1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

گلچین اشعار جلیل صفر بیگی

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    بر هر چه به غير عشق پا بگذاريد
    دست دل خويش در حنا بگذاريد
    عاشق بشويد، مردم! عاشق بشويد
    يك نام خوش از خويش به جا بگذاريد جلیل صفربیگی

    یک عمر درون خویش تکرار شدم
    در گوشه ای از خودم تلنبار شدم
    گنجشک به خواب رفته بودم دیشب
    امروز ولی کلاغ بیدار شدم جلیل صفربیگی

    خوب و بد اشتباه را بگذارید
    شیطان و من و گناه را بگذارید
    می‌خواهم از این به بعد، آدم باشم
    لطفا سر من کلاه را بگذارید جلیل صفربیگی

    با عشق طلسم گرگ را میشکنیم
    شب-این قفس سترگ-را میشکنیم
    هرچند تبر به دوشمان نیست ولی
    یک روز بت بزرگ را می شکنیم جلیل صفربیگی

    هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا!
    شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا!
    ما خط تمام نامه هامان كوفي است
    آقاي گلم زبان من لال نيا! جلیل صفربیگی

    هر چند كه بيمار تو هستيم همه
    ديوانه ي ديدار تو هستيم همه
    بين خودمان بماند آقا عمري است
    انگار طلب كار تو هستيم همه جلیل صفربیگی

    هر روز به ما اگر كه سر هم بزني
    بر ريشه ي خواب ما تبر هم بزني
    آقا تو كه خوب مي شناسي ما را
    زنگ در خانه را اگر هم بزني... جلیل صفربیگی

    يك عمر تو زخم هاي ما را بستي
    هر روز كشيدي به سر ما دستي
    شعبان كه به نيمه مي رسد آقا جان!
    ما تازه به يادمان مي آيد هستي! جلیل صفربیگی

    هم چاه سر راه تو بايد بكنيم
    هم اينكه از انتظار تو دم بزنيم
    اين نامه ي چندم است كه مي خواني
    داريم ركورد كوفه را مي شكنيم جلیل صفربیگی

    فریاد حسین را شنیدیم همه
    از کوفه به سوی او دویدیم همه
    رفتیم به کربلا ولی برگشتیم
    از شمر امان نامه خریدیم همه جلیل صفربیگی

    این سنگ خدایان که تبر می شکنند
    روزی که بیایی از کمر می شکنند
    بردار تبر را و بزن ابراهیم!
    بت های بزرگ زودتر می شکنند جلیل صفربیگی

    در اوج یقین اگرچه تردیدی هست
    در هر قفسی، کلید امیدی هست
    چشمک زدن ستاره در شب یعنی...
    توی چمدان ماه، خورشیدی هست جلیل صفر بیگی

    چندی است که سخت از خودم لبریزم
    آن گونه که باید از خودم بگریزم
    انگار که شیر آب هرزی هستم
    چک چک چک چک به پای خود می ریزم جلیل صفربیگی

    در زد کسی انگار که مهمان داریم
    در سفره گرسنگی فراوان داریم
    امروز پدر ابر زیادی آورد
    مانند همیشه شام باران داریم جلیل صفربیگی

    انگار همیشه جای یک تن خالی ست
    این بار کسی نیست نه!اصلن خالی ست
    یک نیمکت نشسته دارم در خود
    جای دو نفر همیشه در من خالی ست جلیل صفربیگی

    این چشم دریده چشمه ی فریاد است
    پژواک سکوت سنگ ها در باد است
    با من به چه چیز زندگی خیره شده
    این آینه ای که کور مادر زاد است؟ جلیل صفربیگی

    لنگه های چوبی در حیاطمان
    گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند
    محکمند !
    خوش به حالشان
    که لنگه ی همند ..... جلیل صفربیگی

    تخمی از لانه بیرون می افتد
    و می شکند
    زندگی
    بچه گنجشکی را غافلگیر می کند! جلیل صفربیگی

    از پل های زیادی پریده ام
    در رودخانه های بسیاری غرق شده ام
    بارها
    شاخ به شاخ شده ام با زندگی
    بارها
    گلوله خورده ام
    و بارها
    مرده ام
    عشق
    از من یک بدل کار حرفه ای ساخته است جلیل صفربیگی

    پرواز چه لذتی دارد
    وقتی
    زنبور کارگری باشی
    که نتوانی
    عاشق ملکه بشوی جلیل صفربیگی

    مانند علفهای لب مردابیم
    خوابیم و همیشه تا کمر در خوابیم
    مرگ آمده است زندگی را بخورد
    ما هم گاهی کرم سر قلابیم جلیل صفر بیگی

    در حنجره هاي ما صدا را بفشار
    صوت و سخن و حرف و هجا را بفشار
    تاريكي از اين قشنگ تر مي خواهي؟
    اي مرگ بيا گلوي ما را بفشار جلیل صفربیگی

    awww_shereno_ir_image_php_20b2f24afa70f2a6451a121231c2a76a._.jpg
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.