1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

جوک های قراقاطی2 (اسم های که توی جوک های امده فقط برای خند است)

شروع موضوع توسط میثم913 در ‏17 آگوست 2014 در انجمن اس ام اس و جوک

  1. میثم913

    میثم913 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 آگوست 2014
    ارسال ها:
    29
    تشکر شده:
    111
    جنسیت:
    مرد
    بھ عربھ میگن شما از چند سالگی دولتون رشد می کنھ کھ اینقدر بزرگ می شھ ؟ می گھ ما از اول فقط دولیم
    بعد دست و پا در میاریم !!!
    سخاوت در زیاد دادن نیست ، در بھ موقع دادن است ، ھم اکنون نیازمند باسن گرمتان ھستیم .
    « کمیتھ امداد قزوین »
    دفاتر ازدواج قم : با ھر ازدواج دائم یک ازدواج موقت ھدیھ بگیرید !!!
    از کنار ھیچ پیرزنی بی تفاوت نگذر شاید زلیخای آینده تو باشد !!!
    بھ ترکھ می گن با آب و برق و گاز و خاک جملھ بساز ، می گھ : خاک بر سر من کھ تا سینھ ھای زنم رو گاز
    می گیرم مثل برق آبم می یاد !!!
    بھ ترکھ می گن یھ فحش موزیانھ و آبدار بده ، ترکھ می گھ : نافم تو چشمت ، میگن خب کھ چی ؟ می گھ :
    فکر کن اگر نافم تو چشمت باشھ کجام تو دھنتھ ؟
    پیر زنھ می ره دندانپزشکی لنگاشو می ده بالا ، دکتره می گھ اینجا کھ زنان و زایمان نیست ، پیر زنھ می گھ
    حرف نزن دندونای حاجی رو در بیار !!!
    ھای شما سکسی بوده شما برنده : دودول SMS % مشترک گرامی نظر بھ اینکھ در سال ھشتاد ھشت ٩٩
    طلایی و و خایھ بلورین شده اید .
    کیرانسل
    توصیف شومبول :
    - از بیدار گران است
    - شب کاری را دوست دارد
    - سرش را در راه اسلام از دست داده است
    - در مقابل بد حجاب قد علم می کند
    - دو یتیم را زیر سایھ خود نگھ داشتھ است
    - متمدن است و بھ احترام بانوان از جایش بلند می شود
    لره تو خواب می گوزه ، صبح بھ زنش می گھ : خواب دیدم ماشین خریدم ! زنش می گھ آره یھ بوقم برای من
    زدی .
    جشنواره فیلم ھای قزوینی :
    * بلبلی ( کمدی ) ، * پاره ( جنگی ) ، * خور ( ترسناک ) ، * صورتی ( انیمیشن ) ، تنھا *
    کافی نیست ( عشقی ) ، * برھنھ ( سکسی ) ، شھر * ( مستند ) ، رد * ( پلیسی ) ، پسری با کونی بی
    سوراخ ( تخیلی ) ، عجب کونی داری پسرم ( خانوادگی ) ، * سوختھ ( سیاسی ) ، * ھای آلوده ( علمی
    ) ، بخاطره یک لوپ * ( وسترن ) ، کونی ھا بھ بھشت نمی روند ( مذھبی ) !!!
    بچھ می ره مغازه می گھ نخود سیاه دارین ، مغازه داره بھش می گھ بدو برو خونھ دارن مامانتو می کنن !!!
    وزارت بھداشت و درمان خوردن * را مضر اعلام کرد :
    - زیرا * حاوی ٣% ادرار ، ٧% پشم ، ۶% آب ترشیده ، ۴% چربی و ٨٠ % اعتیاد آور است
    پس * بخورید کھ دارای :
    ٧٠ % گوشت ماھیچھ ، ١۵ % پروتئین ، ١٠ % مولتی ویتامین و ۵% نوشابھ انرژی زاست !!!
    اصفھانیھ تو یھ پارتی از سینھ ھای یھ زنھ خوشش می یاد ، می گھ دویست ھزار بدم گاز بگیرم ؟
    میرن یھ جای خلوت و شروع می کنھ بھ بوسیدن ، لیسیدن ، مکیدن و مالیدن . زنھ می گھ پس چرا گاز نمی
    گیری ؟ اصفھانیھ می گھ آخھ پول ندارم !!!
    ترکھ نفس زنان از حجلھ می یاد بیرون می گھ پرده کھ نبود برزنت بود . بعد عروس می یاد بیرون می گھ
    خاک بر سرش نذاشت شورتمو در بیارم !!!
    اصفھانیھ بھ زنش می گھ دویست بدم فشار بدم ؟ زنش می گھ تو ١٠٠ بده جرش بده !!!
    نامھ یک پسر بچھ بھ رئیس جمھور : آقای رئیس جمھور ما فقیریم ، پدر و مادرم شب ھا لخت می خوابند ،
    پدر ما از گرسنگی شیر مادرم را می خورد و او را می لیسد ، خانھ ما کوچک است و پدرم مجبور است روی
    مادرم بخوابد و مادرم از در می نالد !!!
    فرق زن خارجی با زن ایرانی : زن خارجی عزیزم رفتم حمام اگھ می خوای بیا بکن ، زن ایرانی : اگھ می
    خوای بیا بکن ، خبر مرگت می خوام برم حمام !!!
    آنگاه کھ خدا آدم را آفرید و با یک برگ او را پوشاند ، حوا پرسید : ھمین یک برگ ؟ آدم گفت : نھ یک کوبیده
    و دو تا ھم گوجھ زیرش ھست !!!
    ھمسرم !!! SEX رشتیھ وانت می خره ، پشتش می نویسھ : سلطان
    تازه داماد صبح داشت می رفت سر کار ، لب زنشو بوسید و گفت : این صبحانھ ! ظھر اومد خونھ سینھ زنشو
    بوسید و گفت : این ناھار !! شب کھ اومد خونھ دید زنش لنگاشو جلو بخاری بلند کرده ، مرده پرسید چیکار
    می کنی ؟ زنش گفت : عزیزم دارم شامتو گرم می کنم !!!
    یھ روز یھ یاروکفتر بازه میشنوه تو قزوین کفتری ھستش کھ با یھ بال پرواز میکنھ میره و اونو میخره میبره
    شھر ، خودشون ولی میبینھ کفتره بادو بال پرواز میکنھ شاکی میشھ برمیگرده قزوین پیش فروشندش میگھ
    عوضی ، این کھ درست پرواز میکنھ !!! یارو میگھ بالام جان اینجا گزوینھ و این کفترم از ترس کونش یھ
    بالشو ، میگیره در کونش و پرواز میکنھ .
    قزوینیھ بن لادن رو پیدا می کنھ می ره بھ بوش می گھ: من بن لادن رو بھتون می دم ولی بھ جاش شماھم باید
    این پسره تو تایتانیک رو بھ من بدین
    ملت بھ آمریکا پشت می کنن..قزوینی ھا میرن اقامت دایم آمریکا می گیرن
    دعای قزوینی: خودم پشتت . خدا پناھت
    میدونی کی قزوین خالی از سکنھ میشھ؟؟!!فصل شالیکاری در رشت !!!!!!!!!!
    قزوینیھا بھ برادر زن میگن: اشانتیون ازدواج.
    یھ روز یھ معلم قزوینی بھ شاگرد خود می گھ تو درس کھ نمی خونی باغ ھم کھ نمی ایی من نمی دونم تو چھ
    طور تو میخواھی قبول شوی؟
    بھ قزوینیھ میگن قزوین کجاست میگھ اگھ اراده کنی ھمین جا
    سھ تا قزوینی میرن حموم عمومی بعد یک ساعت میگزره نمیان بیرون ، دو ساعت میگزره نمیان بیرون
    ...ھمینجوری سھ ساعت ، چھار ساعت ، پنج ساعت میشھ صاحب حموم شک میکنھ میره ببینھ چھ خبره
    !میره میبینھ صابون قزوینیا افتاده بوده زمین ھیچ کدوم جرات برداشتنش و نداشتن
    یھ روز تو صف نانوایی در قزوین دست نفر اول میره تو پریز برق تا تھ صف ھمھ میمیرن
    یھ نفر یھ قزوینیھ رو میبینھ میره جلو و کلی باھاش احوال پرسی میکنھ اما قزوینیھ زیاد تحویلش نمیگیره. بعد
    کھ میره، قزوینیھ برمیگیرده از پشت بھش نگاه میکنھ میگھ : رضا تویی؟ ببخشید کھ نشناختمت .
    قزوینھ عروسیش بود ، توی کارت عروسی می نویسھ : ھمراه داشتن بچھ الزامی است
    از یک قزوینی می پرسند چرا ھنوز ازدواج نکردی؟میگھ چون ھنوز برادر زن مورد علاقمو پیدا نکردم
    یھ روز یھ قزوینی زنگ خونشو پایین در نصب می کنھ یھ تابلو می زنھ:لعنت بھ ھر * کھ با پا زنگ بزنھ
    بھ خاطر رفاه حال نماز گذاران قزوینی جا نماز با آینھ بغل توزیع شد
    میدونید بھ فرمانده قزوین ھاچی میگن ارباب حلقھ ھا
    قزوینیھ تو خواستگاری جواب رد می شنوه، رو * داداش عروس اسید می پاشھ
    پیامگیر موبایل قزوینی : الان دستم بنده ببم جان. اگھ پسری پیغام بذار . اگھ دختری برو وگرنھ می یام
    داداشتو……..
    دو تا ریاضی دان قزوینی داشتن کوناشونو بھ ھم می مالیدن می گن چھ کار می کنید می گن مخرج مشترک
    می گیریم
    شاطر میگھ نون تموم شد ...........قزوینیھ می گھ: تموم شد کھ شد .....چرا صف رو بھ ھم می زنین
    می دونی یکی از باستانی ترین شھرھایھ دنیا قزوینھ!!! میدونی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون شورت فرعون اون جا
    پیدا کردن
    جرج بوش دعوت میکنن قزوین وقتی مییاد مردم میریزن توی خیابان شعار میدن: دستھ گل محمدی بچھ گیات
    میومدی
    بھ قزوینیھ می گن چھ اھنگی دوست داری؟ می گھ اون اھنگ معین کھ می گھ. پشتت رو کردی بر من بگو
    مگو نداره
    قزوینی زنگ میزنھ مسابقھ مھتاب میگھ : اخھ نامردا پشت عکسم نشون بدید بذارید ما ھم ببریم.
    آھنگ ھای مورد علاقھ قزوینی ھاو خواننده ھای محبوب آنھا: ١)فرشید امین بھ خاطر شعر عزیزم بگو بر
    می گردی. ٢)ھایده بھ خاطر شعر کبوتر بچھ کرده کاش بودی و می دیدی.
    محبوبیات قزوین: ١)محبوبترین خواننده: حامدحاکان ٢)محبوبترین مکان:دُکان ٣)محبوبترین ماشین: پیکان
    ۴)محبوبترین فوتبالست: اّلیور کان ۵)محبوبترین سازمان: حمایت از کودکان ۶)محبوبترین شھر: اردکان
    ٧)محبوبترین حیوان: پلیکان
    قزوینییھ با شوق و ذوق می ره یھ چایی تبرک میخره تا درش باز می کنھ می گھ پس حمیدش
    کو.!؟...............
    یک روز یک نفرمیره کنارزندان میبینھ کھ دوسربازخم شده اند ازشون می پرسھ برای چھ خم شده اید می
    گویند یک زندانی قزوینی اززندان فرارکرده برایش تلھ گذاشتھ ایم.
    قزوینی با پسرش تو قبرستون میرفتن یھ چیزیو می بینھ ماچ می کنھ میذاره کنار! پسره میگھ بابا نون بود؟
    میگھ نھ استخون * بود!!!
    قزوینھ بھ زنش میگھ بیا حرفای عاشقونھ بزنیم . خانومش میگھ اوکی اول تو شروع کن.......قزوینیھ: داداشت
    خوبھ عزیزم؟
    یھ زن ٥٠ سالھ كھ چھار بار شوھر كرده بود رفت پیش دكتر و دكتر پس از معاینھ گفت: این غیر ممكن
    است كھ شما چھار بار ازدواج كرده باشید و ھنوز دختر باشید. زنھ گفت: آقاي دكتر، شوھر اولم
    قز...بود... شوھر دومم رش.. بود و بخار نداشت... شوھر سومم ھم اصف...بود و مي گفت: حیفست...
    شوھر چھارمم ھم تر...بود و با غیرت و مي گفت: یعني چھ؟ مگھ آدم با
    ناموس خودش ھم از این كارھا مي كنھ!
    +
    قزو.... بھ ناف مي گن: سوراخ بي مصرف
    +
    یھ پسر خوشگل رفت قز... و پولش افتاد روي زمین. چون از وضعیت خبر داشت، جرات نمي كرد دولا
    بشھ و پول رو برداره. یھ پیرمرد از راه رسید و بھ پسره گفت: پسرم مشكلت چیھ؟ پسره داستان رو
    تعریف كرد. پیرمرده گفت: پسرم، این حرفھا مال قدیم قدیمھاست! پسره خوشحال، دولا شد كھ پول رو
    برداره كھ یھ دفعھ پیرمرده یھ انگشت درست و حسابي حوالھ پسره كرد...! پسره با تعجب گفت :تو كھ
    گفتي این كار مال قدیمھاست؟ پیرمرده گفت: پسرم من ھم مال قدیمم دیگھ
    +
    عر...دستاشو گذاشتھ بوده پشت گردنش، داشتھ میشاشیده. ملت میان میپرسن: بابا این چھ وضع
    شاشیدنھ؟! عربھ میگھ: ولك دكتر گفتھ چیز سنگین بلند نكنم
    +
    از تر... میپرسن: داداش جریان این بوق زدن تو عروسیھا چیھ؟ تر ...میگھ: ایلده ما قبلاً تو عروسي یھ
    شعري میخوندیم، الانا دیگھ فقط آھنگشو میزنن. میپرسن خوب چي میخوندید؟ تر... میگھ: اوني كھ تا
    دیروز نمیداد...دیدید داد...دیدید داد
    +
    یھ روز سھ تا خانوم مرغھ بھ ھم میرسن اولي میگھ چھ روزگاري شده ، دیشب تو کیف دخترم یھ عکس
    جوجھ خروس پیدا کردم ..... دومي میگھ این کھ چیزي نیست یھ روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یھ
    خروسھ میگھ و میخنده .... سومي میگھ اینھا کھ چیزي نیست من دیشب تو کیف دخترم یھ تخم مرغ پیدا
    کردم
    +
    یھ روز دو تا پسره میرن قطب شمال ، میرسن بھ یھ اسکیمو ، بھش میگن آقا شما اینجا زن سیاه دارید ،
    طرف میگھ آره داریم ، دوباره میگن زن سفید ھم دارین ، یارو میگھ بلھ زن سفید ھم داریم ، دوباره
    میگن زن سیاه و سفید چي ؟ اونم دارین ، یارو میگھ نھ زن سیاه و سفید نداریم ، یکھو یکیشون میزنھ
    پس گردن اون یکي میگھ نگفتم این کھ مي ک........ پنگوئنھ
    +
    دختر و پسره داشتن با ھم قایم باشک بازي میکردند ، دختره بھ پسره میگھ تو چشم بگذار اونوقت من
    میرم قایم میشم ، اگھ تونستي منو پیدا کني بغلم کن و بوسم کن ، اگھ ھم نتونستي منو پیدا کني من زیر راه
    پلھ قایم شدم
    +
    بھ آسمون نگاه میکنم تو رو میبینم ... بھ دریا نگاه میکنم تو رو میبینم ... بھ دشت ھاي سبز نگاه میکنم
    تو رو میبینم و حتي وقتي بھ قلبم نگاه میکنم تو رو میبینم ... بابا بیا برو اونطرف بگذار یھ چیز بھتر
    ببینیم
    +
    این ھم یھ شعر واسھ بعضي دخترھاي امروزي:
    آخر یھ روز تیک میگیري ، لباسھاي شیک میگیري ، بابات را میکني کچل ، تا بیني رو کني
    عمل ، با ھمراھت زنگ میزني ، عینک رنگ رنگ میزني ، این دل و اون دل میزني ، ھي بھ
    موھات ژل میزني ، جنس لباسات تریکو ، موزیک فقط از انریکو ، جوراب ھاي فسقلکي ،
    روسري ھاي الکي ، با اشوه ھاي شُتري ، میشیني پشت موتوري ، تو خیالت خیلي تکي ،
    فکر میکني با نمکي ، خوشي با این تیپ خفن ، حالا قشنگي مثلا ؟
    +
    از یھ ل.... میپرسن تو شما آدم مشھور ھم ھست میگھ آره .... سوفیا لُره ! ، الیزابت تاي لُر ، لُر و
    ھاردي .... یھ ماده شیمیائي ھم ھست کھ اختراع خودمونھ بھش میگن کلُر
    +
    یھ بار یھ بچھ از باباش میپرسھ : بابائي وقتي شما با ماماني میرفتین ماه عسل من ھم بودم ، بابائھ میگھ
    آره عزیزم تو ھم بودي ... رفتني پیش من بودي ، برگشتني پیش مامانت
    +
    خانم معلمھ سر كلاس از یھ بچھ تخسھ مي پرسھ: اگھ سھ تا گنجشك سر یھ شاخھ درخت نشستھ باشن، بعد
    ما یكیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشك رو درخت میمونھ؟ بچھھ میگھ: ھیچي! معلمھ میگھ: نخیر دو
    تا میمونھ. بچھھ میگھ: خوب اون دو تا ھم از صداي تیر فرار میكنن دیگھ. معلمھ یكم فكر میكنھ، میگھ:
    جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگھ: خانم حالا ما یھ سوال بپرسیم؟!
    معلمھ میگھ : بپرس. پسره میگھ: اگھ سھ تا خانم تو خیابون بستني بخورن، اولي گاز بزنھ، دومي لیس
    بزنھ و سومي میك بزنھ، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمھ یكم فكر میكنھ، میگھ: خوب معلومھ، سومي!
    بچھھ میگھ: نھ...جوابتون درست نبود. اوني كھ حلقھ دستشھ ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم
    اومد
    +
    اول سرش را با تُف خیس میکنیم .... بعد سیخش میکنیم .... بعد میکنیمش تو سوراخ ......... ما اینطوري
    سوزن را نخ میکنیم شما چطوري ؟
    +
    مسؤل خوابگاه دخترا ھمھ دخترا رو جمع مي كنھ، میگھ: دیشب یھ مرد اومده بوده تو خوابگاه. ھمھ
    میگن: واااي... یكي میگھ: ھھ ھھ ھھ...! مسؤل خوابگاه میگھ: اینطور كھ فھمیدیم این مرده رفتھ بوده تو
    اتاق یكي از دخترا. ھمھ میگن: واااااي... یكي میگھ: ھھ ھھ ھھ...! مسؤل خوابگاه میگھ: تازه، یھ كاپوت
    ھم پیدا شده. باز ھمھ میگن: وااااااي... یكي میگھ: ھھ ھھ ھھ...! مسؤل خوابگاه ادامھ میده: ولي گویا اون
    كاپوت سوراخ بوده. ھمھ میگن: ھھ ھھ ھھ... یكي میگھ: واااااي
    +
    واسھ سرشماري اومده بودن در خونھ رش...، یارو از رش...میپرسھ: اسم پسر اولت چیھ؟ رش... میگھ:
    اصغر. میپرسھ: خوب اسم پسر دومت چیھ؟ رش...: میگھ اصغر!...سومي، چھارمي، پنجمي، خلاصھ
    ھمھ رو میگھ اصغر! ماموره شاكي میشھ، میگھ: مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟! رش... میگھ: نھ
    والله، اینھا ھمشون اسمشون اصغره! مرده میگھ: خوب پس چجوري تو خونھ صداشون میكنید؟
    رش...میگھ :خوب اصغر اكبرآقا داریم، اصغر علي آقا داریم، اصغر آقا رضا داریم
    +
    تر...ساعت سھ نصفھ شب مست و پاتیل میرسھ در خونھ، ھركار میكرده نمیتونستھ كلید رو بكنھ تو قفل
    در. خلاصھ اونقدر سر و صدا میكنھ تا زنش بیدار میشھ، ازون بالا داد میزنھ: اصغر اقا كلید بندازم؟!
    تركھ میگھ: نھ بابا كلید دارم، سوراخ بنداز
    یارو راھبھ ھفت-ھشت سال تو یك قبیلة آفریقایي زندگي كرده بوده و تو این مدت كلي از آداب تمدن -
    مثل كشاورزي و خونة آجري ساختن و صد البتھ یكتا پرستي و الخ- رو یادشون داده بوده... یك روز
    ھوا میكنھ كھ بھشون انگلیسي ھم یاد بده. خلاصھ رئیس قبیلھ رو صدا میكنھ، باھم شروع میكنن قدم
    زدن تا میرسن بھ یك درخت. راھبھ اشاره میكنھ بھ درختھ، میگھ: "درخت". رئیس قبیلھ كلشو تكون
    میده، اشاره میكنھ بھ درخت، میگھ: درخت! راھبھ كلي حال میكنھ، یكم جلوتر اشاره میكنھ بھ یك كوه،
    میگھ: "كوه" بازم رئیس قبیلھ كلشو تكون میده، میگھ: كوه! خلاصھ بھ ھمین منوال جناب راھب كلي
    زبان بھ جناب رئیس قبیلھ یاد میده، تا اینكھ بین درختا میرسن بھ یك زن و مرده كھ شدیداً بھ كار خیر
    مشغول بودن... راھبھ یكم فكر میكنھ، میگھ: "دچرخھ سواري"! رئیس قبیلھ اخم میكنھ، نیزشو در
    میاره، میزنھ مردك بدبخت رو لت و پار میكنھ .راھبھ كف میكنھ، میره بھش (صد البتھ بھ زبون
    بومي) میگھ: بابا من این مدت این ھمھ راجع بھ صلح و دوستي چیز یاد شما دادم، چرا زدي این
    بدبخت رو كشتي؟ رئیس قبیلھ اشاره میكنھ بھ زنھ، میگھ: دوچرخة من
    یھ بابایي میمیره میره اون دنیا. اونجا ھر چي حساب كتاب میكنن، میبینن این یارو كاراي خوب و بدش
    میزون میزونھ و نھ میشھ فرستادش جھنم، نھ میشھ فرستادش بھشت. میرن پیش خدا، میگن چیكار
    كنیم؟خدا بھشون میگھ: اشتباه میكنین، من بنده خودم رو میشناسم، یھ بار دیگھ حساب كنین. خلاصھ
    اونقدر میگردن، تا بالاخره گوشھ پروندش یھ پنجاه تومني پیدا میكنن، كھ یارو یك بار داده بوده بھ گدا،
    سرھمون میفرستنش بھشت. یارو میره بھشت، روز اول میگھ :كجاست اون میوھھاي بھشتي؟! درجا
    یك فرشتھ ظاھر میشھ، میبردش دم میوھھا، یاروكلي حال میكنھ. روز دوم میگھ: كجاست اون نھرھاي
    شراب؟! باز یك فرشتھ ظاھر میشھ میبردش دم نھرھاي شراب، خلاصھ یارو یك روز ھم اینجوري
    حال میكنھ، روز سوم میگھ: خوب راستي این حوریھاي بھشتي كجان ما یھ حالي بكنیم؟! یھ دفعھ یھ
    صدایي میاد: مرتیكھ! پنجاه تومن دادي میخواي كس ھم بكني؟
    زنھ میره دكتر، میگھ: آقاي دكتر من صدام یكم كلفتھ، مي خوام معالجش كنم .دكتره میگھ : یھ دارو
    ھست ولي عوارض جانبي داره. زنھ میگھ: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشھ. دكتره ھم دارو رو
    براش مینویسھ. بعد از یھ مدت زنھ بر میگرده مطب دكتره، میگھ: آقاي دكتر، دمت گرم! من صدام
    خوب شد، فقط رو سینم یھ كم مو درآوردم كھ اونم بھ تخمم
    تر.. زنش حشري نمیشده . میره پیش دكتر، میگھ: آقاي دكتر! یھ چیزي بدین كھ این زن ما حشري
    بشھ. دكتره یھ دارو بھش میده میگھ: ازین قطره بریز تو غذاي زنت، ولي یوقت خودت نخوري ھا!
    تر.. میره خونھ، یكم از دوا میریزه تو غذاي زنش، بعد با خودش میگھ: این دكترا ھمش كس شعر
    میگن! بگذار خودم ھم یكم بخورم امشب خوب حال كنیم! خلاصھ خودشم بقیش رو میره بالا. شب
    خوابیده بودند بغل ھم، زنش میگھ: عزیزم! میگھ: جانم؟! زنھ میگھ: من كیر میخوام !تر.. میگھ: آي
    گفتي ............
    یھ مش... زن میگیره و شب زفاف میره تو حجلھ
    تا میره حجلھ سریع شلوارش رو در میاره و مشغول میشھ
    زنش میگھ:
    مرد یھ خورده رمانتیك باش یواش یواش كار بكن
    مش... میگھ : بگو چي كار كنم
    زنھ میگھ: یخورده عشوه بیا
    مش... میگھ : ما عشوه مشوه بلد نیستیم .میخواي برات بگوزم!
    معلمھ میره سر كلاس میگھ بچھ ھا یھ مسئلھ میدم حل كنید: پرتقال فروشي ١٠ كیلو پرتقال خرید بھ
    قیمت ھركیلو ٢٥٠ تومان، بعد از ٥ روز، ٣ كیلو از پرتقالھا پوسیدند، ٢ كیلو را دزد برد و ٥ كیلوي
    باقي مانده را ھم بھ عبارت ھركیلو ١٠٠ تومان بفروش رساند، خوب حالا من چند سالمھ؟!! یكي از بچھ
    ھا سریع پامیشھ میگھ: آقا چھل سال! معلمھ پشماش میریزه، میگھ: تخم سگ از كجا فھمیدي؟! بچھھ
    میگھ: آخھ آقا ما یھ نوكر داریم، نیمھ كس خلھ، اون بیست سالشھ. شما ھم كھ كاملاً كس خلین، پس چھل
    سالتونھ
    دختره میره پیش كشیش محلشون، میگھ: پدر من گناه كردم! كشیشھ میگھ: چیكار كردي فرزندم؟ دختره
    میگھ: من بھ یك مرد گفتم كس عمت! كشیشھ میگھ: آخھ براي چي؟ دختره میگھ: آخھ دستشو گذاشتھ بود
    رو پام. كشیشھ دستشو میگذاره رو پاي دختره، میگھ: اینطوري؟ دختره میگھ: آره پدر. كشیشھ میگھ:
    دخترم آخھ آدم كھ واسھ ھمچین كاري بھ كسي نمیگھ كس عمت! دختره میگھ: آخھ پدر بعد اونیكي
    دستشو گذاشت رو سینم. كشیشھ دستشو میگذاره رو پستوناي یارو، میگھ: اینجوري؟ دختره میگھ: آره
    پدر. كشیشھ میگھ: ولي آخھ اینم دلیل نمیشھ كھ آدم بھ بندة خداوند بگھ كس عمت! دختره میگھ: آخھ بعد
    لباسامو دراورد. كشیشھ لباساي دختره در میاره، میگھ: اینجوري؟ دخره میگھ: آره پدر. كشیشھ میگھ:
    واسھ اینكار ھم آدم بھ برادر دینیش نمیگھ كس عمت! دختره میگھ: آخھ بعد اونكاري كھ تو ده فرمان
    خداوند ممنوع كرده زن و مرد نا محرم باھم بكنند رو با من كرد! كشیشھ میگیره ترتیب دختره رو دستتاٌ
    میده، میگھ: این ریختي؟! دختره میگھ: بعلھ پدر. باز كشیشھ میگھ: ولي آخھ این ھم دلیل نمیشھ كھ آدم بھ
    یكي از اشرف مخلوقات بگھ كس عمت! دختره میگھ: ولي پدر، آخھ طرف ایدز داشت !كشیشھ میگھ:
    اي كس عمش
    تركھ عابر بانكشو میذاره توضریح میگھ یاامام رضاحاجتمو بده تا رمزشو بدم
    لره باخرش سوار وانت میشن موقع حساب کردن راننده میگھ شما ١٠٠٠ تومن خرت ٥٠٠ تومن لره میگھ آقاي
    راننده نمیشھ ھردوتامونو خر حساب کني
    مردي تصمیم گرفت ھمھ گرفتاریھایش رابھ دریابسپاره اماھرکارکردزنش سوارقایق نشد!!
    تركھ بعدازسىسال كھ كچل بوده میره مو میكاره دوھفتھ بعد توقرعھ كشى بانك برنده حج واجب میشھ
    از رشتیھ میپرسن براي تنظیم خانواده چھ کردي؟ میگھ قفل درحیاط روعوض کردم
    لره سگش فلج بوده میزارش تو فورغون دنبال مردم میکنھ
    رشتیھ میره خونھ میبینھ یھ مرده توحیاط وایساده، میگھ: خانم این كیھ؟ زنش میگھ: ابوریحان بیروني، میبینھ یھ
    مردلخت ردشد میگھ: این كي بود؟ میگھ: باباطاھرعریان، شب موقع خواب مرده دیدیھ نورچراغ افتاد
    توصورتش بھ زنش گفت: پاشوخانم شیخ فضل الله نوري اومده باھات كارداره!
    ..جھت رفاه نمازگزاران قز وینى سجاده مجھز بھ آینھ بغل توزیع شد!!
    از آسمان ندا رسید بھ مؤمنى كھ آرزویت بگو تا برآورده كنیم گفت عرض ا قیانوس آرام را جاده بكشید ندا آمد
    كاریست بس دشوار، مصالح زیاد خواھد و كارگر فراوان، آرزویى دیگركن گفت: قدرتى خواھم تا زنھا را
    بشناسم ندا آمد ھمان جاده كھ خواستي ٢ بانده باشد یا ٤ بانده؟
    بھ حضرت ایوب گفتند صبرراازكھ آموختى? گفت ازاینترنت ایران!
    : سفرنامھ ابن بطوطھ: بھ قزوین كھ رسیدیم شب بود بگذریم.. خدا لعنتشان كند!
    یھ تركھ توانگلیس راننده تاكسى میشھ بش میگن سخت نیست فرمون دست راستھ?میگھ والا سخت نیست فقط
    وقتي تف میكنم میافتھ رومسافر بغلى
    بازي فوتبال شروع میشھ قزوینیھ كنار زمین دراز كشیده بود كفتند بلند شو بازي شروع شده میكھ من
    برانكاردم
    دوستي مثل ایستادن روي سیمان خیسھ ھر چي بیشتر بموني رفتنت سخت میشھ وقتي ھم كھ بري جاي پات
    براي ھمیشھ مي مونھ
     

    موضوعات مشابه

    Amin*, صبا سادات, sunset و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. ماتادور

    ماتادور یادش بخیر.. زود گذشت.. کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏27 مه 2014
    ارسال ها:
    1,350
    تشکر شده:
    2,002
    جنسیت:
    مرد
    چقد زیااااااااااااااااااااااااااااد!!-13- ولی بد نبود.. مرسی..-27-
     
  3. sunset

    sunset کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏14 آوریل 2014
    ارسال ها:
    209
    تشکر شده:
    406
    جنسیت:
    مرد
    داش میثم خدایی خودت همشو خوندی ؟؟؟
    ممنونم
     
  4. میثم913

    میثم913 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 آگوست 2014
    ارسال ها:
    29
    تشکر شده:
    111
    جنسیت:
    مرد
    خدایش یک بار بیشتر نخوندم
     
  5. صبا سادات

    صبا سادات ^-^ کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏14 ژوئن 2014
    ارسال ها:
    809
    تشکر شده:
    2,366
    جنسیت:
    زن
    منکه کامل نخوندم ولی بازم ممنون خخخخخخخخخخخخخخخخ
     
  6. امیر حسین 26

    امیر حسین 26 کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 ژوئن 2014
    ارسال ها:
    1,044
    تشکر شده:
    1,871
    جنسیت:
    مرد
    خیلی ممنونننننننننننننننن
     
  7. امير خفن

    امير خفن الوووو برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    4,964
    تشکر شده:
    1,650
    جنسیت:
    مرد
    من كامل خوندمش خيلي باحال بود
     
  8. L naziii

    L naziii کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 آگوست 2013
    ارسال ها:
    353
    تشکر شده:
    8
    جنسیت:
    زن
    خیییلللییی زیاااااد بود...تا یه جاهایی خوندم...ممنون...
     

کاربران با جستجوی این کلمات وارد انجمن شده اند

  1. جوک سکسی www.farspatogh.ir

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.