1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

فریدریش هگل‌

شروع موضوع توسط rozbeh در ‏10 آوریل 2014 در انجمن فلسفه

  1. rozbeh

    rozbeh romel کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    590
    تشکر شده:
    495
    جنسیت:
    مرد
    گئورگ ویلهم فریدریش هگل‌ Georg Wilhelm Fridrich Hegel ‌مهم‌ترین فیلسوف ایده‌آلیستی است که تاریخ را وارد فلسفه می‌کند و با نگاه‌ ‌پدیدارشناختی و تاریخی نسبت به فلسفه و تاریخ فلسفه و با به اندیشه درآوردن‌‌ ‌واقعیت‌های زمان خود چون انقلاب فرانسه، رمانتیسم آلمانی و روشنگری تاثیر شگرفی بر‌ ‌جریان فلسفی بعد از خود می‌گذارد. گرچه زندگی هگل کمتر واقعه مهمی دارد و بسیار‌ ‌عادی و به دور از اتفاقات خاص روزگار خود را سپری کرده، اما این عادی بودن را‌‌ ‌نمی‌توان بهانه بی‌توجهی به زندگی شخصی او قرار داد، چرا که در دستگاه فکری هگل،‌ ‌فیلسوف در یک گفت و شنود دائمی با خود و غیرخود است. خواسته‌های فردی او اهمیت دارد‌ ‌زیرا با در نظر گرفتن این خصوصیات است که گفتار غیرشخصی او وارد تاریخ انضمامی و‌ ‌واقعی می‌شود. بنابراین هر قدر هم ظاهرا یک نظام فکری، انتزاعی به نظر آید، اما چون آن‌‌ ‌را فردی بیان می‌کند که خواسته‌های خاص و شرایط روزگارش را نمی‌توان منکر شد، آن‌ ‌نظام فکری معنایی در تاریخ به دست می‌آورد.
    ‌هگل 27 اوت 1770 در شهر اشتوتگارت آلمان‌‌ ‌به دنیا آمد و خانواده اش جزء مسیحیان پیرو لوتر بودند. ویلهلم در امور ذوقی و هنری‌ ‌چندان استعدادی نداشت اما علاقه وافری به یادگیری داشت و مصاحبت بزرگسالان را بر‌ ‌کودکان همسال خود ترجیح می‌داد.
    ‌سال 1788 اشتوتگارت را به منظور تحصیل در بنیاد‌‌ ‌یزدان شناسی پروتستان دانشگاه توبینگن ترک کرد و همان‌جا با شلینگ و هولدرلین دوست‌‌ ‌شد و با هم نوشته‌های ژان ژاک روسو را می‌خواندند. در 1789 هگل مانند همکلاسانش‌‌ ‌توجه فوق‌العاده‌ای به اخبار انقلاب کبیر فرانسه نشان می‌داد و به اتفاق شلینگ برای‌ ‌تجلیل از انقلاب فرانسه درختی به اسم آزادی در توبینگن کاشتند. هگل در زمان دانشجویی‌ ‌هم چندان در فعالیت‌های جمعی و گروهی شرکت نمی‌کرد و به خاطر اینکه مانند دیگر‌ ‌دانشجویان در زمان فراغت به شمشیربازی و اسب سواری نمی‌پرداخت مورد توجه زنان قرار‌ ‌نمی‌گرفت و او را پیرمرد خطاب می‌کردند. پس از اتمام تحصیلات به اشتوتگارت بازگشت و‌ ‌به تدریس مشغول شد و در سی و یک سالگی 1801 در دانشگاه ینا به تدریس و سخنرانی‌‌ ‌مشغول شد. شروع قرن نوزدهم در زندگانی هگل اهمیت خاصی دارد زیرا در چند سال اول این‌ ‌قرن کوشش کرد موضع خاص فلسفی خود را مشخص کند و اختلافاتش با فیخته و شلینگ را روشن‌ ‌سازد. اهمیت دوره‌ای که هگل در ینا بود از این لحاظ است که در آن‌جا موفق به نگارش‌ ‌کتاب پدیدارشناسی روح Phanomenologiedes Geistes(‌شد) که بسیاری آن را مهم‌ترین‌ ‌اثر هگل می‌دانند. پدیدارشناسی روح یک جستجوی بسیار وسیع و همه جانبه است که شامل‌ ‌تمام تجارب انسانی از تجربه حسی گرفته تا عقلی، نقلی، دینی و... می‌شود. درست زمانی‌ ‌که آن را برای چاپ ارائه داد ارتش ناپلئون ینا را اشغال کرد و هگل مجبور به ترک‌ ‌آنجا شد و در بامبرگ سردبیر روزنامه‌ای شد و در سال 1808 مدیر دبیرستان شهر‌‌ ‌نورنبرگ شد و در چهل و یک سالگی 1811 با ماری فون توشر، که بیست سال از او جوان‌تر‌ ‌بود ازدواج کرد. در نورنبرگ کتاب معروف منطق را به پایان رساند و جلد اول آن را‌‌1812‌‌ ‌و جلد سوم‌اش را 1816 به انتشار رساند و در همین سال به دانشگاه هیدلبرگ رفت و‌‌ ‌کتاب دایره المعارف فلسفی را نوشت. شهرت اجتماعی هگل در سال 1818 و از زمانی که‌ ‌برای تدریس به دانشگاه برلین رفت آغاز شد و در 1830 به ریاست دانشگاه برلین رسید. ‌شاگردانش حتی در دوره شهرتش از یکنواخت بودن صدایش و مطالب مشکلی که بیان می‌کرد‌‌ ‌ملول می‌شدند و عده زیادی تنها از روی کنجکاوی در کلاس ‌هایش حاضر می‌شدند. سال ‌‌1831 ‌وبا در برلین شیوع پیدا کرد و در 14 نوامبر این سال هگل بر اثر ابتلا به این بیماری‌‌ ‌درگذشت. افکار هگل در مورد پدیدارهای تاریخی نه تنها قسمتی از فلسفه او بلکه به یک‌ ‌معنا عین فلسفه او است. از نظر هگل حوادث ظاهرا جزیی تاریخی در واقع نمایشگر‌ ‌لحظه‌ای از صیرورت دیالکتیکی روح مطلق است که در زمان و مکان معینی تحقق می‌یابد. ‌به این معنا تمام آثار اصلی او را می‌توان نوعی فلسفه تاریخ قلمداد کرد. کتاب‌ ‌درس‌های فلسفه تاریخ جزء آثاری است که شش سال پس از مرگ هگل 1837 توسط یکی از‌‌ ‌شاگردانش ادوارد گانس منتشر شد. هیچ‌یک از آثار هگل به اندازه این کتاب مورد توجه‌ ‌عامه مردم قرار نگرفته است و کسانی که خواسته‌اند با افکار او آشنا شوند بیشتر به‌ ‌مطالعه این کتاب پرداخته‌اند. او معتقد است که منطق، تاریخی است و تاریخ، منطقی است و‌‌ ‌بحث در مورد حوادث تاریخی چیزی جز کوشش برای دریافت ضرورت منطقی آنها نیست. به نظر‌ ‌او تاریخ را به سه صورت طبیعی، تاملی و فلسفی می‌توان مورد توجه قرار داد. مورخانی‌ ‌که به طور طبیعی حوادث تاریخی را مورد توجه قرار می‌دهند در حقیقت کسانی هستند که‌ ‌از نظر گاه خود به وقایع نگاری می‌پردازند. هرودوت و توسیدید جزء این دسته هستند و‌ ‌کار آنها از لحاظی شبیه به شاعر است. همان‌طور که شاعر سعی دارد براساس امور حسی و‌‌ ‌با استفاده از زبان و فرهنگ زمان خود تصورات بدیهی به وجود آورد، این نوع تاریخ‌ ‌نویسان نیز سعی کرده‌اند وقایع خارجی و عینی را به شکل تصورات ذهنی بیان کنند. نوع‌ ‌دوم مورخانی هستند که تاریخ را براساس تامل و اندیشه مورد نظر قرار می‌دهند و سعی‌ ‌می‌کنند به نحوی از زمان حال فراتر روند. آنها کوشش دارند از حوادث تاریخی تجربه‌ ‌بیاموزند و آن را به خوانندگان و آیندگان تحویل دهند. برخی دیگر از این گروه یا به‌ ‌بحث خود جنبه انتقادی داده و ضمن بیان حوادث اجتماعی و سیاسی به آن‌ها نگاهی‌ ‌انتقادی دارند و یا اینکه از منظر و رویکردی خاص حوادث تاریخی را مورد تحلیل قرار‌ ‌می‌دهند. نوع سوم مورخانی هستند که با نظر فلسفی به تاریخ می‌نگرند و در واقع کار‌ ‌گروه قبلی را تکمیل می‌کنند و در مسائل تاریخی به مراتب عمیق‌تر نظر می‌دهند. توجه‌ ‌هگل بیشتر به نوع سوم تاریخ نویسی است.
    ‌هگل معتقد است که دانش و عقل فرا زمانی‌ ‌وجود ندارد و تنها نقطه ثابت فلسفه، خود تاریخ است. وی مبانی دانش برای هر نسلی را‌ ‌امری گذرا و متغیر می‌داند و لذا به حقیقت جاودانی باور ندارد. به باور او تاریخ‌ ‌همچون رودخانه است. هر جنبش کوچکی در نقطه معینی از آب در واقع حاصل امواج و پیچ و‌ ‌تاب ‌هایی است که در بالای رودخانه رخ داده. اما این جنبش‌های کوچک از جایی بر‌‌ ‌می ‌آیند که در آن سنگ‌ها و خمیدگی‌های رودخانه واقع شده است. از این رو هگل تاریخ‌ ‌را روندی رو به پیش می‌انگارد که در آن روح جهان که تعبیر دیگری از روح مطلق است رو‌ ‌به تکامل و انکشاف دائمی است و با حرکت آن به پیش، بر آگاهی و معرفت انسان افزوده‌ ‌می‌گردد.
    ‌او تاریخ را محل صیرورت روح می‌داند و چون جوهر روح آزادی است پس در‌ ‌واقع تاریخ نموداری از مراحل مختلف تحقق آزادی است. تحقق تدریجی آزادی در سیر تاریخ‌ ‌ضرورتا تحقق تدریجی آگاهی و شعور است. به نظر هگل در واقع تاریخ عالم تاریخ روح‌ ‌مطلق است از این لحاظ که روح کوشش دارد از خود آگاه شود و خود را آزاد سازد و آگاهی‌ ‌و آزادی مقدر نمی‌گردد مگر به نحو تدریجی و دیالکتیکی. به اعتقاد وی آزادی مطلق و‌ ‌آگاهی تام غایت روح مطلق و در نتیجه غایت تاریخ است و عالم خواه ناخواه به آن جهت‌ ‌سوق پیدا می‌کند. به نظر هگل تاریخ عالم از شرق به غرب می‌رود، زیرا آسیا شروع این‌ ‌تاریخ و اروپا نهایت آن است. در تاریخ گذشته شرق یک فرد، آزاد دانسته می‌شد در تمدن‌ ‌یونانی و رومی چند نفر یا گروهی محدود آزاد شناخته می‌شدند و در دنیای ژرمنی همه‌ ‌آزاد دانسته شده‌اند. گرچه براساس نظر فوق عده‌ای معتقدند که هگل دولت پروس را تجسم‌ ‌نهایی روح مطلق و حد نهایی حرکت و پیشرفت تاریخ اعلام می‌کند اما برتراند راسل‌‌ ‌معتقد است که هگل آمریکا را سرزمین آینده معرفی می‌کند و بر این باور است که در‌ ‌آینده تاریخ در آمریکا تجلی خواهد یافت. ‌

    ‌چالش نظریه‌ ‌هگل
    به عقیده هگل عقل و شعور در بستر تاریخ‌ ‌نهفته است و اصولا عقل حرکت تاریخ را همراهی می‌کند و با تاریخ است. در سال ‌‌1821 ‌ناپلئون در گذشت اما رفرم‌های او بیشتر کشور های اروپایی را تحت تاثیر خود قرار داد‌ ‌و حکومت‌های سنتی از بین رفتند و علم و صنعت گسترش یافت. بدین ترتیب نظریه هگل درست‌ ‌بود که عقل تاریخ را همراهی می‌کند، چرا که سقوط سیستم‌های سنتی و پیدایش رژیم ‌های‌‌ ‌مدرن، خردمندانه بود. اما آیا امکان دارد که امروزه روندGlobalization ‌را منطقی و‌ ‌عقلی دانست، یک نگاه کوتاه به حوادث قرن گذشته و اوایل این قرن نظریه هگل مبنی بر‌ ‌وجود شعور در حرکت تاریخ را مورد سوال قرار می‌دهد: دو جنگ جهانی، سوزاندن یهودیان،‌ ‌انفجار بمب اتم در ژاپن، جنگ‌های مذهبی (هند و پاکستان) و منطقه‌ای و بالاخره حادثه‌‌11‌‌ ‌سپتامبر. 2001 تمام این حوادث را نمی‌شود با خرد و منطق تاریخی که هگل از آن نام‌ ‌می‌برد هماهنگ دانست. اما هگل فاجعه‌های تاریخ را به خوبی می‌شناخت و در کتاب فلسفه‌ ‌تاریخ اشاره می‌کند به: “بدبختی‌ها، خبیثی، نابودی اصیل ‌ترین شخصیت‌های تاریخی و‌ ‌از بین رفتن دولت‌ها و ملت‌ها “ که در تاریخ بشری به وقوع پیوسته است و او تاریخ را‌ ‌به یک میز سلاخی تشبیه می‌کند که در روی آن “خوشبختی‌ها، خرد ملت‌ها و فضایل فردی‌ ‌قربانی شده‌اند”، برای هگل این قربانی‌های تاریخ هدف و مقصودی را دنبال‌ ‌می‌کنند. ‌
    ‌هدف و مقصد تاریخ “ آگاهی ذهن- فکر از‌ ‌آزادی “ می‌باشد و این آگاهی ذهن از آزادی خودش فقط در یک جامعه مدرن می‌تواند پا‌ ‌برجا و نهادینه بشود که یک انسان بداند که اساسا آزاد است. هدف تاریخ، آزادی‌ ‌می‌باشد. ‌

    ‌اندیشمندان امروز و هگل
    فوکویاما نویسنده کتاب پایان تاریخ‌ The End of History و شاگرد هگل معتقد است که اقتصاد بازار آزاد و مدرنیته غرب در بیشتر‌‌ ‌کشورهای دنیا نهادینه می‌شود، اما هانتینگتون نویسنده کتاب برخورد تمدن‌ها The Clash of Civilizationsخوشبین به این پیشرفت ایده مدرن غرب در دنیا نیست و بر‌ ‌این نظر است که پس از به پایان رسیدن جنگ سرد، بین غرب و شرق، دنیا به هفت و یا هشت‌ ‌بلوک با فرهنگ‌های مختلف تقسیم می‌شود که نزاع مابین آنها اجتناب‌ناپذیر‌ ‌است. ‌
    ‌نگرش هگل به تاریخ، نگرشی تئوری و نه‌ ‌تجربی است، هگل برای اثبات نظرات‌ ‌تاریخی خود سندی ارائه نداد و به همین‌‌ ‌علت تاریخ دانان با تردید به “ فلسفه تاریخ “ اش می‌نگرند. ‌
     

    موضوعات مشابه

    pary royaee و ♥azin baroon♥ از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.