1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

رودکی

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    گر بر سر نفس خود امیری، مردی
    بر کور و کر، ار نکته گیری، مردی
    مردی نبود فتاده را پای زدن
    گر دست فتاده ای بگیری، مردی رودکی

    نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود
    حال من از اقبال تو فرخنده شود
    وز غیر تو هر جا سخن آید به میان
    خاطر به زار غم پراگنده شود رودکی

    با داده قناعت کن و با داد بزی
    در بند تکلف مشو، آزاد بزی
    در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور
    در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی رودکی

    بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
    بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل
    این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
    این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل رودکی

    در منزل غم فگنده مفرش ماییم
    وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم
    عالم چو ستم کند ستمکش ماییم
    دست خوش روزگار ناخوش ماییم رودکی

    ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو
    وی گریهٔ طفل بی گناه از غم تو
    افغان خروس صبح گاه از غم تو
    آه از غم تو! هزار آه ازغم تو! رودکی

    از کعبه کلیسیا نشینم کردی
    آخر در کفر بی‌قرینم کردی
    بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست
    ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی! رودکی

    چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه
    با نیک و بد دایره درباخت کجه
    هنگامهٔ شب گذشت و شد قصه تمام
    طالع به کفم یکی نینداخت کجه رودکی

    در رهگذر باد چراغی که تراست
    ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست
    بوی جگر سوخته عالم بگرفت
    گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست! رودکی

    با آن که دلم از غم هجرت خونست
    شادی به غم توام ز غم افزونست
    اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب
    هجرانش چنینست، وصالش چونست؟ رودکی

    جایی که گذرگاه دل محزونست
    آن جا دو هزار نیزه بالا خونست
    لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند
    مجنون داند که حال مجنون چونست؟ رودکی

    بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد
    هم بی‌تو چراغ عالم افروز مباد
    با وصل تو * چو من بد آموز مباد
    روزی که ترا نبینم آن روز مباد رودکی

    جز حادثه هرگز طلبم * نکند
    یک پرسش گرم جز تبم * نکند
    ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم
    یک قطرهٔ آب بر لبم * نکند رودکی

    در جستن آن نگار پر کینه و جنگ
    گشتیم سراپای جهان با دل تنگ
    شد دست ز کار و رفت پا از رفتار
    این بس که به سر زدم و آن بس که به سنگ رودکی

    awww.amaana.org_heroes_img002.jpg
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.