1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

گلچین اشعار پرسی بیش شلی

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    دانه ای بکار و مگذار هیچ جباری آن را درو کند
    ثروتی بدست آر و مگذار هیچ شیادی از کفت برباید ،
    جامه ای بباف و مگذار هیچ بیکاره ای آن را درپوشد .
    و سلاحی بساز که در دفاع از خویش حمل کنی پرسی بیش شلی

    چشمه‌ها با رود می‌آمیزند
    و رودها با اقیانوس
    بادهای آسمان با حسی دل‌انگیز
    تا ابد با هم پیوند می‌گیرند
    در جهان هیچ‌چیز تنها نیست
    همه‌چیز بنا بر اصلی آسمانی
    در یک روح دیدار می‌کنند و می‌آمیزند
    من و تو چرا نه؟ پرسی بیش شلی

    نگاه کن، کوه‌ها آسمانِ بلند را می‌بوسند
    و موج‌ها همدیگر را در آغوش می‌گیرند
    خواهر-گل اگر از برادرش اکراه کند
    بخشیده نمی‌شود
    و آفتاب زمین را در آغوش می‌گیرد
    و پرتوهای ماه دریا را می‌بوسند
    چیست ارزشِ این کارِ دل‌انگیز
    اگر تو بر من بوسه نزنی؟ پرسی بیش شلی

    من عاشق برف و یخبندانم
    من عاشق امواج و باد و طوفانم
    تقریباً عاشق همه چیز
    که در طبیعت است و ممکن است
    باعث بدبختی انسان شود... پرسی بیش شلی

    آيا تو از خستگي رنگ باخته اي
    خستگي برآمدن در آسمان و خيره شدن بر زمين،
    و بي يار سرگردان بودن؟
    در ميان ستارگاني كه هر كدام تولدي ديگر دارند
    و همواره دگرگون شدن همچون چشمي بي نشاط
    كه هيچ چيز را لايق نمي داند كه بر آن پايدار بماند؟ پرسی بیش شلی

    با مسافری از سرزمینی باستانی دیدار کردم که گفت:
    دو پای عظیم و بی‌تنه‌ی سنگی در بیابان است...
    نزدیکشان روی ریگزار، نیم‌فرورفته
    رخساره‌ی مبهوتی‌ست که اخم و
    لبِ چروکیده و مضحکه‌ی دستورِ خشکش
    می‌گوید که پیکرتراشش درست دل‌بستگی‌هایی را
    تعبیر می‌کند که هنوز باقی‌ست، مُهرشده بر این چیزهای بی‌جان
    دستی که ریشخندشان می‌کند و قلبی که تغذیه می‌شود
    و بر پاپیکره این کلمات پیداست:
    «نامم اوزیماندیاس است، شاهِ شاهان
    به کارهایم بنگرید، عظیم و مایه‌ی نومیدی!»
    چیزی کنارِ آن بقایا نیست
    گرداگردِ زوالِ آن ویرانه‌ی غول‌آسا، بی‌کران و عریان
    ریگ‌های تنها و هموار تا دوردست ادامه دارد پرسی بیش شلی

    awww.theotherpages.org_poems_faces_shelley2.jpg
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.