1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

ابوسعید ابوالخیر (1)

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
    گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ
    این درگه ما درگه نومیدی نیست
    صد بار اگر توبه شکستی باز آ ابوسعید ابوالخیر

    وصل تو کجا و من مهجور کجا
    دردانه کجا حوصله مور کجا
    هر چند ز سوختن ندارم باکی
    پروانه کجا و آتش طور کجا ابوسعید ابوالخیر

    یا رب مکن از لطف پریشان ما را
    هر چند که هست جرم و عصیان ما را
    ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
    محتاج بغیر خود مگردان ما را ابوسعید ابوالخیر

    گر بر در دیر می‌نشانی ما را
    گر در ره کعبه میدوانی ما را
    اینها همگی لازمهٔ هستی ماست
    خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را ابوسعید ابوالخیر

    پرسیدم ازو واسطهٔ هجران را
    گفتا سببی هست بگویم آن را
    من چشم توام اگر نبینی چه عجب
    من جان توام کسی نبیند جان را ابوسعید ابوالخیر

    ای دوست دوا فرست بیماران را
    روزی ده جن و انس و هم یاران را
    ما تشنه لبان وادی حرمانیم
    بر کشت امید ما بده باران را ابوسعید ابوالخیر

    یا رب ز کرم دری برویم بگشا
    راهی که درو نجات باشد بنما
    مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم
    جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما ابوسعید ابوالخیر

    در دیده بجای خواب آبست مرا
    زیرا که بدیدنت شتابست مرا
    گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی
    ای بیخبران چه جای خوابست مرا ابوسعید ابوالخیر

    در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا
    طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا
    ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای
    می نوش که عاقبت بخیرست ترا ابوسعید ابوالخیر

    آن رشته که قوت روانست مرا
    آرامش جان ناتوانست مرا
    بر لب چو کشی جان کشدم از پی آن
    پیوند چو با رشتهٔ جانست مرا ابوسعید ابوالخیر

    من دوش دعا کردم و باد آمینا
    تا به شود آن دو چشم بادامینا
    از دیدهٔ بدخواه ترا چشم رسید
    در دیدهٔ بدخواه تو بادامینا ابوسعید ابوالخیر

    آنروز که آتش محبت افروخت
    عاشق روش سوز ز معشوق آموخت
    از جانب دوست سرزد این سوز و گداز
    تا در نگرفت شمع پروانه نسوخت ابوسعید ابوالخیر

    دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت
    اشکم همه در دیدهٔ گریان میسوخت
    میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو
    بر من دل کافر و مسلمان میسوخت ابوسعید ابوالخیر

    از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست
    وز جانب میخانه رهی دیگر هست
    اما ره میخانه ز آبادانی
    راهیست که کاسه می‌رود دست بدست ابوسعید ابوالخیر

    گر طالب راه حق شوی ره پیداست
    او راست بود با تو، تو گر باشی راست
    وانگه که به اخلاص و درون صافی
    او را باشی بدان که او نیز تراست ابوسعید ابوالخیر

    آنرا که حلال زادگی عادت و خوست
    عیب همه مردمان به چشمش نیکوست
    معیوب همه عیب کسان می‌نگرد
    از کوزه همان برون تراود که دروست ابوسعید ابوالخیر

    گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دار
    گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار
    گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل
    گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار ابوسعید ابوالخیر

    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.