1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

یک روز آقا پسرا چطوری میگذره

شروع موضوع توسط ارامش در ‏15 ژوئن 2014 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. ارامش

    ارامش کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 مه 2014
    ارسال ها:
    234
    تشکر شده:
    1,767
    جنسیت:
    زن
    ۸ صبح: تو رخت خواب…..

    9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

    ۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد23)

    ۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

    ۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!
    میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

    ۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه

    ۲ ظهر: ماماااااااااااااان …..ناهار (چه لوس...اییییییییییی23)

    ۳ ظهر: مامااااان جورابام کو؟ (پسرا همیشه شلختن051435)

    ۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

    ۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

    ۶ عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره کمک و امداد…)

    ۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
    (زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی بابک آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه … ۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

    ۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

    ۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

    ۲شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
     

    موضوعات مشابه

    booom, mohammad_bk, aramoon و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    ما پسرا همه چیمون خاصه-23-
     
  3. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    کشکی ما هم تو جوونیمون اینطوری زندگی می کردیم. ...
     
  4. mohammad_bk

    mohammad_bk کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏18 آگوست 2012
    ارسال ها:
    914
    تشکر شده:
    103
    جنسیت:
    مرد
    تا ساعت چهارش بدون اون قسمت مهمونی شب قبلشو اون همه اس و زنگ خیلی شبیه ب زندگیه منه ..
     
  5. booom

    booom دلــــــم تنگ شده... برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏4 اکتبر 2012
    ارسال ها:
    142
    تشکر شده:
    333
    جنسیت:
    مرد
    حرفی برای گفتن ندارم. . . :-)
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.