1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

تاریخ قوم بختیاری

شروع موضوع توسط rozbeh در ‏6 آوریل 2014 در انجمن تاریخ ایران

  1. rozbeh

    rozbeh romel کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    590
    تشکر شده:
    495
    جنسیت:
    مرد
    هر خان در هنگام تصدي مقام خود با عنوان ايلخاني، از راه‏هاي مختلف مي‏توانست به کسب درآمد بپردازد. اين روند همچنان تا پايان جنگ جهاني اول و روي کار آمدن سلسله پهلوي ادامه داشت. شايع‏ترين راه‏هاي کسب درآمد و منابع عايدي ايلخان عبارت بود از:



    الف) ازدواج سببي با طوايف، خاندان‏ها و خانواده‏هاي ثروتمند36
    ب) به دست آوردن تيول از دولت مرکزي در صورت اطاعت
    ج) دريافت مستمري ساليانه از سوي دولت
    د) وصول ماليات‏هاي مختلف و اختصاص بخشي از آن به خود
    ه) تجارت از طريق فراهم کردن سرمايه براي بازرگانان و تجار
    و) جمع‏آوري و تکثير احشام و اغنام و پرورش اسب و ماديان
    ز) دريافت عوارض راهداري جاده لينچ
    ح) خريد و فروش اراضي، دهات و املاک در داخل و خارج از قلمرو بختياري
    ت) فروش اراضي مورد نياز به شرکت نفت ايران و انگليس؛ به ويژه اينکه اراضي مزروعي در قلمرو هر طايفه جزو ثروت خان به حساب مي‏آمد.
    ي) دريافت حق‏الحفاظه مربوط به مناطق نفتي
    ک) دريافت سود اسهام نفت
    ل) عايدات حکومت شهرهايي که به عنوان حاکم بدان شهر فرستاده مي‏شدند.
    م) دريافت حقوق مناسب دولتي براي منصب‏هايي همچون رئيس‏الوزرايي و.... 37

    خوانين در بسياري از مواقع همچون مالکان، سهم خود را بابت محصول يا مال‏الاجاره و ديگر بهره‏هاي مالکانه وصول مي‏کردند و در آنِ واحد به عنوان رئيس ايل و عشيره از اتباع خود باج‏هايي مي‏گرفتند. 38 ماليات‏ها در قلمرو بختياري چند نوع بود:

    الف) ماليات گله‏داري يا شاخ‏شماري. به اين ترتيب که در ازاي هر ماديان برابر با چهار درازگوش يا گاو برابر بيست رأس گوسفند، 15 قران دريافت مي‏شد.
    ب) ماليات اراضي زراعي يا ماليات خيش که به ازاي هر خيش، يک قران دريافت مي‏شد.
    ج) سيورسات و مخارج که سفره هر خيش شامل يک منِ شاهي نان، يک بار هيزم، دو عدد مرغ، ربع منِ شاهي روغن و ده عدد تخم‏مرغ مي‏شد.
    د) دريافت وجوهي براي استفاده از معادن نمک. 39

    براي دريافت اين ماليات‏ها معمولاً هر يک از خوانين تعدادي مأمور براي کار جمع‏آوري در اختيار داشتند. برخي از طوايف مانند احمد خسروي به جاي پرداخت ماليات، تعدادي تفنگچي در اختيار خان قرار مي‏دادند. 40

    در سلسله‏مراتب طايفه و ايل، علاوه بر خان افرادي به عنوان کلانتر و کدخدا و ريش‏سفيد نيز حضور داشتند. بدين‏ترتيب که کدخدايان عامل کلانتر و کلانتر نماينده خان در طايفه بود.

    کلانترها معمولاً ثروتمند و داراي املاک زيادي بودند و اغلب با دختران خوانين ازدواج مي‏کردند. گرچه کلانتران به وسيله خان برگزيده مي‏شدند، ولي به نظر مي‏رسد که مقام کلانتر موروثي بود و از پدر به پسر مي‏رسيد. 41 و نقش خان در اين بين، بيشتر از لحاظ تأييد و به رسميت شناختن امتيازاتي بود که به يک کلانتر داده مي‏شد. البته خان در مقابل چنين تأييدي مبلغي به عنوان پيشکش دريافت مي‏کرد. در عين حال، خان مي‏توانست در موقع لزوم، کلانتر را از مقام خود عزل کند و ديگري را از همان خانواده به اين مقام برگزيند.

    کلانترها، کدخدايان و ريش‏سفيدان در حيطه خود داراي اختياراتي بودند که اين اختيارات به تناسب وضعيت تغيير مي‏کرد. 42

    معمولاً کلانترها، کدخدايان و ريش‏سفيدها در قلعه اصلي محل اقامت خان جمع شده و در دو نوبت صبح و عصر به حل و فصل اختلافات، رسيدگي به شکايات افراد و بحث درباره مسائل روز مي‏پرداختند. در واقع، اين اجتماع نوعي ديوانخانه يا دارالحکومه بود که به مشکلات و مسائل رسيدگي مي‏کرد. برخي اوقات، خان نيز در اين جمع شرکت مي‏کرد و به شکايات يا مسائل طرح شده از سوي مراجعان گوش مي‏داد. آن گاه اين مشکلات و دعاوي در نزد خان مورد حل و فصل قرار مي‏گرفت و متخلفان به امر خان، به مجازات مي‏رسيدند. اين گردهمايي‏ها براي حل و فصل ضروري بود و معمولاً با رأي اکثريت به راه‏حل واحدي مي‏رسيدند. کلانتر، کدخدا، ريش‏سفيد يا معتمدان محلي در بين طوايف در امر کوچ و مهاجرت، تعيين چراگاه‏ها، امور مربوط به درو و برداشت محصول به مشورت، نتيجه‏گيري و تصميم‏گيري مي‏پرداختند. 43

    برخي اوقات، اعضاي اين شورا بنا بر خواست خوانين يا پيش آمدن ضرورت در محل استقرار خان بزرگ يا ايلخان يا هر جايي که توافق مي‏شد، گرد هم مي‏آمدند و به تصميم‏گيري در مورد مسائل مهم و مشورت پيرامون آن مي‏پرداختند. علاوه بر اين، چنين گردهمايي‏هايي براي تعيين ايلخان يا ايل‏بيگ يا وارد کردن فرد يا تعدادي از خوانين براي عمل کردن به قراردادها و توافق‏هاي قبلي نيز انجام مي‏گرفت. به طور مثال، پس از عقد قرارداد 1894م/ 1312ق درباره انحصار مقام ايلخاني و ايل‏بيگي در ميان خاندان ايلخاني و حاجي ايلخاني، گاهي تأکيد بر اجراي اين قرارداد ضرورت مي‏يافت؛ زيرا ممکن بود هر دو مقام در وضعيت و موقعيت زماني خاصي به خاندان ديگر واگذار شود. 44 حتي در مواردي همچون عقد قرارداد 1912م/ 1330ق نيز با وجود واگذاريمقام ايلخاني به خاندان حاجي‏ايلخاني، مقام ايل‏بيگي در اختيار خاندان ايلخاني بود. در موردي ديگر، خوانين در سال‏هاي 1920م/ 1298ش و 1921م/ 1299ش دو بار پيرامون اتخاذ تصميم درباره اوضاع و تعيين ايلخاني اجتماع بزرگي در اصفهان تشکيل دادند. 45

    هميشه ارتباط کاملي بين ايلخاني و خوانين بزرگ و کوچک و کلانترها و کدخدايان وجود داشت. علاوه بر اين، در سال‏هاي اوليه سده بيستم مقارن جنگ جهاني اول، خوانين مبادرت به ايجاد نهادي به نام بستگان46 کردند. نهاد بستگان شامل کساني بود کهدر ازاي دريافت مبالغ نقد و جنس يا در اختيار گرفتن تيول اراضي مختلف نسبت به خان وفادار بوده و او را در امور مختلف همراهي مي‏کردند. 47 مؤسس اين نهاد حاج خسروخانسردار ظفر بود. 48 البته نهاد بستگان بعدها در هنگام گردش نزولي قدرت به ويژه دردوران پس از کودتا مشکلاتي را براي خوانين به وجود آورد. در واقع، بسياري از نارضايتي‏هاي مطرح شده از سوي افراد اين نهاد و ديگر افراد ايل باعث هراس خوانين و انگليسي‏ها از تأثير نفوذ و تفکرات بلشويکي در بين آنها مي‏شد.

    صفحه 1
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    1. علي‏قلي بختياري و عبدالحسين لسان‏السلطنه. تاريخ بختياري. تهران، اساطير، 1376. چاپ دوم. ص 49؛ حافظ عيديوندي. نگرشي بر ايل بختياري. اهواز، آيات، 1375. چاپ اول. صص 13-15؛ جن رالف گارثويت. تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ترجمه مهراب اميري. تهران، سهند، 1373. چاپ اول. صص 81-88؛ سر اوستن هنري‏لايارد و ديگران. سيري در قلمرو بختياري. ترجمه مهراب اميري. تهران، فرهنگسرا، 1371. چاپ اول. صص 244-246 .
    2. تاريخ بختياري. ص 49 .
    3. جن رالف گارثويت. تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. صص 81-88 .
    4. همان. ص 88؛ عيديوندي. نگرشي بر ايل بختياري. صص 13-15؛ م. اليما. «چند باور قومي ـ تاريخي بختياري»، انزان. تهران، سعدي، شماره اول. صص 19-20؛ سيري در قلمرو بختياري. ص 36 .
    5. امان ديتر. بختياري‏ها، عشاير کوه‏نشين ايراني در پويه تاريخ. ترجمه محسن محسنيان. تهران، آستان قدس رضوي، 1367. چاپ اول. ص 67؛ جن رالف گارثويت. بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ترجمه مهراب اميري. تهران، انزان، 1375. چاپ اول. ص 15 .
    6. بختياري‏ها، عشاير کوه‏نشين ايراني در پويه تاريخ. ص 67 .
    7 . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. صص 83-84؛ بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 57؛ خسرو بختياري. خاطرات سردار ظفر. تهران، فرهنگسرا، 1362. چاپ اول. ص 4.
    8 . تاريخ بختياري. ص 154 .
    9. Elizabet Macbenrose
    10 . اليزابت مکبن رز. با من به سرزمين بختياري بياييد. ترجمه مهراب اميري. تهران، بي‏جا، 1373. چاپ اول. صص 56-57؛ تاريخ بختياري. ص 151 .
    11 . بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 31؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص 46 .
    12 . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص 47 .
    13 . نگرشي بر ايل بختياري. صص 15-17 .
    14 . سراج‏الدين علي‏خان بن حسام‏الدين الگواليري اکبرآبادي. فرهنگ غياث الغاث. به کوشش محمد دبيرسياقي. تهران، معرفت، بي‏تا. ج 1. ذيل واژه ايل.
    15 . محمدحسين بن خلف‏تبريزي متخلص به برهان. برهان قاطع. به اهتمام دکتر محمد معين. تهران، اميرکبير، 1362. ذيل واژه ايل.
    16 . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص 85 .
    17 . بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 51 .
    18 . ژان پييرديگار. فنون کوچ‏نشينان بختياري. ترجمه اصغر کريمي. مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1366. چاپ اول. ص 26؛ با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 115؛ بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 42؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص 85 .
    19 . سيري در قلمرو بختياري. ص 311؛ بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 42 .
    20 . بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 47 .
    21 . غلامرضا ميرزايي‏دره‏شوري. بختياري‏ها و قاجاريه. شهرکرد، انتشارات ايل، بي‏تا. چاپ اول. صص 84-87 .
    22 . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 105 .
    23 . بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 45 .
    24 . همان. ص 44 .
    25 . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 105 .
    26 . سکندر امان‏الهي. کوچ‏نشيني در ايران. تهران، آگاه، 1370. چاپ سوم. ص 200؛ عبدالعلي خسروي. فرهنگ بختياري. تهران، فرهنگسرا، 1368. چاپ اول. صص 72-73؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. صص 86-87؛ فنون کوچ‏نشينان بختياري. صص 24-30 .
    27 . آن لمتون. مالک و زارع در ايران. ترجمه منوچهر اميري. تهران، علمي و فرهنگي، 1362. چاپ سوم، ص 497 .
    28 . بختياري‏ها در آيينه تاريخ. صص 44-45 .
    29 . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 105 .
    30 . بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 48 .
    31 . همان. صص 46-47.
    32 . همان. صص 44-45 .
    33 . مالک و زارع در ايران. ص 507 .
    34 . بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 44؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص 110؛ با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 113 .
    35 . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 113 .
    36 . بختياري‏ها در آيينه تاريخ. صص 44-45 .
    37 . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. صص 110 و 112 .
    38 . مالک و زارع در ايران. ص 497 .
    39 . با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 112؛ تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص 112 .
    40 . تاريخ سياسي اجتماعي. ص 111 .
    41. مالک و زارع در ايران. ص 504؛ بختياري‏ها در آيينه تاريخ. ص 43 .
    42. تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص 106؛ سيري در قلمرو بختياري. ص 40؛ با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 112 .
    43 . تاريخ سياسي اجتماعي بختياري. ص 107؛ سر اوستن هنري‏لايارد. ماجراهاي اوليه در ايران. ترجمه مهراب اميري. تهران، وحيد، 1367. ص 85؛ با من به سرزمين بختياري بياييد. ص 108 .
    44. Great Britain: Foreign Office, NO.95, Enclosure in NO.95, Note on Bakhtiari Policy, Camp Isfahan, 22 July 1921, F.O. 416.
    45. Ibid.
    46. System of Bastagan
    47. Ibid.
    48. بختياري‏ها در آيينه تاريخ. صص 25 و 39-59؛ همان. صص 25 و 59-39.
    درباره ريشه قومي و نژادي بختياري‏ها چند نظريه وجود دارد که هر يک از آنها بر افسانه‏ها، روايات شفاهي، حدس و گمان‏ها و البته تحقيقات تاريخي و جامعه‏شناسي استوار شده‏اند. در اينجا به ذکر سه ديدگاه که بيشتر قابل اعتنا هستند، اشاره مي‏شود:


    ديدگاه اول، منشأ پيدايش بختياري‏ها را در دوران ورود يونانيان به همراه اسکندر مقدوني و در پي فروپاشي قدرت هخامنشيان جست‏وجو مي‏کند. طبق اين نظريه، به دنبال تهاجم و لشکرکشي اسکندر مقدوني به قلمرو هخامنشيان و مرگ او و در نتيجه، پراکندگي سپاهيان اسکندر، گروهي از آنها اراضي محل سکونت فعلي بختياري‏ها را به جهت خوبي آب و هوا براي اسکان انتخاب کردند و به مرور زمان در برخورد با مردمان و سکنه بومي ايران چنين بدانها گفته مي‏شد که «شما در فتح ايران هنري نکرديد، بلکه بخت يار شما بود» و از آن پس، بختياري نام گرفتند. وجه اساسي طرح اين نظريه، شباهت زياد رقص بختياري‏ها با رقص يونانيان عنوان شده است. 1
    ديدگاه دوم، بختياري‏ها را داراي ريشه ايراني مربوط به دوران‏هاي قبل از اسلام مي‏داند. علي‏قلي بختياري معروف به سردار اسعد دوم، در کتاب خود موسوم به تاريخ بختياري مي‏نويسد:
    بعد از تتبع از کتب تاريخ، اين ايل جليل نسبشان به ملوک بويه که ساساني‏الاصلند، مي‏رسد و سرسلسله ايشان، عزالدوله بختيار است؛ زيرا قبل از عزالدوله بختيار نامي در کتب نيست. ممکن است در قدرت و سلطنت آل‏بويه جماعتي از کسان ايشان که در ايران پراکنده شده‏اند، شعبه‏اي از ايشان به اسم بختيار معروف شده باشند. 2

    گارثويت ــ نويسنده آمريکايي ــ مي‏نويسد:
    دو تن از تاريخ‏نويسان بختياري معتقدند که تشابه گويش‏هاي کردي و بختياري و رابطه نزديک آنها با زبان فارسي، مؤيد آن است که بختياري‏ها مدت‏هاي طولاني است که در اين سرزمين سکني گزيده‏اند. آن دو براي اثبات نظريه خود لباس بختياري‏ها را با تنپوش مجسمه‏هايي که از دوران هخامنشي و ساساني بر روي صخره‏ها کنده شده و به جاي مانده است، مقايسه مي‏کنند. 3
    ديدگاه سوم، که قوي‏ترين احتمال بوده و در ضمن، داراي قابليت استناد و استدلال بيشتري نيز هست، از سوي کساني ارائه شده که معتقدند بختياري‏ها از منطقه شامات (سوريه کنوني) به ايران مهاجرت کرده‏اند. طبق اين ديدگاه، کتاب شرفنامه بدليسي اولين کتابي است که از بختياري‏ها نام برده و درباره آنها چنين نوشته است:

    طوايف کردي که با چهارصد خانوار، در قرن ششم هجري قمري به [ اين] سرزمين بزرگ مهاجرت کردند، توسط يکي از رؤساي خود ــ ابوالحسن فَضلَوي ــ سلسله اتابکان فَضْلَويه را تشکيل دادند و براي عمران و آبادي سرزمين لر بزرگ، طوايف ساکن شامات را که به هزار اسب موسوم بودند، به سرزمين خود فراخواندند و متعاقب آن، طوايف بسياري از جبل‏السماق سوريه به آنها پيوستند که نام يکي از اين طوايف، بختياري بوده است. 4

    ريشه انشعاب بختياري‏ها به هفت‏لنگ و چهارلنگ
    حال که منشأ پيدايش بختياري‏ها مورد بحث قرار گرفت، به دليل اهميت تقسيم ايل بختياري به دو شعبه چهارلنگ و هفت‏لنگ و تأثير اين انشعاب در سرنوشت ايل بختياري و ارتباط آن با چگونگي تقسيم منابع مالي ناشي از نفت، درباره آن به اختصار توضيح داده مي‏شود.

    منشأ انشعاب بختياري‏ها به هفت‏لنگ و چهارلنگ به درستي روشن و مشخص نيست، ولي ريشه اين انشعاب را مربوط به دوره صفويه و سلطنت شاه‏عباس اول مي‏دانند.5 علاوه بر وجود ابهام در شناسايي دلايل اين انشعاب، مبدأ زماني جدايي دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ از يکديگر نيز به روشني معلوم نشده است. اما نظريه‏اي که مورد تأييد بيشتر نويسندگان بوده و مبناي منطقي اين انشعاب نيز به حساب مي‏آيد، پيدايش و جدايي شاخه‏هاي چهارلنگ و هفت‏لنگ را بر اساس تقسيم مقدار ماليات و اختلاف در آن مي‏داند. 6

    بنابراين، هفت‏لنگ و چهارلنگ اصطلاحي مالياتي است و بر پايه مقررات مالياتي دوره صفويه ايجاد شده است؛ زيرا در آن دوران، لِنگ يا نصف جفت از اصطلاحات مالياتي بوده و سهم ايل بختياري سه سرماديان، مساوي با دوازده دست و پا مي‏شده که معني دوازده لِنگ داشته است.

    اين دوازده لنگ ماليات، به همين دو بخش اصلي ايل تقسيم شده و براي بخش بزرگ‏تر ايل، هفت‏لنگ و براي بخش کوچک‏تر ايل، چهارلنگ و براي ايلات متفرقه يک لنگ معمول شده که از آن زمان به بعد، اين ترتيب و اسم آن باقي مانده است. 7 سردار اسعد در اين زمينه مي‏نويسد:

    از آنجا که بنيچه ماليات ايلات از حيوانات است. مثلاً بختياري از ماديان، قشقايي از گوسفند، شاهسون از شتر و...، در يک عهدي که ماليات به بختياري مي‏بستند، بنيچه سرماديان به بختياري بسته شد که هفت پا [ لنگ] قسمت هفت‏لنگ و چهارپا [ لنگ] قسمت چهارلنگ و يک پا تخفيف داده شد و يا جمعِ تفرقه شده.... 8

    بنابراين، اين انشعاب که در تحولات سياسي ـ اجتماعي ايل بختياري تأثير بسياري داشته است، به دوران صفويه باز مي‏گردد.

    محل استقرار و قلمرو بختياري‏ها
    ديدگاه‏ها و نظريات ارائه شده درباره قلمرو بختياري‏ها داراي سمت و سويي نسبتا مشابه هستند و تعيين سرحدات بختياري کار ساده‏اي نيست.

    خانم اليزابت مکبن رز9 که در هنگام اقامت در ميان بختياري‏ها به بي‏بي‏گل افروزمعروف شده بود، در اين خصوص مي‏نويسد:

    بسيار مشکل است که بتوان سرحدات بختياري را به وضوح مشخص کرد؛ چرا که حدود و ثغور منطقه بختياري به طور دائم در حال تغيير است و بستگي به قدرت و نفوذ خوانيني دارد که در آن منطقه حکومت مي‏کنند. قلمرو بختياري شامل مناطق کوهستاني است که بين سرزمين لرستان فعلي و کرانه‏هاي خليج فارس قرار گرفته است و حدود 25000 مايل مربع وسعت دارد. سرزمين بختياري از شمال به لرستان، از غرب به خوزستان و خليج فارس، از شرق به اصفهان، و از جنوب به کهگيلويه محدود است. 10

    قلمرو بختياري را محدوده‏اي گفته‏اند که در درجات 31 تا 32 درجه شمالي و 41 تا 51 درجه شرقي بين رودخانه‏هاي کارون و دز و فلات مرکزي ايران واقع شده است. 11 در بين نويسندگان، گارثويت شرح دقيق‏تري از محدوده جغرافيايي محل استقرار بختياري‏ها ارائه مي‏دهد. او مي‏نويسد:

    قلمرو بختياري تقريبا بيست هزار مايل مربع وسعت دارد که دوازده هزار مايل آن [هرمايل برابر با 1852 متر] (شصت درصد) را مناطق کوهستاني تشکيل مي‏دهد. در درون اين ارتفاعات سه رودخانه مهم جريان دارد: زاينده رود که به طرف شرق يعني اصفهان سرازير مي‏گردد. کارون و دز نيز به سمت جنوب در حرکتند و پس از الحاق به يکديگر به خليج فارس مي‏ريزند. قلمرو بختياري به سه بخش تقسيم مي‏شود: الف) کناره‏ها و حواشي که باريک است. ب) تپه‏ماهورها که به 1000 تا 1500 پا ارتفاع از سطح دريا مي‏رسد و محل استقرار ايل در گرمسير (قشلاق) يا قلمرو ده‏نشينان يا به عبارت ديگر يکجانشينان بختياري است که در زمين‏هاي خود به کشت و کار اشتغال دارند. ج) کوهستان‏هاي بختياري که در سه رشته از شمال غربي به جنوب غربي امتداد دارند... در درون اين کوهستان‏ها، ييلاق يا سردسير بختياري قرار دارد. 12

    حافظ عيديوندي درباره محدوده سکونت بختياري‏ها مي‏نويسد:

    ايل بختياري مناطق تحت نفوذ خود را به دو منطقه ييلاق و قشلاق تقسيم مي‏کردند. منطقه قشلاق محل سکونت زمستاني آنها و دام‏هايشان بود و ييلاق، منطقه تابستاني آنها بوده است. اين مناطق به ترتيب قشلاق، خوزستان و ييلاق، چهارمحال و بختياري بوده است. 13

    با توجه به مطالب فوق، اکنون مي‏توانيم علت دخالت بختياري‏ها را در مسئله نفت بهتر درک کنيم و بدانيم که بخش‏هايي از خوزستان در دوره‏هاي اخير، جزئي از قلمرو قشلاقي بختياري‏ها بوده است. به همين دليل هنگامي که نفت در منطقه ماماتين مسجدسليمان کشف شد، خوانين بختياري به عنوان مالکان اين اراضي، خود را داراي حقوق مالکيت دانستند.

    ساختار قدرت در ايل بختياري
    واژه ايل در فرهنگ فارسي به معاني متفاوتي ذکر شده است که از آن جمله مي‏توان معاني مردمان، قوم و جماعت14 و دوست، موافق و رام15 را نام برد. برخي از محققان در پژوهش‏هاي خود درباره ايل بختياري، ايل را اصطلاحي ترکي ـ فارسي ذکر کرده‏اند که به تمامي اتحاديه بختياري، اعم از چهارلنگ و هفت‏لنگ اطلاق مي‏شده است. به نظر مي‏رسد گستردگي معاني و مصاديق واژه ايل، باعث شده تا از اين واژه در اشکال و معاني گاه بسيار گسترده و گاه محدود استفاده شود؛ به گونه‏اي که ايل را به معناي متابعت و رعيتي هم ذکر کرده‏اند که ريشه ترکي ـ مغولي دارد. 16

    اما به طور کلي، واژه ايل به گروه‏هايي از مردم يکجانشين و چادرنشين بختياري اطلاق مي‏شود که در بين ارتفاعات سر به فلک کشيده با دره‏هاي عميق و دشت‏هاي کم‏ارتفاع بين اصفهان، فارس و خوزستان سکني داشته و رسم ييلاق و قشلاق خود را به تناوب انجام مي‏دهند.

    وجود کوه‏ها و دره‏ها مانع از شکل‏گيري زندگي دسته‏جمعي بوده است. بنابراين گروه‏هاي کوچکي از افراد چادرنشين به دليل عوارض طبيعي از يکديگر جدا مانده و در يک جا مستقر شدند و به مرور زمان به سوي ايجاد تشکل و واحدي سياسي، اجتماعي و پذيرش تقسيم‏بندي‏هاي آن قدم برداشتند و در اين راه تا جايي پيش رفتند که به همه آنها، ايل يا اتحاديه (کنفدراسيون) بختياري گفته شد که در رأس آن يک ايلخان قرار داشت. در اين نظام ايلي، مهم‏ترين گروه‏ها را خانواده‏ها تشکيل مي‏دادند و هم اينان بودند که نقش مهمي در اتحاديه و همبستگي طوايف و جنگ و ستيزهاي محلي برعهده داشتند. 17 سازمان ايل، از نوع سازمان پدرسالاري و پدرتباري مبتني بر ملکداري و زمينداري برخي از افراد بود.

    اين گروه‏هاي کوچک در چند دهه آخر سده نوزدهم، هر يک در تمام يا قسمتي از قلمرو خود داراي رئيس يا خان بودند که در دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ متمرکز شده و به تدريج از اواسط سده نوزدهم به بعد، با تلاش خوانين بزرگ با عنوان ايلخان، قدم در راه ايجاد يک کنفدراسيون يا اتحاديه برداشتند که از آن زمان تا چند دهه آغاز سده بيستم نزديک به سال‏هاي مقارن ايام سلطنت رضاشاه پهلوي ادامه يافت. 18

    اين گروه‏ها و طوايف پراکنده در اثر مساعي و اقدامات محمدتقي خان کنورسي چهارلنگ و حسينقلي‏خان زراسوند هفت لنگ با هم متحد شده و تقريبا نوعي حکومت ملوک‏الطوايفي را که در رأس آن ايلخان يا خان بزرگ قرار داشت، پذيرا گشتند. 19 در رأس اين اتحاديه، ايلخان به عنوان نفر اول و ايل‏بيگ به عنوان نفر دوم قرار داشتند. اين در حالي بود که ابتدا به جاي کلمه «خان» از کلمه «آقا» يا «آ» در بين بختياري‏ها استفاده مي‏شد و به تدريج عنوان «خان» رواج يافت. بدين‏ترتيب افرادي با عنوان «خان» در رأس مجموعه طوايفي همچون چهارلنگ يا هفت‏لنگ قرار گرفتند. 20 آخرين قدم، ايجاد اتحاد بين دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ بود که ابتدا توسط محمدتقي‏خان و سپس توسط حسينقلي‏خان برداشته شد. حکومت مرکزي نيز از اواسط سده نوزدهم به بعد از سال 1861م و اوايل سده سيزدهم قمري با اعطاي القاب ايلخاني و ايل‏بيگي، به اين روند حالت رسمي و قانوني بخشيد و بر آن صحه گذاشت. 21

    در دوره قدرت حسينقلي‏خان، علاوه بر مقام ايلخاني و ايل‏بيگي، مقام سومي نيز در نظر گرفته شد که آن، مقام حاکم چهارمحال بود و از آن پس، علاوه بر مقام ايلخاني و ايل‏بيگي، مقام حاکم چهارمحال نيز وجود داشت. اين روند تا هنگام قتل حسينقلي‏خان ادامه يافت؛ ولي پس از مرگ وي، بازماندگانش بر سر تصاحب قدرت به رقابت پرداختند و با عقد قرارداد 1894م/ 1312ق، تصدي مقامات مورد بحث در انحصار خاندان ايلخاني و حاجي ايلخاني قرار گرفت.

    در درون اين اتحاديه، يک ارتباط زنجيره‏اي بين ايلخاني و خوانين بزرگ‏تر و کوچک‏تر و کلانتران و کدخدايان وجود داشت. اين ارتباط ايلخان را قادر مي‏ساخت که فرامين خود را به مرحله اجرا درآورد. بنابراين، به تدريج نوعي ديوان‏سالاري ابتدايي به وجود آمد که در آن تعدادي مستوفي و منشي به امور مربوط به ايلخاني رسيدگي مي‏کردند. 22

    البته در کنار اين زنجيره ارتباطي پسران، برادران و عموها به عنوان عامل اجرايي ايلخان را در انجام امور ياري داده و از وي اطاعت مي‏کردند. اما چون اين افراد از خاندان ايلخان برخاسته بودند، در بعضي موارد عليه او مخالفت‏هايي نيز مي‏کردند تا شايد بتوانند مقام و جايگاه وي را به دست آورند. 23 به هر روي، ايلخان يا رئيس اتحاديه به ندرت از پشتيباني همه طوايف برخوردار بود و برخي از خوانين يا رؤساي طوايف سعي مي‏کردند در مواقع مختلف به ويژه هنگام جمع‏آوري ماليات موانعي بر سر راه او ايجاد کنند. 24 مقام ايلخاني ممکن بود پس از مرگش، به جاي پسر بلافصل او، به برادر، عمو يا ديگري برسد. 25

    درباره ساختار سياسي اجتماعي و تقسيمات فرعي مربوط به آن در ايل بختياري، ضمن وجود اشتراک کلي در ديدگاه‏هاي محققان و نويسندگان داخلي و خارجي، اختلافاتي نيز وجود دارد. ولي به طور کلي با نگاهي به مطالب ذکر شده در منابع، بيشتر آنها ساختار سياسي و اجتماعي ايل بختياري را چنين ذکر کرده‏اند:

    ايلخان ايل بختياري
    خان شاخه هفت‏لنگ‏ها: شامل (هفت طايفه) و چهارلنگ شامل (چهار طايفه)
    کلانتر طايفه دورکي: حاصل اختلاط چند تيره
    کدخدا تيره زراسوند: حاصل اختلاط چند تش
    ريش سفيد تش اولاد تشمال: مرکب از سه تا دوازده چادر
    خانواده : شامل زن و شوهر و فرزندان و اقوام نزديک
    از واحدي به نام کربو که بزرگ‏تر از خانواده هست نيز نام برده شده است. 26

    قدرت خان در ايل به طور عمده از دو جا سرچشمه مي‏گرفت: اول، طوايف و عشايري که خان بر آنها سروري داشت. دوم، مقدار اراضي و زمين‏هايي که جزو املاک وي بود. 27 علاوه بر اين، دستمايه يک خان براي پيشرفت، هويت خانوادگي او نيز بود؛ به طوري که بيشتر خوانيني که مادرانشان عنوان بي‏بي داشتند از پشتيباني خانواده، تيره و ساير قدرت‏هاي محلي برخوردار بودند. 28 هرچه ميزان تجربه، لياقت و کفايت خان زيادتر و پشتيباني طايفه و قبيله از او بيشتر بود، جايگاهش نيز والاتر و موقعيت او مستحکم‏تر مي‏شد.

    قدرت خوانين در ارتباط با دولت مرکزي در وضعيت ويژه‏اي قرار داشت؛ زيرا از يک سو هرگاه دولت مرکزي ضعيف بود و قدرت کنترل و نظارت نداشت، خوانين فرصت بيشتري داشتند تا حيطه قدرت و نفوذ خود را گسترش دهند و از سوي ديگر، ميزان پشتيباني و تأييد دولت مرکزي، به ويژه يک دولت مرکزي قوي از هر يک از خوانين، در تثبيت و اعمال قدرت آنها تأثير مي‏گذاشت. اگر دولت مرکزي از خاني پشتيباني مي‏کرد، او توانايي بيشتري براي اعمال قدرت و نفوذ پيدا مي‏کرد. البته اگر ميزان پيشکشي تقديمي و اطاعت خان از دولت مرکزي بيشتر بود، پشتيباني دولت مرکزي نيز افزايش مي‏يافت. 29 گاهي اوقات نيز دولت مرکزي، خان حاکم را عزل و مقام او را به خان ديگر يا رقيب او واگذار مي‏کرد. 30

    خوانين براي بقا و استحکام قدرت و ازدياد ثروت خود، غير از پشتيباني طوايف محدوده قلمروشان، به حمايت طوايف خارج از قلمرو بختياري نيز احتياج داشتند و براي کسب چنين حمايتي به وصلت و ايجاد پيوندهاي سببي با طوايف همجوار خود مي‏پرداختند. اين امر، اهرم قدرتي براي خان بختياري به شمار مي‏رفت. پس از مشروطيت و فتح تهران خوانين تلاش کردند که به تدريج اين‏گونه ازدواج‏ها را در سطح خانواده‏هاي متعدد در ايران گسترش دهند. 31

    بعضي طوايف ممکن بود به عللي پشتيباني خود را از خان سلب کرده و حتي به اردوگاه خان رقيب وي بپيوندند و يا با خان ديگري اعلام همبستگي کنند. 32 دليل اين اقدام اين بود که خوانين براي پيشبرد اهداف خود به حمايت گروه‏ها، طوايف و اشخاص متکي بودند و هرچند قدرت خوانين، استبدادي و نامحدود به نظر مي‏آمد، اما همين احتياج به جلب و حفظ وفاداري و پشتيباني طوايف و عشاير باعث ايجاد محدوديت در ميزان تعدي، زورگويي و اخاذي خوانين مي‏شد. 33

    خوانين به طور عمده در بين افراد طايف و ايل وظايف اجرايي را بر عهده داشتند. محدوده اختيارات و وظايفي که براي يک خان به ويژه در مقام ايلخاني ذکر شده، عبارتند از:

    1. جمع‏آوري ماليات
    2. رفع اختلاف و مشکلات محلي در ارتباط با زمين، مراتع و ...
    3. ايجاد هماهنگي در کوچ
    4. واگذاري چراگاه‏ها و تعيين محدوده استفاده از مراتع
    5. جلوگيري از شيوع و گسترش اختلافات داخلي و پرهيز از آن
    6. جلوگيري از تجاوز به مراتع ديگر
    7. کاهش تنش و درگيري با اجتماعات ايلي ديگر
    8. جمع‏آوري نيروي نظامي و دفاع از محدوده قلمرو خود يا فراهم کردن نيروي نظامي براي مقاصد تعيين شده از سوي دولت مرکزي
    9. مجازات مجرمان و متخلفان

    علاوه بر اختيارات فوق، انتصاب کلانتر و کدخدا، تشويق طوايف با واگذاري مراتع و پس گرفتن آن به عنوان مجازات، صدور اجازه براي خريد و فروش اراضي، از جمله اختيارات خان ذکر شده است. 34 وظايف خان را در غياب او ممکن بود همسرش که عنوان بي‏بي داشت، انجام دهد. بحث درباره نام و تقسیم بندی های قبایل و طایفه ها در ایران بسیار پیچیده است و نیاز به کار علمی جدی دارد اما ابتدا باید اسنادی را که در این زمینه وجود دارد گردآوری و طبقه بندی کرد. در این راه در زیر یکی از اسنادی را که درباره شرح طایفه های بختیاری از زبان سردار اسعد بختیاری

    وجود دارد می آوریم.

    هفت لنگ

    هفت لنگ بختیاری به چهار طایفه تقسیم می شود
    1-دورکی 2- دینارونی 3- بابادی 4-بختیاروند
    دورکی 7طایفه است
    1- زراسیوند 2- اسیوند 3- موری 4- قندعلی 5- بابااحمدی 6- عرب 7 – آسترکی
    1-1-زراسیوند
    سهی – سزار – نورآباد
    سهی
    ایهاوند- کورکور
    سزارو و نورآباد شعبی ندارد
    ایهاوند
    احمد خسروی –توشمال - عمله جات – چقاخورنشین –ایها- الاسوند- سهو-میر-زنبور
    کورکور
    خدرسرخ – خدری- گرگه- باپیر- سیف الدین وند
    1-2-اسیوند
    بردین – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند
    1-3- موری
    بابایی- علی جان وند- بٌوری – بَوری
    1-4- قندعلی
    خلیل وند- ورناصری – صالح باوری
    1-5- بابااحمدی
    کشکی – سراج الدین – درویش آدینه

    1-6- عرب
    کنگرپر- اولاد علی بیگ
    1-7- آستریکی
    چاربری – گاییوند
    دینارونی چهار طایفه دارد
    1- اورک 2- طوایفی که در مال امیر هستند 3- بابادی4-بختیاروند
    2-1- اورک
    موزرمویی – خواجه – زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غریبی – جلالی – ممسنی – چهار بینی چه
    2-2- طوایفی که در مال میر (سوسن) هستند
    نوروزی – بویری- سرقلی – لجمیر اورک – گورویی- شیخ عالی وند- شالومال – امیری – کورکور- عالی محمودی – علی محمد خانی – عالی محمودی علی مردان خانی – بندونی – شالو
    2-3- بابادی
    عالی انور – عکاشه – راکی – کله – ململی -
    عالی انور
    نفی عبدالله – عالی ور- آرپنایی – میر قاید- رهزا
    عکاشه
    مراد- عالونی – چوی – شهرویی – کلامویی – کله سن – سله چین
    راکی
    کلاوند- قاسم وند- ارزویی وند- مد ملیل
    کله
    گله – پبدنی – احمد محمدی
    ململی
    سله چین – کوراوند- لیموچی – حلوایی – شهنی – نصیر – گمار

    2-4- بختیاروند
    بختیاروند- عالی جمال – جانکی سردسیر
    بختیاروند
    منجزی – علاءالدین وند- بلیوند- وه ناشی – استکی – سرو- لروزیی – مشهدی مرداسی
    عالی جمالی
    یردی- برام عالی
    جانکی سردسیر
    جلیلی – معموری – ریگی – بارزی – بروبرو- هلوسعد- شیاسی – سوتک – بوگر
    ________________________________________

    چهار لنگ بختیاری
    مشتمل بر 5 طایفه بزرگ است
    1- محمد صالح 2- کنرسی 3- موکویی 4- زلقی 5- ممی وند
    1- محمود صالح
    به 8 تیره تقسیم می شود
    1- اورش 2- مم جلالی 3- کاقلی 4- عادکار 5- ال داود 6- قلی 7- آردپنایی 8- ممزایی
    8-1 ممزایی به 16 شعبه تقسیم می شود
    1- خلیل 2 تساروند 3- دویروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دریالایی 9- بدرقه 10- گورویی 11- موزرمینی 12- اورک 13- بادا 14- هارونی 15- گشول 16- دودنگه
    2- کنرسی
    به 24 تیره تقسیم می شود
    1- محمد جعفری 2- پاپا جعفری 3- عالی جعفری 4- غریب وند 5- هر کل 6- گشتیل 7- سندلی 8- ایش گشاس 9- گریجه 10- سیلان 11- جانکی گرمسیر 12- پوستین بکول 13- اسفرین 14- بوربورون 15- ورمحمید 16- استکی 17- عاشوروند 18- عالی وند 19- برون 20- تمبی 21- شیخ 22- سهونی 23- زنگنه 24- گل گیری

    2-11 جانکی به شش شعبه تقسیم می شود
    1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسی 5- آل خورشید 6- ممبینی

    2-22 سهونی به شش شعبه می شود
    1- باورساد 2- حموله 3- کهیش 4- مترک 5- سنگی 6- ساد

    3- موکویی
    به 6 تیره تقسیم می شود
    1- شیخ سعید 2- پیرگویی 3- خوی گویی 4- دیویسی 5- شیاس 6- مهدور
    4- زلقی
    به چهار تیره تقسیم می شود
    1- دوغ زنی 2- جاوند 3- میمون جایی 4- سادات احمدی
    5- ممی وند
    به پنج تیره تقسیم می شود
    1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجی وند 5- عیسی وند
    5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسیم می شود
    1- بری 2- گرگیوند 3- جلیل وند 4- خانه قاید شهر وسوند 5- ملک محمودی 6- آدینه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتین 9- میزه وند 10 – اتابک 11- صوفی
    5-2 پولادوند به 5 شعبه تقسیم می شود
    1- هیودی 2- سالاروند 3- خانه جمالی 4- خانه قاید 5- گراوند
    5-3 عبدال وند
    به 8 شعبه تقسیم می شود
    1- گوشاردی 2- بیران وند 3- درویش 4- زرین چقایی 5- تونی 6- ماهرودی 7- ده قاضی 8- چکان

    5-4 حاجی وند
    به چهار شعبه تقسیم می شود
    1- غالبی 2- زیدقاید 3- هیل هیل 4- الیاسی
    5-5 عیسی وند
    به هفت شعبه تقسیم می شود
    1- خانه قاید 2- گیرویی 3- ورکی 4- زیبایی 5- اواوی 6- گورویی 7- جعفر وند
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏6 آوریل 2014
    pary royaee از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.