1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

مثنوی سید و جوان!(بندهای اول دوم سوم و چهارم)

شروع موضوع توسط روناک در ‏25 آگوست 2014 در انجمن شعر و ادبیات

  1. روناک

    روناک حرص نخور کفن جیب نداره کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    178
    تشکر شده:
    345
    جنسیت:
    زن
    به علت طولانی بودن این مثنوی،این شعر را طی چندین قسمت تقدیمتون میکنم.
    .
    بند اول
    ديد سيد يك جواني را به راه
    سر به زير و سر به كار و سر به راهب
    چه اي مثبت ، كمالِ شخصيت
    كارهايش روي نظم و جديت
    اسم او در اول هر ليست بود
    نمره هايش هم هميشه بيست بود
    درس ميخواند او به هر جا ، خوب خوب
    توي خانه يا كه حتي توي جوب
    توي فاميل و در و همسايه هاب
    ود الگوي تمام پايه ها
    الغرض سيد وُرا در راه ديد
    در صفِ آشيِ صبح گاه ديد
    گفت اي جانم چرا در مانده اي ؟
    تو مگر از مدرسه جا مانده اي ؟
    يا كه در خوابت هيولا ديده اي؟
    يا كه مجنوني و ليلا ديده اي؟
    آن جوانك گفت من افسرده ام
    در هياهوهاي دنيا مرده ام
    مثل مرواريد در گنج صدف
    شام و روزم گشته خيلي بي هدف
    در ميانِ آن سبيلان كلفت
    اندكي سيد تفكر كرد و گفت
    :آن كليد فقل گنجت پيش ماست
    هر چه ميخواهي نهان در ريش ماس
    تشنبه شب با من بيا جايي باحال
    اسم آنجاهست « رهپوي وصال* »
    ********************

    بند دوم
    آن جوانِ غصه ناك و منزوي
    شنبه آمد چارراهِ انجوي
    وارد مجلس شد و يك جا نشست
    مثل مادر مرده اي بي سرپرست
    ديد آخوندي سخنراني كناد
    روي منبر بس قشنگ و ناز و شادا
    ز كسي پرسيد نام آن شهيد
    هم جوابش را بدين سان او شنيد
    :« او همانا سيد ما انجوي ست
    توي كار مخ زني خيلي قوي ست »
    قصه مي گويد كه بعد از ساعتي
    او برون شد از درونش پاپتي
    آنچنان مجلس به او حالي بداد
    كه به خود گفت اين چه حال است و چه باد ؟
    « آتش عشق است اين و نيست باد
    هر كه اين آتش ندارد نيست باد »
    « عشق شوري در نهاد او نهاد »

    او مريد و عشق كانون شد مراد
    ************************

    بند سوم
    فصل سوم ، فصل دنگ و فنگ ماست
    فصل آغاز نبرد و جنگ ماست
    آن جوانِ سر به زير و سر به راه
    شد مريد انجوي – روحي فداه –
    عشق سید را به جانش می خرید
    * از شوق وصالش می درید
    گشته بود او جذب سید با یقین
    جمله ها می گفت در وصفش چنین
    :" حرف سید همچو حرف حق بُود
    منکر این جمله هم احمق بُود "
    شنبه ها تا جمعه ها هر شب به شب
    منتظر می شد که آید شنبه شب
    شنبه شب یکشنبه شب تا جمعه شب
    شنبه صبح و شنبه ظهر و شنبه شب

    آخر هر جمله ی او شنبه شب
    فکر هر روز و شب او شنبه شب
    آن جوان پنداشت اصلا اینچنین
    که ندارد هفته غیر از شنبه شب
    بعد از این او عشق قال و قیل شدت
    یپ او هم شامل تحویل شد
    ریش او همسان حاج عبدالرضا
    چفیه اش هم از کجا تا نا کجا
    در تمام سال غیر از یک دو ماه
    هر چه می پوشید رنگش بس سیاه
    دائما توی مد و تشبیه بود
    توی جیبش دائم التسبیح بو
    دهفت سينش سيد و سوز و سفر
    سينه و سجاده و سنج و سحر
    درس و مشقش را که دیگر بیخیال
    آن جوان شد کلهم مجهول حال
    ************************
    بند چهارم
    هان تصور کرده ای قصه تمام ؟
    نه عزیزم ، های ، بنده با شمام
    گاو ما در فصل چارُم حامله است
    قصه ام در انتظار قابله است
    هر چه پیش آمد از اول تا کنون
    قوز بالا قوز می گردد کنون
    در یکی از شنبه شب های خدا
    بعدِ مجلس آن جوان، بی سر صدا
    آمد و هم پیش سید او نشست
    چشم هایش را ز خجلت او ببست
    ساعتی مِن مِن کنان و سرد گشت
    بعد کلی سرخ شد، هم زرد گشت
    عاقبت دل را به دریاها سپرد
    این سخن را گفت و در دم جان سپرد
    :« دختري را ديده ام چادر به سر
    برده او عقل و دل و جانم به در »
    .
    .
    این داستان ادامه دارد.....
     

    موضوعات مشابه

    Last edited: ‏25 آگوست 2014
    raziiiiiiiiii از این پست تشکر کرده است.
  2. raziiiiiiiiii

    raziiiiiiiiii کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2014
    ارسال ها:
    861
    تشکر شده:
    536
    جنسیت:
    زن
    مرسی خیلییییییییییی زیاد بوووووووووود ولی خوب بود
     
  3. روناک

    روناک حرص نخور کفن جیب نداره کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    178
    تشکر شده:
    345
    جنسیت:
    زن
    بخاطر زیاد بودنش معذرت میخوام ممنون که حوصله کردی و خوندی
     
  4. raziiiiiiiiii

    raziiiiiiiiii کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2014
    ارسال ها:
    861
    تشکر شده:
    536
    جنسیت:
    زن
    عزیزم نیاز ب معذرت نیس بوس بوس
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.