1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

گلچین اشعار رضی‌الدین آرتیمانی

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    الهي به مستان ميخانه ات
    به عقل آفرينان ديوانه ات
    به میخانه وحدتم راه ده
    دل زنده و جان آگاه ده
    ميي ده كه چون ريزيش در سبو
    بر آرد سبو از دل آوز هو
    از آن مي كه در دل چو منزل كند
    بدن را فروزان تر از دل كند
    از آن مي كه چون چشمت افتد بر آن
    تواني در آن ديد حق را عيان
    از آن مي كه گر عكسش افتد به باغ
    كند غنچه را گوهر شب چراغ
    از آن می که گر عکسش افتد بجان
    توانی بجان دید حق را عیان
    از آن می که گر شب ببیند بخواب
    چو روز از دلش سر زند آفتاب
    ميي صاف ز آلودگي بشر
    مبدل به خير اندرو جمله شر
    مي معني افروز و صورت گداز
    ميي گشته مجنون راز و نياز
    ميي از مني و تويي گشته پاك
    شود جان ، چكد قطره اي گر به خاك
    چشي گر از اين باده كوكو زني
    شوي چون از او مست هوهو زني
    ميي سر به سر مايه عقل و هوش
    ميي بي خم و شيشه در ذوق و جوش
    بيا ساقيا مي به گردش درآر
    که می خوش بود خاصه در بزم یار
    ميي بس فروزانتر از شمع روز
    مي و ساقي و بادهٔ و جام سوز
    ميي کو مرا وارهاند ز من
    ز آئین و کیفیت ما و من
    از آن مي حلال است در كيش ما
    كه هستي و بال است در پيش ما
    از آن مي حرام است برغيرما
    كه خارج مقامست در سير ما
    ميي را كه باشد در او اين صفت
    نباشد به غير از مي معرفت
    تو در حلقه مي پرستان در آ
    كه چيزي نبيني به غير از خدا
    بگویم که از خود فنا چون شوی
    ز یک قطره زین باده مجنون شوی
    بشوریدگان گر شبی سر کنی
    از آن می که مستند لب تر کنی... رضی‌الدین آرتیمانی

    مرا در دل غم جانانه‌ای هست
    درون کعبه‌ام بتخانه‌ای هست
    ز لب مهر خموشی بر ندارم
    که در زنجیر من دیوانه‌ای هست
    خراباتم ز مسجد خوشتر آید
    که آنجا نالهٔ مستانه‌ای هست
    نمیدانم اگر نار است اگر نور
    همی دانم که آتش خانه‌ای هست
    درخشان اختری شو گیتی افروز
    و گر نه شمع در هر خانه‌ای هست
    رضی گویی کجٰا آرام داری
    کهن ویرانه، ماتم خانه‌ای هست رضی‌الدین آرتیمانی

    بیائید تا جمله مستان شویم
    ز مجموع هستی پریشان شویم
    چو مستان بهم مهربانی کنیم
    دمی بی‌ریا زندگانی کنیم
    بگرییم یکدم چو باران بهم
    که اینک فتادیم یاران زهم
    جهان منزل راحت اندیش نیست
    ازل تا ابد، یکنفس بیش نیست... رضی‌الدین آرتیمانی

    جائی که به طاعات مباهات توان کرد
    محراب صنم قبلهٔ حاجات توان کرد
    من روی به کعبه نهم از خاک در تو
    از کعبه اگر رو به خرابات توان کرد
    چون روح قدس در طلب زندهٔ شوقم
    در عشق تو اظهار کرامات توان کرد
    نه جرأت پروانه و نه تاب سمندر
    دعوی محبت به چه آیات توان کرد
    آنجا که منم ز اهرمن اعجاز توان دید
    و آنجا که توئی بندگی لات توان کرد رضی‌الدین آرتیمانی

    مرا نه سر نه سامان آفریدند
    پریشانم به سامان آفریدند
    نه دستم از گریبان واگرفتند
    نه در دستم گریبان آفریدند
    نه دردم را طبیبان چاره کردند
    نه بیدردم چو ایشان آفریدند
    نیامیزد سر دردت به گردم
    که دردم عین درمان آفریدند
    ز من با آنکه بی او نیستم من
    بیابان در بیٰابان آفریدند
    زلیخا گو چمن گلخن کن از آه
    که یوسف بهر زندان آفریدند
    مرا گویی پریشان از چه روئی
    سر و زلفش پریشان آفریدند
    رضی از معرفت بوئی نداری
    تو را کز عین عرفان آفریدند رضی‌الدین آرتیمانی

    مجنون که تمام محو لیلی نشود
    شایستهٔ انوار تجلی نشود
    گفتی که به عشق دل تسلی گردد
    عشق آن باشد که دل تسلی نشود رضی‌الدین آرتیمانی

    آنانکه جمال غیب دیدند همه
    رفتند و به عیش آرمیدند همه
    یک حرف ز مدعا نگفتند بکس
    با آنگه به مدعی رسیدند همه رضی‌الدین آرتیمانی

    این خلق جهان به یکدگر کینه ورند
    گویا که ز مرگ خویشتن بی‌خبرند
    همچون دو سگ گرسنه از بهر شکم
    از روی حسد بیکدگر مینگرند رضی‌الدین آرتیمانی

    از ذره سرگشته قرار تو کجاست
    وی مشت غبار اعتبار تو کجاست
    درآمدن و بودن و رفتن مهجور
    ای عاجز مضطر اختیار توکجاست رضی‌الدین آرتیمانی
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.