1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

و حسرتی..

شروع موضوع توسط rozbeh در ‏12 آوریل 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. rozbeh

    rozbeh romel کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    590
    تشکر شده:
    495
    جنسیت:
    مرد
    نه
    اين برف را
    ديگر
    سر بازايستادن نيست،
    برفي كه بر ابروي و به موي ما مي‌نشيند
    تا در آستانه آئينه چنان در خويشتن نظر كنيم
    كه به وحشت
    از بلند فريادوار گداري
    به اعماق مغاك
    نظر بردوزي.
    باري
    مگر آتش قطبي را
    بر افروزي.
    كه برق مهربان نگاهت
    آفتاب را
    بر پولاد خنجري مي‌گشايد
    كه مي‌بايد
    به دليري
    با درد بلند شبچراغيش
    تاب آرم
    به هنگامي كه انعطاف قلب مرا
    با سخني تيغه خويش
    آزموني مي‌كند.
    نه
    ترديدي بر جاي بنمانده است
    مگر قاطعيت وجود تو
    كز سرانجام خويش
    به ترديدم مي‌افكند،
    كه تو آن جرعه آبي
    كه غلامان
    به كبوتران مي‌نوشانند
    از آن پيشتر
    كه خنجر
    به گلوگاه‌شان نهند.
    2
    كجائي؟ بشنو! بشنو!
    من از آن گونه با خويش به مهرم
    كه بسمل شدن را به جان مي‌پذيرم
    بس كه پاك مي‌خواند اين آب پاكيزه كه عطشانش مانده‌ام!
    بس كه آزاد خواهم شد
    از تكرار هجاهاي همهمه
    در كشاكش اين جنگ بي‌شكوه!
    و پاكيزگي اين آب
    با جان پر عطشم
    كوچ را
    همسفر خواهد شد.
    و وجدان‌هاي بي‌رونق و خاموش قاضيان
    كه تنها تصويري از دغدغه عدالت بر آن كشيده‌اند
    به خود بازم مي‌نهند.
    3
    منم آري منم
    كه از اين گونه تلخ مي‌گريم
    كه اينك
    زايش من
    از پس دردي چهل ساله
    در نگراني اين نيمروز تفته
    در دامان تو كه اطمينان است و پذيرش است
    كه نوازش و بخشش است.-
    در نگراني اين لحظه ياس،
    كه سايه‌ها دراز مي‌شوند
    و شب با قدم‌هاي كوتاه
    دره را مي‌انبارد.
    أي كاش كه دست تو پذيرش نبود
    نوازش نبود و
    بخشش نبود
    كه اين
    همه
    پيروزي حسرت است،
    باز آمدن همه بينائي‌ها‌ست
    به هنگامي كه
    آفتاب
    سفر را
    جاودانه
    بار بسته است
    و ديري نخواهد گذشت
    كه چشم‌انداز
    خاطره‌ئي خواهد شد
    و حسرتي
    و دريغي.
    كه در اين قفس جانوري هست
    از نوازش دستانت برانگيخته،
    كه از حركت آرام اين سياهجامه مسافر
    به خشمي حيواني مي‌خروشد.
    4
    با خشم و جدل زيستم.
    و به هنگامي كه قاضيان
    اثبات آن را كه در عدالت ايشان شايبه اشتباه نيست
    انسانيت را محكوم مي‌كردند
    و اميران
    نمايش قدرت را
    شمشير بر گردن محكوم مي‌زدند،
    محتضر را
    سر بر زانوي خويش نهادم.
    و به هنگامي كه همگنان من
    عشق را
    در رؤياي زيستن
    اصرار مي‌كردند
    من ايستاده بودم
    تا زمان
    لنگ لنگان
    از برابرم بگذرد،
    و اكنون
    در آستانه ظلمت
    زمان به ريشخند ايستاده است
    تا منش از برابر بگذرم
    و در سياهي فرو شوم
    به دريغ و حسرت چشم بر قفا دوخته
    آنجا كه تو ايستاده‌أي.
    5
    من درد بوده‌ام همه
    من درد بوده‌ام.
    گفتي پوستواره‌ئي
    استوار به دردي،
    چونان طبل
    خالي و فريادگر
    ]درون مرا
    كه خراشيد
    تام
    تام از درد
    بينبارد؟[
    و هر اندامم از شكنجه فسفرين درد
    مشخص بود.
    در تمامت بيداري خويش
    هر نماد و نمود را
    با احساس عميق درد
    دريافتم.
    عشق آمد و دردم از جان گريخت
    خود در آن‌دم كه به‌خواب مي‌رفتم.
    آغاز از پايان آغاز شد.
    تقدير من است اين همه،يا سرنوشت تست
    يا لعنتي است جاودانه؟
    كه اين فروكش درد
    خود انگيزه دردي ديگر بود؛
    كه هنگامي به آزادي عشق اعتراف مي‌كردي
    كه جنازه محبوس را
    از زندان مي‌بردند.
    نگاه كن،أي!
    نگاه كن
    كه چه‌گونه
    فرياد خشم من از نگاهم شعله مي‌كشد
    چنان كه پنداري
    تنديسي عظيم
    با ريه‌هاي پولادين خويش
    نفس مي‌كشد.
    از كجا آمده‌أي
    أي كه مي‌بايد
    اكنونت را
    اين چنين
    به دردي تاريك كننده
    غرفه كني!-
    از كجا آمده‌اي؟
    و ملال در من جمع مي‌آيد
    و كينه‌يي دم‌افزون
    به شمار حلقه‌هاي زنجيرم،
    چون آب‌ها
    راكد و تيره
    كه در ماندابي.
    6
    نفس خشم‌آگين مرا
    تند وبريده
    در آغوش مي‌فشاري
    و من احساس مي‌كنم كه رها مي‌شوم
    و عشق
    مرگ رهائي‌بخش مرا
    از تمامي تلخي‌ها
    مي‌آكند.
    بهشت من جنگل شوكران‌هاست
    و شهادت مرا پاياني نيست.
     
    pary royaee از این پست تشکر کرده است.
  2. pary royaee

    pary royaee عاشقی رو با خدا دوس دارم و لا غیر کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    2,311
    تشکر شده:
    8,655
    جنسیت:
    زن
    بهشت من جنگل شوكران‌هاست
    و شهادت مرا پاياني نيست .-80-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.