1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

گلچین اشعار خلیل جوادی

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    معنی حمـــــد را نمــی دانیـــــــم
    و نمــــــــاز غفیـله می خـــــوانیـــم
    بسکه در گـــــوشه ای دعـا خواندیم
    کاروان پیش راند و مــــا مـــانــدیــم...
    خلیل جوادی

    رفیق قـــــافـله پنهــــان نمـــوده خنجر تزویر
    که روی گـرده ی من چشم عبرتی بگشاید
    زبـــــــان شکوه که آبستن است داغ دلم را
    چگـــونه می شود از ســوز درد شعله نزاید
    چه شد صلابت طوفان ،خدای نوح کجا رفت
    کـه گــــرد فاجعه از روزگــــــار مــــــا بزداید
    خلیل جوادی

    خواستم چیزی بگویم دیــــر شد
    واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد
    قصه ی نـــا گفته بسیار است باز
    دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز
    دستها را باز در شبـــهای ســـرد
    هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد
    مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها
    می رسد ته مانده ی بشقابــــها
    سر به لاک خویش بردیم ای دریغ
    نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ
    قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا
    بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا
    صحبت از عدل و عدالت نابجاست
    ســــود در بازار ابن الو قــتهاست
    گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا
    خسته ام خسته از این تکرارهـــا
    ای کــــه می آیدصدای گــریه ات
    نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا
    گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت
    در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا
    من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند
    نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا
    خلیل جوادی

    چه کسی طعنه زد سیاوش را ؟
    چـــه کسی بر فروخت آتش را؟
    ما که سهراب را کفن کــــردیم
    خود خیانت به خویشتن کردیم
    چــه سر انجام نـاخـوشی دارد
    آنکـــه رسم پســر کُشی دارد
    مــــا همه در میـــان مـردابیم
    فاجعه سر رسید و در خوابیم
    مرد میدان این کشاکش کـو ؟
    غیــــرت بازوان آرش کــــــو؟
    خلیل جوادی

    ای آب ندیـده هــا و آبی شده هــا
    بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها
    مدیون شب حمله ی جــانبـــازانید
    ای بر سر سفره آفتابی شده هـا
    خلیل جوادی

    من غیــــرت بازوان آرش بــــودم
    باپنجه ی مرگ در کشاکش بودم
    ای مدعیان گرم چه کاری بودیــد
    آن روز کــه من مـیان آتش بـودم
    خلیل جوادی

    در ره عشق مـــرام دگـــــری می بـــــــاید
    سر پــر شـــور و دل شعله وری می بـــاید
    عیب پروانـــه نگـــــویید کـــه در آتش رفت
    شرط عشق است که بر جـان شرری می باید
    عافیت آفت جـــان است ، جنونـــــــا مددی
    رهـــــرو دشت بلارا خطـــری می بـــــــــاید
    خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند
    بهر پرواز چــو عنقـای پری می بـــــــــــــاید
    عـــاشقان هستی خـــود پیشکش او کـــردند
    دست خـــــالی نتـــوان رفت سری می بـــاید
    وهم خـــامیست امـــــان نـــــامه بگیرد سقا
    شمس را در همه دوران قمـــــری می بـــاید
    آسمان ، از چـه نشستی به تمـاشا آن روز
    تــــا ابـد چشم تــورا پلک تری می بـــــاید
    خلیل جوادی

    از موج خیز حـــادثه مـــارا گـــزیــر نیست
    اینجــا کسی به فکـر صغیر و کبیر نیست
    از بیم آن که بـــــــــاد ، مبـــــادا تبر شود
    بید کنـــار بــاغچه هم سر به زیـر نیست
    خود خواهی و ریا به که خیرات می کنند؟
    از این جهات هیچ * اینجـا فقیر نیست
    چــــاقـــو کشـان شهر بـریدند بــــارهـــا
    گوش کـــر مرا کـــه نصیحت پذیـر نیست
    باید شبی به بیشه ی شیران سفـر کنم
    مداحی شغـال که در شـان شیـر نیست
    خلیل جوادی

    چنـان حکایت نـــــان طـــاق کرد طاقت مارا
    که بی جدال شکستند استقــــامت مــــارا
    و دستمان که تهی بــــود مــاند بر سر زانو
    کـــه روز گــــــــار پذیرا نشد صداقت مــارا
    غرور زخمی من بی قرار می شود امشب
    به گوش بـــــــاد بخوانند اگــر حکایت مـــارا
    به چند ریشه ی زائد شدیم زاهد و مویی
    به بــــاد داد ز بی ریشگی اصـالت مــــارا
    ز قطره ای که به بامی چکیده بود شنیدم
    که آسمان خدا می کشد خجـــالت مــــارا
    به گـــــرد بـــــاد بگویید بی امـــان بشتابد
    به خـــود بپیچد و بالا بَــرَد شکایت مــــارا
    هراسناکم از آن لحظه ای که روز قیامت
    به خشم دور بریزند بــــــار طــــاعت مارا
    و مطربان جهنم به زخمه هــای مکافات
    به شعله ای بنوازند ساز قـــــامت مـارا
    خلیل جوادی

    جهنم خُلق تنگ و خــوی زشت است
    بخند ای غنچــه تـــا اردیبهشت است
    شراب و شــعر و عشق و ســاز و آواز
    به هر جا جمع شد آنجا بهشت است
    خلیل جوادی

    لبخندت از بلـــــور باید بــــــــاشد
    چشمت دریــــــای نور باید بـاشد
    اصلا می دانی این همه زیبـایی
    از نـــا محرم به دور بـــاید باشد ؟
    خلیل جوادی

    یک ثـانیه گرم و چند ساعت سردی
    هی می روی و دوباره بر می گردی
    بــــا آمـدن تــــو اشک هـم می آید
    با این اوصـــاف ، عین دنـدان دردی
    خلیل جوادی

    ماهی تو، که بربام شکوه آمده است
    آیینه ز دستت به ستوه آمده است
    خورشید اگر گرم تماشای تو نیست
    دلگیر نشو ز پشت کـوه آمده است
    خلیل جوادی

    این روزها که این همه کم فکر می کنیم
    آیا به عشق و عاطفه هم فکر می کنیم؟
    احســــاس را معامله کـــردیم بـــــا غذا
    دیگـر فقط ، فقط به شکم فکر می کنیم
    مـارا مجال درک قلم نیست ، بی گمـان
    بسیارمان به ترک قلم فکـر می کنیم
    وقتی همه برای پس از مرگ زنده ایم
    هستی گذاشته،به عدم فکر می کنیم
    شادی کنیم ، هیــزم خشک جهنمیم
    از ترسمان به گریه و غم فکر می کنیم
    افکار ما،به زعم شما،کفر مطلق است
    گاهی اگر به لحظه و دم فکر می کنیم
    خلیل جوادی
    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.