدیگر سپرد واز خانه بیرون رفت هنوز داماد عروسش را در بستر به آغوش نکشیده بود که احساس کرد پاهایش جان گرفته است . روز بعد هنگامی که مادر وبرادران متوجه شدند که ابوکف سلامتی خود را بازیافته و با پای خود راه می رود خوشحال شدند لیکن او سر را به کسی نگفت . این شادی بطول نیامجامید زیرا که بزودی روش ورفتار ابوکف تغییر کرد ٬ او در اطاقش می نشست وبجز موارد محدود بیرون نمی آمد .تمام کارهای لازم را مانند غداخوردن واستحمام را همانجا انجام می داد ٬ تمام روز وشبش را در پشت در سپری می کرد . بالاخره برادران او متوجه شدند که او با کسی که قابل رویت نیست صحبت می کند .گمان کردند عقلش را از دست داده ٬ اما او با همسر زیبایش در عیش ونوش وخوشبختی بود وطی دو سال همسرش برای او دو فرزند بدنیا آورد .همسر وفرزندانش نیز در کنار او در همان اطاق بسر می بردند وتنها او می توانست انها را ببیند وصدایشان را بشنود .
    یک شب حاجت به دیدار او آمد وگفت : من تصمیم دارم بواسطه تو امراض انسانهای بی بضاعت را معالجه کنم واز تو تقاضا دارم منزل دیگری برای سکنی انتخاب کنی زیرا با بودن مادر وبرادرانت در اینجا ٬ همسر و فرزندانت آزادی ندارند . سه روز بعد ابوکف در شهر شبر الخیمه منزل کوچکی اجاره کرد ونقل مکان نمود در آن منزل فعالیت خود را در زمینه درمان ومعالجه بیماران آغاز کرد وموفق شد گونه هایی از نازایی وفلج وبیماری های کبد وکلیه وسرطان * را معالجه کند ٬ عمل های جراحی موفقیت آمیزی را پشت سر گذاشت وعمل های آپاندیس وزائده جگر را هم انجام میداد . او از هر بیمار برای معاینه 25 قرش دریافت می کرد .هر بیماریی را به محض مشاهده تشخیص می داد لکن معالجه وجراحی بیماران رایگان بود .گاهی بیماران خود را با استفاده از گیاهان معالجه می کرد واکثر اوقات داروها را از پول خود خریداری می نمود ٬ طولی نکشید که آوازه ابوکف فراگیر ومحدوده فعالیتش گسترش یافت شخصی که بگزارشهای مربوط به فعالیت پزشکی بدون مجوز رسیدگی می کرد تمام فعالیت های ابوکف را گرد اوری کرده وبه محکمه قاضی تحقیق رد کرد . در نتیجه از سوی قاضی تحقیق حکم بازداشت ابوکف صادر شد.
    ابوکف در محکمه قاضی اعتراف کرد که بنا به دستور حاجت به معاینه و معالجه افراد بیمار می پردازد واضافه کرد که من جرات مخالفت وسر پیچی از دستورات ایشان را ندارم واگر جزئی کوتاهی شود مورد اذیت و آزار قرار می گیرم ٬ قاضی تحقیق از نام و آدرس حاجت برای دستگیریش از ابوکف سوال کرد ناگهان متوجه شد که حاجت انسان نیست بلکه زن مومنه ای از جن است . ناچار به تحقیق خود پایان داد وحکم بازداشت چهار روزه ابوکف را صادر نمود ودستور داد او را به دادگاه قانونی روانه کنند .هنوز قاضی کار خود را تمام نکرده بود که به سر درد شدیدی مبتلا شد و مجبور شد دفتر کارش را ترک کند ودر منزل استراحت کند. در روز شنبه 15 اوریل 1980 دادگاه شبر الخیمه جلسه خود را به ریاست قاضی تشکیل داد ابوکف در دادگاه به تمام اتهامهایی که نسبت به وی شده بود اعتراف کرد ٬ قاضی خواست مهارت وتوانایی متهم را بیازماید لذا از او خواست تا بیماری هایی را که 6 تن از وکلاء به آن دچاربودند را مشخص نمایند .
    ابوکف از این آزمون با سر بلندی وموفقیت بیرون آمد و بیماری هر یک از وکلاء را تشخیص داده وداروی مناسب را برای آنها تجویز نمود سپس نوبت قاضی رسید وبعد از او تمام افراد حاضر در دادگاه مورد معاینه قرار گرفتند .گفتگو میان قاضی و ابوکف بسیار مهیج بود .حضار با فریاد بلند تکبیر می گفتند قاضی وقتی که با این ماجرای مهم روبه رو شد حکم کرد ابوکف باید به بیمارستان روانی تحویل داده شود تا وی مورد برسی قرار گیرد ومدت بازداشت وی تا جلسه بعدی تمدید شد . روزنامه الجمهوریه این ماجرا را به صورت مشروح چاپ کرد ٬ پخش این مطلب جنجال فراوانی به راه انداخت .
    تعدادی از علما و پزشگان روان پزشک دست به کار شدند ونظریه خود را در این مورد ابراز نمودند عده ای تهمت دروغگویی به او زدند وعده ای او را بیمار روانی می دانستند وبرخی او را با نیروهای نامرئی مرتبط می دانستند ولی با این حال کسی نتوانست موفقیت ابوکف را در تشخیص ومعالجه واجرای عمل های جراحی موفقیت آمیزش خنثی کند ودر بین مردم از اشتها بیاندازد . وقتی که دوباره دادگاه در 22 آوریل برگزار شد قاضی دادگاه ابو کف را از اتهامات وارده بی گناه و مبرا دانست ودر متن حکم آمده بود که متهم ذکر شده مجبور به انجام این امر بوده (یعنی معالجه) وهیچگونه اختیاری نداشته ٬ و ضمنا توانایی مقابله با این نیروی نامرئی را نداشته و از طرفی هم بر دادگاه ثابت شده که اقدام متهم مبنی برمعالجه ومعاینه کاملا صحیح بوده در حالیکه خود متهم اقرار نموده که از علوم پزشکی چیزی فرانگرفته و دادگاه قادر نیست که به یقین اعلام نماید متهم با جن ها در ارتباط است .بر همین اساس متهم بی گناه است .
    ابوکف پس از شنیدن حکم با صدای بلند لا اله الا الله را تکرار می نمود وبه روزنامه نگاران گفت : حاجت هنگام جلسه در دادگاه حضور داشت ودر موقع قرائت حکم توسط قاضی پشت سر قاضی قرار داشت ووقتی که روزنامه نگاری درمورد خصوصیات حاجت از ابوکف سوال کرد ابوکف گفت : من از پاسخ این سوال معذورم فقط آنچه می توانم بگویم این است که حاجت از نسل جن است.
     

    موضوعات مشابه

    jigili, AnTi lOvE, Mahdi. و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    جالب بود-151--32-
     
  3. Mahdi.

    Mahdi. برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏1 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,927
    تشکر شده:
    1,134
    جنسیت:
    مرد
    جل الخالق
    کی باشه یه حاجت هم بیاد پیش ما دخترشو بچسبونه به ما -39-
     
  4. jigili

    jigili jigili کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    323
    تشکر شده:
    816
    جنسیت:
    زن
    -21-خخخخخخخخخخخخخخخخخ
     
  5. jigili

    jigili jigili کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    323
    تشکر شده:
    816
    جنسیت:
    زن
    مرسی دادا خعلی بوحال بود
    منم یه جنه مهربون میخامممممممممممممممممم
    مامانییییییییییییییییییییییی-41-
    خدایا از این جنا نسیبمان بگردااان
    والا من شانس ندارم هرچی دورو برم هس از نوعه شرشه ن خیر و خوب!ایششششششششششش-4-
     
  6. Mahdi.

    Mahdi. برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏1 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,927
    تشکر شده:
    1,134
    جنسیت:
    مرد
    هرکس متناسب به ذاتش جن میاد سراغش-39-
     
  7. jigili

    jigili jigili کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    323
    تشکر شده:
    816
    جنسیت:
    زن
    باز خندیدم بت پررو شدی؟؟؟؟؟
    اگ اینجوریاس تو روان پریشی باس یه جنه روانی بیاد دختره روانیشو بچسبونه ب تو خخخخخخخخخخخخ بچه هاتونم.میشن سادیسمی
     
  8. Mahdi.

    Mahdi. برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏1 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,927
    تشکر شده:
    1,134
    جنسیت:
    مرد
    یا امام خمینی (ره) تو کی هستی؟؟؟
    چقد حرف زدنت آشناست
    روان پریش تیکه کلام خودمه تو از کی یاد گرفتی؟ -151-
     
  9. jigili

    jigili jigili کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    323
    تشکر شده:
    816
    جنسیت:
    زن
    وا مهدی این حرفا چیه؟؟من اصن تورو نمیشناسم ک بخام تیکه هاتو بلد باشم!!!
    اصولا من تیک زیاد میندازم جدی نگیر شما
    شبیه کی.میحرفم حالا؟
    حاجت نیومد سراغت؟؟خخخخخخخخخخخخخخ روانی شدی رف ای جووووووونم-21-
     
  10. Mahdi.

    Mahdi. برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏1 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,927
    تشکر شده:
    1,134
    جنسیت:
    مرد
    شبیه دختر حاجت -157-
    حاجت که نه ولی واسطه فرستاده قراره من بعد امتحانام بهش جواب بدم
     
  11. •¤ ölö§ ¤•

    •¤ ölö§ ¤• مهمان

    -4- 114523-b1662213209eb83cd7523cf05139a507.jpg.gif خخخ خخخ خخخ
     
  12. Mahdi.

    Mahdi. برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏1 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,927
    تشکر شده:
    1,134
    جنسیت:
    مرد
    به به به سرکار خانم آتفه خانم معلوم هست شما کجایی؟ :P
     
  13. •¤ ölö§ ¤•

    •¤ ölö§ ¤• مهمان

    اووووووووه خــــدایه من الان این قیافه -98-برایه چیــــــــــــــــه؟ -151- چـــــــــــــــــه خـــــــــــــوش اخــــــــلاق...-35- باید کـــــــــــــــــــووووجا باشــــــــــــم آقا مهــــــــــــــــــــتی.... 112841-da4b1372525e9bd4e81ed3083d1ade99.jpg.gif با اجازه زیر عرش خـــــــــــدا...هـعی نفسی میاد و میره... هنوز زنده ایم خووووووودارو شکر...-1- شــــــــــــــــما خوبید... 112843-dbaac7390963160b6a608102fcc86f03.jpg.gif
     
    Last edited by a moderator: ‏8 آوریل 2014
  14. jigili

    jigili jigili کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    323
    تشکر شده:
    816
    جنسیت:
    زن
    جوابت مثبته حالا؟خخخخخخخخخخخخ ایشالان ب پای هم پیرشین
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.